فیلم بیلبورد؛ سقوط آزاد سعید دشتی یا یک سلبریتی؟!
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، فیلم «بیلبورد» به کارگردانی سعید دشتی از جمله آثار کنجکاویبرانگیز چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر بود؛ فیلمی که با وعدهی روایت سقوط و چالشهای یک سلبریتی سینما، توجه بسیاری از منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کرد. این اثر، نخستین فیلم بلند دشتی در مقام کارگردان است؛ تجربهای پرریسک که بیش از آنکه به تثبیت یک سبک شخصی منجر شود، ضعفهای ساختاری او را عیان میکند.
شروع ملتهب، ادامهای سرد
«بیلبورد» با فضایی پرتنش و آکنده از استرس و اضطراب آغاز میشود؛ شروعی که نوید یک درام روانشناختی جدی را میدهد. داستان، حول روابط شخصی و گرههای کور زندگی یک سوپراستار سینما شکل میگیرد؛ گرههایی که او را به ورطه رسوایی اجتماعی میکشانند. با این حال، این التهاب اولیه خیلی زود فروکش میکند و فیلم از همراه کردن مخاطب بازمیماند.
بازی انتقادبرانگیز درگاهی
بار اصلی روایت بر دوش آناهیتا درگاهی است، اما بازی سطحی و فاقد ظرافتهای درونی باعث میشود شخصیتپردازی او هرگز عمق پیدا نکند. خونسردی بیش از حد کاراکتر، نهتنها با بحران داستانی همخوانی ندارد، بلکه باورپذیری نقش را هم زیر سؤال میبرد. در چهره این شخصیت، حتی در بزنگاههای احساسی، کمترین نشانی از اضطراب، ترس یا نگرانی یک «مادرِ در آستانه فروپاشی» دیده نمیشود. در نهایت میتوان گفت این نقش، برای درگاهی «گشاد» است و بر تن او نمینشیند.
از ابتدای فیلم منتظر نقش متفاوت «امین حیایی» بودیم، اما دقایق کوتاه حضور او بیشتر نوید یک انتخاب اشتباه در کارنامه کاری او را میدهد تا تثبیت نقشی ماندگار!

فرم قابل قبول، محتوای آشفته
از منظر فرمی، دکوپاژ و قاببندیها قابل دفاعاند و نشان میدهند کارگردان با زبان تصویر بیگانه نیست. اما مشکل اصلی «بیلبورد» در محتواست؛ روایتی گسسته، نامنسجم و فاقد ستون فقرات دراماتیک. گره اصلی داستان در همان دقایق ابتدایی شکل میگیرد، اما نه پرداخت میشود و نه کشش لازم برای پیشبرد روایت را دارد.
ریتم کند و دیالوگهای مصنوعی
ضرباهنگ فیلم کند، فرسایشی و غیرجذاب است؛ بهگونهای که هرچه زمان میگذرد، تماشای آن دشوارتر و خستهکنندهتر میشود. خط روایی گنگ است و دیالوگها حالوهوایی تصنعی دارند؛ دیالوگهایی که گاه بیشتر شبیه خروجی نوشتههای هوش مصنوعیاند تا گفتوگوهایی زنده و باورپذیر. نمادپردازیها و صحنهپردازی نیز کمکی به غنای اثر نمیکنند و اغلب ناکام میمانند.
پایان بندی عجیب و غیرمنطقی فیلم شاید ضعیفترین قسمت این فیلنامه بی سر و ته باشد.
در نهایت، «بیلبورد» فیلمی است که بهدنبال گفتن حرفهای تازه است، اما در میانه راه به بنبست میخورد. این اثر نه سقوط دراماتیک یک سوپراستار را بهدرستی تصویر میکند و نه موفق میشود امضای شخصی کارگردانش را تثبیت کند. سعید دشتی بهعنوان کارگردانی جوان، ایده دارد و جسارت تجربه، اما بهنظر میرسد برای پختگی و رسیدن به زبان سینمایی مستقل، هنوز به زمان و تجربه بیشتری نیاز دارد.