«حمدیه» / درامِ ملتهب یا روایتِ مسئلهدار؟
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، جنگ روایت سریالهای رمضانی از معاویه شروع شد. معاویه که با علم کردن پرچم یکی از منفورترین چهرههای تاریخ اسلام در ماه رمضان سال گذشته چاووشیخوان این جنگ روایت شد و بعد از پخش چند قسمت به ایستگاه توقیف رسید. امسال نیز «حمدیه» پیش از رسیدن به آنتن، و بدون پخش حتی یک قسمت به سرنوشتی مشابه دچار شد؛ با این تفاوت که این بار جدال نه بر سر تاریخ صدر اسلام، بلکه درباره بازنمایی جامعه معاصر عراق و نسبت آن با افراطگرایی است. مقایسه این دو تجربه نشان میدهد چگونه درامهای رمضانی، در بستری حساس، میتوانند به میدان منازعه بر سر حافظه، هویت و روایت تبدیل شوند.
با آغاز ماه رمضان، تصمیم سازمان رسانه و ارتباطات عراق برای جلوگیری از پخش «حمدیه» این سریال را به یکی از بحثبرانگیزترین تولیدات تلویزیونی عراق تبدیل کرد. استناد به فرمان شماره ۶۵ سال ۲۰۰۴ و تأکید بر حفظ «ارزشهای اجتماعی» نشان میدهد نگرانی نهادهای رسمی، بیش از هر چیز، متوجه پیامدهای اجتماعی و فرقهای این اثر بوده است.
قضیه از چه قرار است؟
«حمدیه» اقتباسی از رمانی نوشته قدوری الدوری است؛ روایتی که بر اساس شنیدهها، داستان زنی شیعه را دنبال میکند که در جریان زیارت حرم امامین کاظمین(ع) با مردی به نام «مهدی» آشنا میشود. رابطهای خارج از چارچوب شرعی شکل میگیرد، بارداری رخ میدهد و مرد ـ که اصالتاً کُرد و ایرانی معرفی میشود ـ زن را ترک میکند. در ادامه، مردی اهل تسنن از تکریت به عنوان چهرهای حامی وارد داستان میشود و مسیر روایت را تغییر میدهد. پیچش اصلی اما آنجاست که «مهدی» بعدها به عنوان عضوی از داعش معرفی میشود.
معجونِ تطهیرِ داعش
همین چینش روایی، کانون اصلی انتقادهاست. منتقدان میگویند سریال با ترسیم شخصیتی شیعه که در نهایت به داعش میپیوندد و در مقابل، ارائه چهرهای منجی از یک شخصیت سنی، نوعی نمادپردازی معنادار انجام میدهد؛ نمادپردازیای که میتواند به بازتولید کلیشههای فرقهای دامن بزند. از نگاه این منتقدان، حتی اگر قصد سازندگان صرفاً خلق یک درام پرکشش بوده باشد، نتیجه نهایی ممکن است به گونهای خوانده شود که مسئولیت جنایات داعش را از بستر ایدئولوژیک و تاریخیاش جدا کند و آن را به انحراف فردی تقلیل دهد.
مسئله حساستر، بحث «تطهیر غیرمستقیم» است. وقتی یک عضو داعش در قالب شخصیتی با پیشینه عاطفی، مذهبی و حتی قربانیگونه معرفی میشود، این خطر وجود دارد که خشونت سازمانیافته و ایدئولوژیک داعش به یک خطای شخصی یا لغزش اخلاقی فروکاسته شود. چنین روایتی، اگر بدون زمینهپردازی انتقادی کافی ارائه شود، میتواند به نوعی همدلی ناخواسته با عامل خشونت بینجامد؛ امری که در جامعهای زخمخورده از تروریسم، حساسیتبرانگیز است.
در مقابل، حامیان سریال تأکید دارند که «حمدیه» اثری در چارچوب درام اجتماعی است و پرداختن به شخصیتهای خاکستری الزاماً به معنای جانبداری از آنان نیست. به باور آنان، هنر وظیفه دارد واقعیتهای پیچیده را بازنمایی کند، حتی اگر این بازنمایی تلخ و چالشبرانگیز باشد.
با این حال، تفاوت ظریفی میان «بازنمایی پیچیدگی» و «جابجایی بار معنایی مسئولیت» وجود دارد. اگر روایت، بدون اشاره روشن به ماهیت ایدئولوژیک و سازمانیافته داعش، صرفاً بر روابط عاطفی و شکستهای فردی تمرکز کند، ممکن است مخاطب را از درک ساختار خشونت دور کند. این همان نقطهای است که نقدها بر آن متمرکز شدهاند: نه مخالفت با اصل تولید اثر، بلکه نگرانی از چارچوب معناییای که داستان در آن خوانده میشود.
دلیل؟ تجربه!
تجربه سالهای اخیر نشان داده است که در جوامع چندمذهبی مانند عراق، روایتهای رسانهای میتوانند به سرعت از سطح سرگرمی فراتر روند و به میدان تفسیرهای سیاسی و هویتی کشیده شوند. «حمدیه» پیش از پخش، به چنین میدانی وارد شده است. شاید مهمترین درس این ماجرا، ضرورت حساسیت بیشتر در بازنمایی گروههای افراطی باشد؛ چرا که هر روایت هنری، ناخواسته نیز میتواند در حافظه جمعی یک ملت اثر بگذارد.
در نهایت، نقد «حمدیه» بیش از آنکه معطوف به یک سریال باشد، ناظر به مسئولیت روایت است: مسئولیت در برابر تاریخی که هنوز زخمهایش تازه است و در برابر جامعهای که از هر نشانهای از عادیسازی یا تطهیر خشونت، نگران میشود.