فیلم «سرباز رايان» از مطالعات شهيد آويني ساخته شده است
رسانه و به ویژه تلویزیون دوره های مختلفی را پشت سر گذاشته است. یک دوره، دوره سحر رسانه بوده است. دوره ای که هرکس در معرض تابش انوار این شیشه مشعشع قرار می گرفت مسحور آن می شد. دوره بعدی دوره حاکمیت مطلق رسانه بود. یعنی هر نگرشی را که دوست داشتند ایجاد می کردند. و هر تغییری را در ذائقه مخاطب طراحی می کردند.
اما در حال حاضر افکار عمومی در جهان، کم کم حساب خود را از رسانه جدا می کنند و با رعایت بسیاری از داوری ها و یا پیشداوری ها – که محکم به آن پایبند هستند- رسانه را مورد انتقاد قرار می دهند. امروز دیگر یک فیلم سینمایی نمی تواند یک باور قطعی ایجاد کند.حتی یک مستند هم نمی تواند این کار را بکند. یک خبر بسيار مهم بین المللی هم با همه اسنادش نمی تواند باور قطعی ایجاد کند. فضا، فضای متفاوتی شده است. فضای کم شدن دوران سلطه رسانه ها است. الان هیمنه با هیبت استکبار و جریان فراگیر تبلیغاتیشان با قاطعیت تمام می گویند که بن لادن کشته شده است، این هم عکسش. اما هیچ آدمی به این سادگی ها تحت تاثیر قرار نمی گیرد. می گویند خب قصدشان از این کار چیست.
در این موقعیت رسانه ملی ما می خواهد چه کار کند. می خواهد هم در هدایت افکار عمومی داخل نقش ایفا کند هم در هدایت افکار عمومی خارج. من از کلمه هدایت استفاده می کنم و نه اداره. به دلیل اینکه امروز دیگر نمی شود کسی را به وسیله رسانه اداره کرد. نقش رسانه در این زمان روز به روز در حال کم شدن است و بی اعتمادی نسبت به آن در جهان افزایش پیدا کرده است و این بی اعتمادی فقط مربوط به بخش خبری سیاسی و اجنماعی نیست بلکه آن آثار انسانی فکری و فرهنگی که یک تولید رسانه ای می تواند در مخاطب ایجاد بکند نیز در آن بی اعتمادی دیده می شود. رسانه دیگر به این سادگی نمی تواند اثر بگذارد مثلا اگر تبلیغ زندگی غربی را همراه با سکس و خودخواهی های فراوان انجام می دهند آن هم موثر نیست. مردم هم دیگر با تنفر به این برنامه ها نگاه می کنند. پس اگر برداشت من درست باشد این خیلی خبر مهمی می تواند باشد.
در چنین شرایطی رسانه ما می خواهد پا به عرصه رقابت بگذارد و به جای دیدن بسیاری از مشکلات قصد دارد به یک نقطه بسیار ممتاز و برجسته نگاه کند. ما چیزی داریم که دشمنان ما ندارند. در پس پیام های رسانه ای ما حقیقتی نهفته است که با فطرت بشر منطبق است و بشر دیر یا زود به سمت این فطرت باز خواهد گشت. بنابراین،این حقیقت به هر نحوی بیان شود، هنرمندانه یا غیر هنرمندانه، مدبرانه یا غیر مدبرانه، انسان به سوی این حقیقت باز خواهد گشت و ما این امتیاز را داریم که می توانیم از این حقیقت حرف بزنیم اما دیگران این امتیاز را ندارند. مثلا اگر یک روزی - نعوذ با الله - در رسانه ما تصمیم گرفته شود که درباره حجاب کار شایسته ای صورت بگیرد (!) دیر یا زود جهان بشریت به پیام آن، که حجاب است باز خواهد گشت.
ما می توانیم با اطمینان از اینکه آینده از آن ما است برنامه تولید کنیم و گوی رقابت را از آن خود کنیم. اما این نگاه را چند نفر از مدیران و تولید کنندگان رسانه ای و به ویژه تلویزیون دارند که با قدرت و اطمینان به آینده به تولید محصول اقدام کنند؟! اگر ما در رقابت با رسانه های دیگر از نظر فن تولید و یا فن تولید خبر دروغ، یا در اداره افکار عمومی نه در هدایت مردم بلکه برای ضلالت مردم وارد شویم حتما در این رقابت خواهیم باخت. اگر آن ها همانطور که مردم را فریب داده و سرگرم می کنند، ما نیز بخواهیم از روش های آن ها استفاده بکنیم. در روش ها خواهیم باخت.
وجه امتیاز ما با آن ها در هدف و پیام مقدسی است که داریم و از یک رسالتی برخوردار است. باید رسانه ما در اختیار این پیام قرار بگیرد و روش های این پیام نیز از خود آن هدف که یک حقیقت ناب هست استخراج گردد. ما نباید سریالی بسازیم به شیوه ای که سریال های ماهواره جذب می کند و بعد داخل آن یک پیام خوب بگذاریم. سال ها است از این کارها در غرب دنبال شده است.پیام های مثبت را در فیلم هایی که پر از سکس است قرار می دهند و یک فیلمی پخش می کنند با چیزهایی که ما نمی پسندیم و خارج از ارزش های ما است و سعی می کنند که خانواده های جوان را دو روز بیشتر پیش یکدیگر نگاه دارند تا دیرتر همدیگر را طلاق دهند.
این پیام تمیزی است که در ظرف کثیفی ریخته شده است.مردم ما مردم هوشمندی هستند.هر چه جهان دیده تر هم بشوند برای ما مفید تر خواهد بود.مردم جهان هم کم کم دارند به این هوشمندی می رسند و خواهند رسید. ما در عرصه رقابت باید کار خود را انجام بدهیم. بنده نمی گویم که پیام درست نیازی نیست هنرمندانه باشد. مسلما پیام درست اگر خوب درک بشود و به اقتضاء آن هنر به زیبایی آن هم توجه کند به زیبایی های شگرفی خواهد رسید بلکه زیباتر از آنچه در خدمت پیام های باطل ساخته اند. پیام مثبت است که برای ما تعیین می کند چگونه این حرف را باید زد. و ما مزیت نسبیمان نسبت به سازمان های رقیب باید در همین محتوایی باشد که حقیقت دارد، لذا فکر می کنم در نوع محصولات رسانه ای توجه کافی به ارزش پیام نمی شود. این که این پیام ارزشمند چقدر می تواند برای ما روش، قالب و صورت ارائه بدهد.
من متاثر می شوم وقتی گفته می شود فیلم «سرباز رايان» را که می خواستند بسازند یکی از مطالعاتي که انجام دادند روي کارهای شهید آوینی بود. روی کارهای دفاع مقدس ما کار مطالعاتی انجام دادند که ببینند این پیام چه خاصیتی داشته که اینقدر گرفته است؛ چرا که در گیرایی پیام دفاع مقدس حتی بدون واسطه رسانه ها کسی تردید ندارد. بعد از گذشت بیست و چند سال مردم هنوز خاک آن جا را که زیر پای رزمنده های ما بوده را به تبرک بر می دارند. پس آن ها باید بیایند آن پدیده ای را که به جذب انسان ها پرداخته است را شکار کنند. شما مطمئن باشید آن ها از داستان حضرت ابوالفضل(ع)و امام حسین علیه السلام و حضرت علی اصغر(ع)، که این جاذبه عمیق 1400 ساله را داشته کپی برداری هایی برای کارهای سبک خودشان کرده اند.
وقتی شما فیلم «سرباز رايان» را می بینید واقعا حرفی برای گفتن ندارد.آن سربازن ایثار گری که وقتی آن سرباز را پیدا می کنند تا به خانواده اش برسانند در تمام طول راه می گویند می خواهم زود تر برگردم به خانه و پولم را بگیرم. نمی توانند به هیچ وجه پیام های با عظمت ما را داشته باشند. پس تا وقتی پیام های ما را نمی دهند از رقابت با ما عاجز خواهند بود و عقب می مانند.
من بر همین مزیت نسبی که رسانه ما نسبت به رسانه های غربی دارد تکیه می کنم و می گویم که ما با چنین نگاهی به وضعیت خودمان می خواهیم وارد عرصه نقد شویم. تا به برنامه های بهتری دسترسی پیدا کنیم.حالا چه کسانی می توانند به تولید برنامه در همه جای رسانه ملی بپردازند؟ اولا باید این حقیقت پیام را عمیقا در یافته باشند. آدم های نیمه انقلابی به درد ما نمی خورند. چه برسد به آدم های غیر انقلابی و احیانا ضد انقلاب که البته ما ضد انقلاب به هیچ وجه نداریم. ( من البته آماری از آدم های غیر انقلابی و نیمه انقلابی هم ندارم.) تنها کسانی که از عمق جانشان حقیقت انقلاب و پیام های فراوان آن را دریافته باشند، برای آن خروشیده باشند و به شور آمده باشند، می توانند در رسانه ملی به تولید برنامه بپردازند. این افراد اگر خبر تهیه کنند یا نمایش و فیلم های مختلف تولید کنند در همه زمینه ها به نوعی موفق خواهند بود.
هرکدام از تولید کننده ها را جدای از محصولی که تولید کرده اند مورد محاسبه قرار بدهید؛ او چقدر انسان انقلابی است، چقدر عاشق است. چقدر دردمند است، چقدر عمیقا معنای کلیدی انقلاب را می فهمد. آن وقت به راحتی می توانید پیش بینی کنید این رسانه در تاثیر گذاری بین المللی و داخلی موفق بوده یا نبوده است. چه کسانی می توانند از این مزیت استفاده کنند؟ کسانی که حقیقت انقلاب را عمیقا باور کرده باشند. آن وقت این ها طبیعتا به تولید هنری مناسب برای این پیام هم خواهند رسید.به نظر می رسد ما چنین امتیاز برجسته ای را اساسا نادیده می گیریم و کسانی که می خواهند به تولیدات رسانه ای اقدام کنند، از این حقیقت کمتر برخوردار هستند.
مثال شهید آوینی مثالی است که همیشه می توانیم ایشان را مد نظر قرار بدهیم. مقدار دل سوختگی و معرفت هر کسی که می خواهد در رسانه ما تولید برنامه داشته باشد به هیچ وجه نباید از شهید آوینی کمتر باشد. و الا تولید رسانه ای کار ضعیفی در می آید و یا کارهای خوب فراوانی که می شود انجام داد، انجام نخواهد گرفت.
قبل از این که به نقد محصولات رسانه ای بپردازیم باید به نقد خود رسانه پرداخته شود. فصلی برای رسانه، برای تلویزیون جمهوری اسلامی باز کنیم و بعد بپردازیم به محصولاتی که تولید شده. چون شما وقتی درگیر می شوید با محصولات یکدفعه غافل می شوید از محصولات فراوانی که می توانست به آن ها پرداخته شود اما نشده. اگر ما ابتدا رسانه را نقد کنیم فرصت های بسیار فراوانی را از دست داده ایم.باید بررسی شود رسانه نسبت به آن چه می تواند باشد چه هست و چرا به آن جا نرسیده است و چگونه می تواند برسد و موانعش چه چیزهایی بوده که به آن جا که باید نرسیده.
برای آن که اهالی رسانه به وضعیت مطلوب برسند ما فرصت های بسیار فراوانی را از دست داده ایم. از انرژی هاي بسیار زیادی استفاده نکرده ایم. الان هر رودخانه ای رد می شود بر سر آن سدی می زنند، از آن برق می گیرند و با آن خانه ها را روشن می کنند. کارخانه ها را راه می اندازند. فرصت هایی که ما از آن ها برای دادن پیام های بسیار مهم و کلیدی خودمان استفاده نکردیم زياد است.
من یک نمونه بسیار ساده را عرض می کنم که بسیار تامل بر انگیز است و شما نمی توانید بگویید که اهالی رسانه نسبت به این فرصتی که می خواهم معرفی کنم بی تفاوت است. اما در همين رابطه ما فرصت های بسیار زیادی را در طول این سی سال از دست داده ایم.اين نمونه بحث رابطه زن و مرد است و دختر و پسر است. تجاذبی که بین این دو وجود دارد. خب این واقعیتی است که خدا در عالم قرار داده است. ما از این فرصت می توانستیم استفاده بکنیم تا تمام معارف دینی خودمان و معارف انقلاب را به مخاطب منتقل کنیم. با قوت و با دقت عمیق نه چند تا شعار سطحی. به شيوه اي که آن ينگه دنیا هم هرکس باشد بفهمد.
مي توانستيم روي ایده ها و مفاهیمی که هیچ کس جرات نمی کند نزدیکش بشود و کسی تا حالا به سهولت به آن نزدیک نشده كار كنيم. ایده ها در دین ما مشخص است. مثلا به لحاظ فردي نماز، از نظر اجتماعی حجاب، از نظر سیاسی يا حتی از نظر اعتقادی مفهوم ولایت است. مفاهیم کلیدی ما کاملا مشخص است. حتی در خانواده احترام به پدر و مادر و روابط زن و مرد است - روابط زن و شوهر منظورم است – که کاملا در رسانه ما مخدوش است. این ها را باید به صورتی بیان کرد که امروز در جامعه خودمان جرات بشود برخی از احکام اسلامی را بیان کنیم و لااقل بتوانيم جامعه خودمان را از غرب زدگی مفرط و عقب ماندگی در بعضی زمینه ها نجات بدهیم.
ما فرصت های خیلی زیادی را از دست داده ایم. این فرصت یک فرصت زمانی نیست.یک فرصت موقعیتی است. البته فرصت های زمانی بسیاری را هم برای معرفی کردن انقلاب خودمان از دست داده ایم.چهار تا جوانی که دچار فتنه منافقین می شوند. یک دفعه جذب سازمان تروریستی منافقین می شوند.جذب صهیونیست ها می شوند. واقعا ممکن است تعدادشان از چهار تا بیشتر نباشد. سئوال که می کنی بررسی که می کنی می بینی واقعا در بی خبری محض قرار داشتند و سال ها رسانه ما را می دیدند.این طور نبوده که هیچ وقت رسانه ما را ندیده باشند.
ما در فرصت های فراوانی که داشتیم از انقلاب چه چیز گفتیم که در او دلبستگی به انقلاب ایجاد نشده است؟ چرا از هر روز، هر ساعت و هر لحظه رسانه برای تربیت عشق به حقیقت انقلاب استفاده نمی کنیم. چرا هنوز هم اگر کسی عاشق انقلاب باشد به خاطر ارزش های ذاتی خودش، هوشمندی خودش، خانواده اش و یا دقت هایی است که داشته است و کمتر می توان گفت رسانه عشق به انقلاب اسلامی را در کسی ایجاد کرده است.
گاهی از اوقات رسانه ما برای نمی دانم چه - چند نقطه می گذارم- می آید و ژست بی طرفی بین حق و باطل را می گیرد. چرا؟ شاید می ترسد شعار زده بشود. برای چه؟ برای این که نمی تواند حقیقت را هنرمندانه بیان کند. مثل داستان تکراری این که هر وقت می خواستند نماز خواندن را نشان بدهند می دادند یک پیرزنی نماز بخواند. برای این که طبیعی جلوه بکند. آخر یک جوان برای چه باید نماز بخواند. نماز خواندن يك جوان در مقام داستان نویسی نمی تواند برایشان طبیعی جلوه کند.
تا حالا یک مستند ساده، از حجاب دیده نشده که هوشمندانه یک میکروفن به دست و یک دوربین به دوشی راه بیفتند از دخترهای دانشجوی محجبه بپرسد شما وقتی به خاطر حجاب مسخره تان می کنند چه احساسی پیدا می کنید. بعد چرا دست از این حجاب خود بر نمی دارید. چند تا سئوال درست و حسابی بپرسند آن ها هم نظر خودشان را بگویند. این ها که عتیقه هایی نیستند که نتوانند گیر بیارند. این ها هستند و روز به روز هم تعدادشان دارد دانه دانه زیاد می شود. هیچ کس این را نگفته!
یک جایی آمارگیری کردند 70 درصد کسانی که در دانشگاه حجاب خود را کمرنگ کردند به خاطر مسخره کردن بوده است. این دست مایه یک مستند قوی و یک برنامه هفتگی است. به طور قطع معتقدم که قبل از نقد محصولات رسانه ای که تولید شده باید به نقد خود رسانه بپردازیم که با پرداختن به کاستی های آنچه تولید شده از آنچه که می توانست باشد غافل نشویم. تولیداتی که الان ساخته شده مثلا یک مقدار نمره مثبت دارد و یک مقدار نمره منفی. اما هزاران کار واجبی که رسانه انجام نداده چه مي شود؟ آن ها را چه كسي باید سئوال کند؟
شما اگر می خواهید به عنوان یک گروه دانشجویی به نقد رسانه اقدام کنید گروه های فکری درست کنید که آن گروه ها برنامه ها را رصد بکنند. یعنی بیاید اندازه گیری کند در این زمان رسانه به این موضوع مشخص کمتر پرداخته است. چه کسی این که در هر زمانی به چه موضوعی باید بپردازد را تعیین می کند؟ آن ميزان ها بايد نقد شود.
ادامه دارد...