خاطرات اسدالله علم؛ روایت درونی از دربار پهلوی در آستانهٔ انقلاب
اسدالله علم، وزیر دربار پهلوی و از دوستان بسیار نزدیک محمدرضا پهلوی، در سالهای پایانی دههٔ ۱۳۴۰ و سراسر دههٔ ۱۳۵۰، روزبهروز یادداشتهایی از دیدارها، گفتگوها و حوادث سیاسی و شخصی دربار پهلوی ثبت کرد. این نوشتهها پس از مرگ او، در قالب مجموعهای چندجلدی منتشر شد که امروزه از مهمترین منابع برای شناخت درونی نظام سلطنت در آستانهٔ فروپاشی محسوب میشود.
در این خاطرات، محمدرضا پهلوی چهرهای متفاوت از آنچه در رسانههای رسمی آن زمان نمایان بود پیدا میکند؛ شخصیتی نگران، متزلزل و گاه جدا از واقعیتهای اجتماعی ایران. علم در جایگاه «نزدیکترین محرم اسرار» شاه، از گفتوگوهایی مینویسد که نشان میدهد حاکمیت پهلوی تا چه اندازه از نارضایتی عمومی، بحرانهای اقتصادی و دگرگونیهای اجتماعی بیخبر یا بیاعتنا بوده است. او حتی از ضعف مشاوران، بیاعتمادی شاه به اطرافیان، و تأثیر رویدادهای بینالمللی بر تصمیمهای دربار سخن میگوید.
اهمیت خاطرات علم در آن است که برخلاف اسناد رسمی، لحظات انسانی و روانی حکومت را آشکار میکند. از دل همین یادداشتها میتوان فهمید چگونه سیاستهای اقتدارگرایانه، تمرکز شدید قدرت، و نادیده گرفتن صدای جامعه، در نهایت شاه را در دایرهای از ترس و بیاعتمادی حبس کرد؛ دایرهای که سرانجام به سقوط نظام سلطنتی انجامید.

انتشار این خاطرات پس از انقلاب، واکنشهای گستردهای را در میان تاریخپژوهان و افکار عمومی برانگیخت. بسیاری آن را آیینهای از زوال اخلاق سیاسی در دربار دانستند و گروهی دیگر، سندی بیبدیل برای بازسازی روان و رفتار شاه در واپسین سالهای حکومت او.
در کنار جنبههای تاریخی، زبان صریح و بیپردهٔ علم، جذابیت ادبی خاصی نیز به متن بخشیده است؛ جایی که نویسنده نهتنها مورخ لحظههای تاریخی، بلکه راوی احساسات و نگرانیهای خود است. همین صمیمیت قلم، مخاطب امروز را به قلب دوران پهلوی میبرد و امکان «دیدن تاریخ از درون قدرت» را فراهم میسازد.
دههٔ فجر فرصتی است تا به چنین منابعی بازگردیم؛ نه از سر کنجکاوی، بلکه برای فهم عمیقتر چرایی و چگونگی شکلگیری انقلاب اسلامی. خاطرات اسدالله علم یادآور این واقعیت است که تاریخ تنها از بیرون نوشته نمیشود—گاه صدای فروپاشی را باید در سکوت کسانی شنید که درون قدرت بودهاند.