کد خبر:۱۲۶۹۶۵
به ياد صدرالمتألهين
ملاصدرا؛ چهره اي ماندگار
صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتألهین متأله و فیلسوف شیعه ایرانی و یکی از بزرگترین فیلسوفان و روحانیان جهان اسلام در سدهٔ یازدهم هجری قمری و بنیانگذار حکمت متعالیه است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ صدر الدين محمد پسر ابراهيم قوامي شيرازي معروف به «ملاصدرا» و «صدرالمتألهين» نام آورترين فيلسوف ايراني در دوره صفوي از حكيمان بسيار نامي قرن يازدهم هجري است.
وي مراحل واقعي تعليم فلسفي را در خدمت استاد بزرگ عهد خود ميرمحمد باقر داماد گذرانده و در دانش هاي منقول، شاگردي شيخ بهاء الدين عاملي كرده و خود جامع همة دانش هاي عقلي و نقلي زمان خويش بوده است و در اين هر دو دسته از دانش ها تأليفات پر ارزش از خود به يادگار نهاد، خواه در حكمت كه با ذوق اشراقي و عرفاني خود مبحث هاي خاصي را در آن به پيش كشيد و خواه در تفسير قرآن كه چندين رساله مقرون به تأويل هاي فلسفي در اين راه بوجود آورد يا به ديگر دانش هاي ديني كه در همه آنها همساز با انديشههاي عرفاني و حكمي خود كار كرد و به علت اين همه تجاوزها كه به مرزهاي اعتقادي قشريان روزگار مرتكب گشت از آسيب اعتراض ها و تكفيرهاي ظاهربينان بر كنار نماند.
اين نابغه دوران پس از آنكه در شيراز علوم مقدماتي را فرا گرفت با دلي مملو از عشق و سري پر از شور معاني و جاني تشنه به حقايق عرفاني به اصفهان رفت. در آن عصر اصفهان داراي مدارس معمور و علماي مشهور بود و سال هاي نخستين را نزد شيخ بهاء الدين عاملي تحصيل كرد، پس از آنكه شيخ او را بحد كمال ديد به نزد ميرداماد رهنمايش شد و ترقياتي كه براي صدرالدين پيش آمد در خدمت ميرداماد اتفاق افتاد؛ زيرا دريچة ذهن آماده و پرجوش و خروشش به حقايق مجهول هستي باز شد و سرانجام به ياري استعداد ذاتي و نبوغ فكري به قلة رفيع شهرت و افتخار رسيد.
در حالي كه فلسفه مشائي و رواقي را بشدت مورد حمله قرار داد، فلسفة اشراق را به آسمان رفعت و نهايت اوج معرفت رسانيد. به همين جهت از استاد بيهمتاي خود ميرداماد با منتهاي تعظيم و توقير ياد ميكند. تصوف و عرفان را در كتاب هاي صدر الدين شيرازي مجالي بسيار است، فلسفه ملاصدرا آميخته ايست از فلسفة ارسطو و عرفان.
پس از آنكه صيت شهرت اين دانشمند بلند شد صداهاي تكفير و تفسيق از اطراف بگوش رسيد. در كتاب هاي ملاصدرا شكايت از اهل زمان بسيار است. به هرحال به قسمي بر او سخت گرفتند كه سالياني دراز در كوهستان قم (دهكدة كهك) متواري بود.
اين حكيم عالي قدر بعد از 10 سال تبعيد در «كهك» قم كه در آنجا به رياضت و مكاشفه گذرانيد، به شيراز رفت و در مدرسة الله ورديخان به تعليم حكمت پرداخت و تا پايان عمر خويش هفت بار پياده به حج رفت و در بازگشت از آخرين سفر در بصره زندگي را بدرود گفت (1050 هجري).
معاصران ملاصدرا همه بزرگي مقام و مهارت او را در شعبههاي مختلف حكمت پذيرفتهاند تا بجايي كه آيندگان و بزرگان حكمت به فهم كلام و مقاصد او افتخار كردهاند و از اينكه خود را شاگرد او يا سالك طريق وي بدانند بر خود باليدهاند.
طالبان فلسفه پس از مرگ ملاصدرا بر تأليفات و آثار او توجه و اقبال شگفت كردند و «فلسفة متعاليه» نضج و رواجي عجيب يافت و آثار اين حكيم توانا بارها زير چاپ رفت و هنوز هم آثار او را چاپ ميكنند و در فهم مقاصد و درك مطالب آن ميكوشند.
ملاصدرا در حكمت طريقهاي مخصوص بخود دارد كه تقريباً در آن مبتدع است و پس از عهد وي بيشتر حكميان پيرو او هستند. اين فيلسوف توانا و نامي ايران شاگردان بسيار داشته است؛ از جمله ملامحسن فيض كاشاني و ملاعبدالرزاق لاهيجي كه هر دو به دامادي او سرافراز گشتند. آثار مكتوب ملاصدرا در حكمت و بعضي از رشتههاي علوم شرعي متعدد است و شمارة آنها از كتاب و رساله از 50 در ميگذرد و جز رسالة سه اصل همة آنها به تازيست و فهرست برخي از آنها بشرح زير ميباشد؛
اتحاد العاقل و المعقول- اتصاف الماهية بالوجود - اسرار الايات و انوار البينات- اسفار الاربعة و الحكمة المتعالية كه مشهورترين تأليف وي بشمار ميرود و بنام اسفار نهايت شهرت را دارد و از كتاب هاي درسي حوزههاي علمي و فلسفي است و چند بار در تهران چاپ شده است- اكسير المعارفين في معرفة طريق الحق و اليقين - الامامة- ـ بدء وجود الانسان .
بر آثار صدر المتألهين (ملاصدرا) فيلسوف مشهور ايراني به سبب اهميت وافر و رواج شديد آنها در حوزههاي فلسفي و در ميان حكمت شناسان سه قرن اخير، شرح ها و حاشيههايي نوشته شده و بعضي از آنها نيز موضوع بحث موافقان و مخالفان انديشههاي فلسفي وي ورد و ايراد آنان بر يكديگر شده است؛ شرح هايي كه بر كتاب اسفار ملاصدرا نوشته شده متعدد است؛ براي نمونه از حكمت شناسان متأخر حاجي ملاهادي سبزواري، ميرزاي جلوه، ملامحمد اسماعيل پسر محمد شفيع اصفهاني، ميرزا محمدرضا قمشهاي، ملاعبدالله زنوزي، آقا علي مدرس تبريزي، ملاعلي نوري، ميرزا محمود قمي و سيد محمد مشكات بيرجندي برآن حاشيههايي نگاشتهاند.
حركت در جوهر از ابتكارات ملاصدرا شيرازي
صدرالمتألهين «ملاصدرا» در نزديك به 400 صد سال پيش (1050 ـ 979 هجري مساوي با 1640 ـ 1570 ميلادي) همان موقعي كه دكارت فيلسوف، رياضي دان و فيزيك دان فرانسوي (1650 - 1596 ميلادي مساوي با 1060 - 1004 هجري) راه جديدي در علم به روي دنيا باز ميكرد، همان زماني كه 900 سال بود فلاسفه، فلسفة ارسطو را مانند وحي آسماني ميدانستند، همان هنگامي كه بنيان فلسفة مشاء كه روي استدلال عقلي قرار داشت، هنوز مانند كوه پولادين پابرجا و استوار بود، در همان موقع صدرالمتألهين شيرازي، يعني فيلسوف بلند فكر و روشن بين ايراني در قرن هاي اخير نظريهاي اظهار داشت كه عالم فلسفه را تكان داد.
اين حكيم شجاع كه دلش با نور عرفان روشن بود و قريحة سرشار و بلند پروازش از سرچشمة حقيقت آب ميخورد، با كمال شهامت در مقابل طلسمهائي كه متجاوز از هزار سال دست و پاي فكر بشر را بسته بود، ايستادگي و برخلاف ارسطو و فارابي و بوعلي سينا قيام كرد.
صدرالمتألهين، فلسفة مشاء يعني فلسفة ارسطو و ابن سينا را بطور كامل فرا گرفت و در فلسفة اشراق بصيرت كامل بدست آورد. مطالب را روي هم ريخت، با مشاهدات و افكار خويش سنجيد و حقيقت هستي دقيق شد تا توانست خود را به معناي عالم نزديك سازد. اصطلاحات علمي و قيود و الفاظ را به دور ريخت و در همه يك معني و مقصود جست. آنگاه آنچه را با نور جان و ذوق عرفان دريافته و با سلاح دليل و برهان آراسته بود، اظهار داشت و گفت: «جوهر عالم طبيعت ،دائم در حركت و تغيير و تجدد است و اين حركت، لازمة ذات جوهر اين عالم است و هرگز از آن منفك نميگردد.»
صدر المتألهين از كساني است كه مبدأ عالم را، جسم طبيعي، كه امر واحد متصل و مركب از هيولي و صورت است، مي دانند. به عقيدة صدرالمتأليهن، جسم طبيعي در هر لباسي كه هست خواه به صورت جماد، خواه بصورت گياه و خواه بصورت حيوان و غيره، هميشه در حركت و تغيير است.
در عالم ماده و طبيعت، سكون و ثبات، مختص عالم عقل و عوالم الهي است. جوهر عالم ماده يعني صورت جسم طبيعي، امريست ذاتاً متغير و متجدد، بنابراين جوهر يعني گوهر و حقيقت هوا، آب ،خاك ،سنگ ،كلية معادن و انواع گياهها و انواع حيوانها، امر سيال و گذرائي است كه تدريجاً موجود ميشود و معدوم ميگردد. عيناً مانند زمان، همانطور كه زمان يك امر ثابت الاجراء نيست بلكه وجود و عدمش دست بگردن يكديگر است و وجود هر جزئي ملازم با عدم جزء ديگريست و در عين حال زمان يك امر واحد متصل مستمر تدريجي است؛ همين طور اصل جوهر عالم ماده در ذات خود يك امر واحد متصل مستمر تدريجي است و دائم در حدوث و انقضاء است؛ يعني موجود ميشود و معدوم ميگردد، وجود و عدمش آميخته به يكديگر است. اين عالم از وجود و عدم، مرگ و زندگي و بالاخره از حركت تشكيل يافته .جوهر اين عالم كه همه نقشها و صورتها بر آن طرح شده، مانند آب جاريست كه دائم در سيلان و جريان است و در عين حال صورت هايي كه در آب افتاده به نظر ثابت و برقرار ميآيد.
همانطور كه صدرالمتألهين خودش به آيه كريمه قرآن مجيد استشهاد ميكند «كوه ها را ميبيني و گمان ميكني جامد و بر يك جا ايستادهاند در حالي كه مانند ابر در حركت و گذرند»؛ صدر المتألهين ميگويد: اگر در جوهر عالم، حركت نميبود، ممكن نبود در عوارض اجسام حركت و تغيير راه يابد؛ مثلاً حركت در كميت و كيفيت اجسام را همه قبول دارند و قابل انكار نيست، لكن هرگاه در كم و كيف جسم حركت و تغيير باشد، لامحاله در جوهر جسم، تغيير و حركت خواهد بود؛ زيرا وجود عرض و وجود جوهر در خارج يكي است و حركت، تجدد وجود است پس حركت در عرض از لوازم حركت در جوهر است.»
آشنايي اروپائيان با ملاصدرا
اكثر سياحاني كه از دورة صفويه به بعد به ايران آمده و علاقهاي نيز به وضع علمي و ديني ايران داشتهاند، از شهرت ملاصدرا در حوزههاي علمي ايران بويژه بين طالبان علوم عقلي خبردار بوده و بعضي در نوشتههاي خود نام او و مدرسة وي را در شيراز ذكر كردهاند. قديميترين اشارهاي كه در نوشتههاي اروپائيان به مكتب ملاصدرا شده است در سفرنامه توماس هربرت است كه در سال 1627 ميلادي مساوي با 1035 هجري از شيراز ديدار كرد.
يكي از با بصيرتترين اشخاصي كه در دورة قاجاريه به ايران سفر كرد، كنت دوگوبينو است كه برعكس ساير سياحان و جهانگردان آن زمان، مردي بود فاضل و اديب و علاقهمند به فلسفه و علوم نظري و حتي مؤسس مكتبي خاص است در تعبير تاريخ كه بنام او مشهور است. گوبينو كتاب هاي متعددي دربارة ايران و بلاد همجوار آن نگاشت كه همگي در اروپا شهرت بسزائي يافت و تا امروز مورد استفادة علاقهمندان به مشرق زمين است.
گوبينو با وجود اشتباهات متعددي كه در مورد ملاصدرا كرده و حتي كتاب اسفار را «چهار كتاب سفرنامه» محسوب داشته است، از اهميت افكار و نفوذ فوق العاده او در ايران بطور كامل آگاه بود و كلية پيروان حكمت را در ايران دورة قاجاريه از شاگردان ملاصدرا محسوب داشته است. گوبينو در تعبير افكار ملاصدرا دچار مسامحات زيادي شده است لكن با وجود اين، از آنجا كه سخنان او نخستين اشارة نسبتاً مفصل به عقايد و شخصيت ملاصدراست به زبان هاي اروپايي، قابل توجه است .
يكي از مشهورترين مستشرقان آلمان به نام «هرتن» كتاب هاي متعددي دربارة فلسفة اسلامي تأليف كرد و در چند مورد از ملاصدرا سخن به ميان آورد و حتي دو رساله از رسائل خود را به تجزيه و تحليل عقايد او و ترجمة بعضي از گفتارش اختصاص داد. هرتن» برعكس ساير مستشرقان، فلسفة اسلامي را به مكتب مشائي محدود نكرد، بلكه از وجود مكتب اشراقي و افكار شيخ اشراق به طور كامل آگاه بود و صدر المتألهين را نيز دريچة چشم اين مكتب مينگريست به نظ وي حكمت ملاصدرا همان حكمت اشراقي است با اين فرق كه در فلسفة ملاصدرا و مكتب او نور اشراقيون جاي خود را به وجود ميدهد وگرنه افكار و عقايد ملاصدرا و حكمت اشراقي يكي است.
همچنين در تاريخ هاي مفصلي كه توسط اروپائيان در عرض اين قرن دربارة ادبيات فارسي تأليف يافته است، اشارهاي به ملاصدرا و نوشتههاي او شده است .ادوارد براون در «تاريخ ادبيات ايران» خود از ملاصدرا نام برده و بعضي از نوشتههاي او را ذكر كرده است.
بروكلمان در «تاريخ ادبيات عرب» خود اسامي بسياري از نوشتههاي ملاصدرا و نسخههاي موجود در كتابخانههاي مختلف ب ويژه كتابخانههاي هندوستان را درج كرده است.
البته براون و بروكلمان هيچ يك حكيم نبودند و بيشتر از نظر ادبي به متون فلسفي و عرفاني مينگريستند؛ چون كتاب هاي آنان اشاعة فوق العاده در تمام محافل علمي داشته است بدين وسيله به آشنا ساختن اروپائيان با نام ملاصدرا تا حدي كمك كرده است.
در اين ميان هيچيك از اروپائيان به اندازه پروفسور هانري كربن استاد فلسفة دانشگاه سربن و رئيس انستيتوي فرانسه و ايران در تهران، جهت آشنا ساختن مردم مغرب زمين با مكتب هاي فلسفي اسلامي بعد از حملة مغول و نيز طبع و ترجمة نوشتههاي شيخ اشراق (شهاب الدين يحيي سهروردي) و ملاصدرا كوشش نكرده است.
تأثير فلسفة ملاصدرا و ادامة آن در قرن هاي بعد
همانطور كه در ورق هاي پيش نوشته شد با ظهور صدرالدين شيرازي (ملاصدرا) سير نه قرن حكمت در ايران به مرحلة كمال رسيد و حقايل فلسفة استدلالي و ذوقي و وحي آسماني در يك نظر وسيع و كلي دربارة جهان باهم امتزاج يافت.
صدرالمتألهين اساس نويني براي حكمت ريخت، مانند وحدت وجود، تشكيك وجود و اصالت وجود، حركت جوهريه، اتحاد عاقل و معقول، تجرد و خلاقيت نيروي متخيله و بسياري از اصول ديگر كه هستة بعضي از آنها را از مكتب هاي مختلف پيشين گرفت و خود آن را پرداخت و به كمال رسانيد و پايه و اساس حكمت قرار داد.
كوشش ملاصدرا بيش از هر چيز در امتزاج و ايجاد هماهنگي بين دين، ب ويژه تعاليم شيعه و فلسفه بود و او سرانجام موفق شد نهضتي را كه از كندي براي پيدايش اين هماهنگي آغاز شده بود به ثمر رساند و نشان دهد كه چگونه روش استدلالي و ذوقي و اشراقي و آنچه از راه وحي و الهام بدست انسان رسيده است سرانجام به يك حقيقت منجر ميشود.
قدرت افكار ملاصدرا بويژه در مبحث وجود و نفس، آنچنان بود كه بعد از او اكثر متفكران ايران پيرو اصول فلسفة وي شدند، شاگردان معروف او ملامحسن فيض (1007 ـ 1091) و عبدالرزاق لاهيجي (متوفي سال 1072 هجري) تعليمات او را تا پايان قرن يازدهم ادامه دادند و بعد از آن نيز قاضي سعيد قمي و مولانا محمد صادق اردستاني به ترويج افكار ملاصدرا پرداختند.
با ظهور حاجي ملاهادي سبزواري، بزرگترين حكيم قرن سيزدهم هجري، مكتب ملاصدرا بطور كامل احيا شد.
از قرن يازدهم هجري به بعد فلسفة صدر المتألهين (ملاصدرا) در هندوستان نيز گسترش پيدا كرد، به همين مناسبت چندين شرح بر كتاب هاي او به دست دانشمندان آن سرزمين تأليف يافت و آثار او به طور منظم در مدارس اسلامي آن ديار تا به امروز تدريس شده است.
حاجي ملاهادي كه صاحب مقامات معنوي نيز بود، وحتي كراماتي به او نسبت ميدهند در ترويج مكتب ملاصدرا كوشيد و «شرح منظومه» را كه امروزه در ايران نخستين كتاب درسي فلسفه است در بيان مطالب اسفار نگاشت و شرحي هم بر «اسفار» و «الشواهد الربوبيه» و «المبدء و المعاد» ملاصدرا نوشت./انتهاي پيام/
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰