عطش دیداری که بر دلهایمان ماندگار شد

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو،محمد رضا فاضلی، سال ۱۴۰۴ را به شوق دیدار رمضانی رهبر انقلاب با دانشجویان پشت سر گذاشتیم و در حالی به چهلم امام شهیدمان رسیدیم که عطش دیدار مجددشان بر دلهایمان ماندگار شده است. بیانات مدنظر حضرت امام خامنهای (ره) در این دیدار که متاسفانه تحقق نیافت، سوال مبهمی است که جنبش دانشجویی باید به پاسخ آن عمیق بیاندیشد و درخصوص آن تأمل کند.
سوالی که شاید پاسخ آن به قدری دشوار باشد که هیچ گاه به آن نرسد، اما تلاش برای فهمیدن آن بی اثر و بی نتیجه نیست. شناخت اندیشه امام شهید و کنش مطابق منظومه فکری ایشان همواره از دغدغههای اصلی دانشجویان بوده و هست. امسال که متاسفانه دانشجویان توفیق شنیدن و استفاده از بیانات رهبر معظم انقلاب را نداشتند، ناچارند برای پاسخ به پرسشهایشان و دریافت راهبردهای کلان به دیدار سالهای گذشته مراجعه کنند. بررسی مجدد دیدارهای گذشته به خصوص دیدارهای دانشجویی در سال ۱۴۰۳ از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
از موارد بسیار مهمی که در این دیدارها بیان میشود، طرح کلی حرکت دانشجویی است. دانشجویان مطالبات مستقیم رهبر انقلاب و نقشهراه پیش روی جنبشهای دانشجویی را در این دیدارها دریافت کرده و ایشان ضمن بیان توصیهها و تذکرات، موقعیت دانشجویان در عرصه نبرد را ترسیم و تبیین میکنند. درواقع اصلیترین مرجع کنشگری برای فعالین دانشگاهی همین دیدارهای دانشجویی است.
از طرفی ارزیابی عملکرد یک ساله تشکلهای دانشجویی و فعالین فرهنگی و سیاسی در عرصه دانشگاه در همین دیدار رقم میخورد. مقیاس و ترازوی عملکرد موثر و موفق دانشجویان را عموما میتوان از این دیدارها برداشت کرد. حال که امکان شنیدن فرمایشات امام جامعه وجود ندارد، جنبش دانشجویی باید با مراجعه به دیدار گذشته و متناسب با مطالبات، توصیهها و مطالب بیان شده، خود را ارزیابی کند و بسنجند که چه میزان در راستای بیانات امام شهیدشان حرکت کردهاند و چه میزان از خواستهها و توصیههای ایشان همچنان روی زمین مانده است. امسال تشکلهای اسلامی باید خودشان را در جایگاه قاضی قرار بدهند و خودشان عملکردشان را قضاوت کنند و صادقانه بیاندیشند که در این میدان نبرد تمدنی در چه نقطهای قرار گرفتهاند و چه میزان با جبهه تعیین شده توسط رهبری فاصله دارند.
اهمیت دیگر بازنگری در دیدار پارسال این است که شاکله و بطن محتوای ایشان در چند سال اخیر تفاوت چندانی نداشته و متاسفانه در برخی نقاط حتی نکات یکسانی را به دانشجویان متذکر شده و آنها را مجدد مطالبه کردهاند. این مطلب نشان دهنده اهمیت نکات بیان شده و لزوم پیگیری آن توسط دانشجویان است. در زمانی که شتاب تحولات جهانی به شدت افزایش یافته و سرعت حوادث تغییر دهنده بسیار زیاد است و همچنین جهان درحال گذار و شکل گیری نظمی جدید است، تکرار مطالبات توسط رهبر انقلاب نشان میدهد که این نقطه از چنان اهمیتی برخوردار است که تا آن را محقق نکنیم نمیتوانیم منتظر بیانات جدید باشیم. از همین جهت باید مجدد مباحث بیان شده در دیدارهای گذشته به خصوص چند دیدار اخیر را بررسی و متناسب با آن رویکرد کلی را تنظیم کنیم.
یکی از کلیدیترین مباحثی که در کنار انبوهی از مسائل و موارد مهم دیگر در آخرین دیدارهای دانشجویی بیان شده، دو عنصر محوری هویت اسلامی دانشجویان و جهاد تبیین در ساحت دانشگاه است؛ لذا با تحلیل فضای رسانهای دشمن و همچنین ضرورتهای موجود در این عرصه نگاهی مجدد به این بخش از بیانات رهبر معظم انقلاب خواهیم داشت.
فضای تهاجمی دشمن بر دو عنصر محوری متمرکز است. یکی ایجاد باورهای غلط که پایههای اولیه یک جنگ شناختی را شکل میدهد و مقدمه شروع تهاجم فکری میشود و دیگری زیر سوال بردن منطق انقلاب اسلامی.
ما بیش از آنکه از طیف مقابل یعنی جریان استکباری ضد انقلاب اسلامی تحلیل و ارائه نظام فکری مشاهده کنیم، شاهد نقد، تمسخر و تحریف تحلیلها و منطق انقلاب و انقلابیها هستیم. یعنی تمرکز آنها روی ساخت یک گفتمان دقیق و تقویت آن نیست بلکه روی تخریب گفتمانهای ماست. برای مثال کمتر میشود که رسانههای ضد جمهوری اسلامی تحلیلهایی برای دفاع و مشروعیت بخشی به جنایات رژیم صهیونیسیتی در غزه ارائه داده دهند و در عوض منطق مقاومت، دفاع ایران از فلسطین و مشروعیت نهضتهای فلسطینی را نقد و تخریب میکنند.
از مزیتهای مهم این شیوه برای آنها این است که درعوض پذیرش بسیاری از خطاها و تناقضات، دائم در مقام شاکی و طلبکار ظاهر میشوند و اکیدا در مقام توضیح و پاسخگویی قرار نمیگیرن. در واقع ما با یک جمعیت همیشه ناراضی طرف هستیم که سعی دارد مخاطب خود را هم اینگونه پرورش دهد که همواره شاکی و طلبکار باشد.
مزیت دیگر این است که به سبب نگرفتن موضع ایجابی عیان، مخاطبان را بصورت غیر مستقیم و غیر آگاهانه جذب میکنند. عدم نشان دادن اشتیاق برای جذب مخاطب، انگاره بی طرفی و رسانه مستقل را در ذهن مخاطب ایجاد کرده و او را شیفته خود میکند. تصویری که از جامعه انقلابی در سالهای اخیر ساختهاند و نمود این تصویر در برخی تولیدات رسانهای کشورمان نیز مشهود است، تصویر افرادی است که برای جذب افراد هر کاری میکنند و حتی برای جذب مردم و وحدت با آنها از بسیاری از اصولشان نیز کوتاه آمدهاند (یکی از آسیبهای تساهل گری در موضوعات فرهنگی به بهانه مصلحت نظام و شرایط حساس همین ایجاد تصویر فقر پشتوانه اجتماعی جامعه انقلابی و تقلا برای جذب مخاطب حتی با هزینه کوتاه آمدن از اصول و آرمان است که این انگاره ذهنی را تقویت میکند). تصویری که از حامیان انقلاب اسلامی ساختهاند افرادی را نشان میدهد که سعی دارند مردم را جبرا به بهشت ببرند درحالی که برای خودشان اهمیت ندارد که کسی سمتشان باشد یا نه و از جذب مردم سودی نمیبرند. یکی از عوامل مهم این تصویر سازی غیرواقعی، روند سلبی رسانهای در تخریب منطق انقلابی است که توسط جریان ضد انقلاب دنبال میشود.
ویژگی دیگر این شیوه این است که مدافعان جمهوری اسلامی را افرادی بی منطق نشان میهد که مدام دچار تناقض میشوند و نمیتوانند این تناقض را برطرف کنند. در طرف مقابل خودشان هستند که هیچ منطقی را بیان نمیکنند و با ایجاد باورهای غلط و شناختهای غیرواقعی، خروجی ذهنی مخاطب را بیآنکه متوجه شود مطابق خواسته خودشان تعیین میکنند. یعنی این رسانهها در تلاشند تصویری بسازند که در آن تصویر انقلابیها افرادیاند که با هر دادهای به یک نتیجه ثابتی که خواست جمهوری اسلامی است برسد چراکه فرآیند ذهنی او یک فرآیند غیر منطقی است، اما سایر افراد، چون آزادانه میاندیشند به حقیقت میرسند. در این نقطه است که لفظ «ماله کش» برچسب آن کسی میشود که سعی دارد از جمهوری اسلامی دفاع کند، اما منطق او منطبق بر منطق دیگران نیست یا دقیقتر بگوییم منطق او توسط این رسانهها تخریب شده است.
برای مثال در بخشی از یک بیانیه مضحک و منزجر کننده که توسط یک اقلیت خود فروخته نگارش شده آمده است «ما نمایندگی هیچ گفتمان سیاسی را نمیکنیم. ما نمایندگی همین واقعیتها را میکنیم...» به عبارتی خودشان صراحتا بیان میکنند که هیچ منطقی برای ارائه ندارند و صرفا به خیالات و توهمی که غیرمنصفانه نام آن را واقعیت گذاشتهاند استناد میکنند.
در مقابل این جریان ما باید چه کنیم؟ مهمترین مسئله بیان دقیق و کامل منطق انقلاب اسلامی است. یعنی از التماس برای جمع کردن و جذب کردن فاصله بگیریم و واقعا آن چیزی را که منطق اسلامی ما میگوید به طور کامل بیان کنیم. مادامی که دنبال ایجاد منطقهای عجیب و غریب برای درست نتیجه گرفتن از دادهها و فرضیات غلط مخاطبمان باشیم این روش رسانهای غرب عملی است. باید ایده حقیقی انقلاب را تمام و کمال با استوارترین منطقی که بر اساس آن شکل گرفته بیان کنیم و هیچ قسمتی از این عقیده را سانسور نکنیم و هرکس این مجموعه کامل فکری را دریافت کرد و قانع نشد برای فهماندن او تقلا نکنیم. منطق اسلامی ما آنچنان قدرتمند است که بیش از هزار سال هیچ کس نتوانسته در عرصه فکری و اعتقادی با اصل آن مقابله کند و این منطق اگر کامل بیان شود از چنان جذابیتی برخوردار است که هر انسان آزادهای را مجذوب خود میکند، اما به شرطی که بطور کامل و جامع بیان شود. وقتی ما برای اقناع مخاطب بخشی از این منطق را پنهان میکنیم، قطعا در قسمتی از استدلال دچار تناقض یا مغالطه میشویم. گاهی نیز سعی میکنیم متناسب با فرضیات و اطلاعات غلط مخاطب به نحوی استدلال کنیم که از آن مفروضات غلط به نتایج درست برسیم که این نیز سبب میشود منطقمان ناقص و متناقض باشد و این جریانات رسانهای دقیقا روی همین نقطه دست میگذارند.
مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویی فروردین ۱۴۰۳ بیان کردند: «به نظر من جمهوری اسلامی میتواند آرمانهای خودش را در ذیل دو عنوان کلّی خلاصه کند: یک عنوان عبارت است از *ادارهی کشور به شیوهی اسلامی*؛ عنوان دوّم، *ارائهی یک الگو به مردم جهان برای ادارهی خوب یک کشور*». ارائه الگوی اداره خوب یک کشور که همان الگوی اسلامی اداره کشور است، نشان میدهد که دانشجویان باید بر روی نظام فکری و حکمرانی اسلامی کار کنند و یک مجموعه کامل برای مدیریت کشور را به عنوان منطق انقلاب اسلامی در عرصه مدیریتی ایجاد کنند و ارائه دهند.
عنصر دوم تهاجمی دشمن ایجاد تصویر غلط و به عبارتی جنگ شناختی است. البته این موضوع در ساحت علمی دانشگاه از جنگ شناختی مقداری فراتر است و در بخش هویتی متمرکز شده. به این معنی که پا را از ایجاد تصویر غلط فراتر گذاشته و روی باورهایی که شخصیت انسانی یک دانشجوی تحصیل کرده را شکل میدهند تمرکز کرده است.
در این نقطه بحث کمی متفاوت از ساحت عمومی آن میشود و در ساحت معرفتی باید تحلیل کرد.
در ساحت عمومی بحث روی کارآمدی و رفاه متمرکز است درحالی که در ساحت نخبگانی روی ایدئولوژی و جهانبینی تمرکز میکنند. به این معنی که اتصالی بین هویت دانشجوی ایرانی و هویت انسان غربی برقرار میکنند و مولفههای هویتی دانشجو را براساس مولفههای غربی بازسازی میکنند. این مسئله بسیار مهمتر و مخربتر از فرآیندی است که در ساحت عمومی دنبال میشود چرا که دانشجو محرک و موتور پیش برنده جامعه است و اگر جهت حرکت او را تغییر دهند میتوانند جهت حرکت جامعه را نیز تغییر دهند.
غرب زمانی کعبهی آمالی بود که یک دانشجو میتوانست برای خود متصور شود. توهم تمدن غربی میتوانست آنچنان دانشجو را مسحور و مجذوب خود کند که دروازه تعقل را به روی مسائل ببندد و تنها با عینک غرب به مسائل نگاه کند. روندی که در برخی کشورها شکل گرفت و پایههای هویتی آنها را از درون فرو ریخت. ملتی که از لحاظ هویتی دچار فروپاشی شود، در هیچ عرصهای امکان مقاومت ندارد. این مسئله بسیار مهمی است. وقتی فرد نتواند خارج از چارچوب ذهنی که براساس مولفههای تمدن غربی شکل گرفته فکر کند، نمیتواند خارج از آرمانهای غربی متصور شود و مسیری جز نسخههای غربی را پیش ببرد. در حقیقت غرب با این روش میتواند علاقهها، خواستهها، کنشها و آرمانهای اساسی دانشجو را مشخص کرده و او را به عنوان یک نیروی فعال درجهت اهداف خود بکارگیرد. نتیجه این تغییر هویت در بین برخی مسئولین توانست ضربات جدی به حرکت انقلاب اسلامی وارد کند و اگر این موضوع به بدنه فعال اجتماعی راه یابد قطعا ضربات سختتری وارد خواهد کرد.
در این نقطه است که رهبر شهید انقلاب باتوجه به موقعیت دانشجو و جبهه تهاجمی دشمن، در هر مقطعی برای دانشجویان یک مسیر مشخص را تبیین میکردند. زمانی فشار دشمن بر ایدئولوژی به معنای کلاسیک آن متمرکز بود و مقام معظم رهبری متناسب با آن و نیاز دانشجوها کرسیهای آزاد اندیشی را مطرح کردند و با تلاشهای ایشان و برخی بزرگان دیگر مانند مرحوم علامه مصباح یزدی (رضوان الله علیه) تا حد خوبی این موضوع پیش رفت. امروز نیز دشمن در نقطه دیگری ایستاده و مشروعیت نظام اسلامی را در بحث کارآمدی ذاتی ساختارهای دینی مخصوصا اسلامی نشانه گرفته از همین جهت تجویز مقام معظم رهبری در این نقطه نیز مشخص است و آن ارائه طرحی جامع و کارآمد از شیوه حکمرانی اسلامی برای عرضه به جهان است. البته واقعا کوته نظری است که بیانات امام شهید را صرفا از منظر سلبی در مواجهه با جبهه بندی دشمن تصور کنیم و بعد ایجابی بیانات ایشان که نشأت گرفته از دوراندیشی منحصر به فردشان است را درنظر نگیریم.
در بحث جهاد تبیین بسیار کارهای جدی و خوبی چه نظری و چه عملی انجام شده، اما یک مسئله که از اهمیت کلیدی و ماهوی برخوردار است بحث تفاوت استدلال و اقناع است. اندیشهها برخلاف آنچه که تصور میشود از تحلیلهای ذهنی ساخته شود، از برداشتها و باورهای ذهنی ساخته میشود. درواقع مسیر باور تا تصمیم و اقدام در بستر استدلال عقلی عموما پیش نمیرود بلکه در بستر خواستههای باطنی پیش میرود به این معنی که ممکن است استدلال منطقی به یک نتیجه منجر شود، اما اراده فرد چیز دیگری باشد. به عبارتی انسانها براساس آن چیزی که درست است تصمیم نمیگیرند بر اساس آن چیزی که مطلوب است تصمیم میگیرند و عمل میکنند. حتی در برخی موارد ممکن است استدلالهایی را معتبر بشناسد که منجر به آن چیزی شود که مطلوبش است. هرچند این موضوع برای همه درست نیست و در مراتب مختلف وجودی انسان، این قضیه به یک اندازه صدق نمیکند.
دقت کنید که بحث ما استدلالهای منطقی و احساسی نیست بلکه اصل ذات تصمیم و انتخاب است. یعنی منشاء تمام تصمیمات انسان باورهای او هستند و این باورها فارغ از منطقی یا احساسی بودن منجر به یک انتخاب میشوند. حال این انتخاب متناسب با آنکه از چه باوری و در چه بستری گرفته شده باشد میتواند منطقی یا احساسی باشد، اما درنهایت از یک باور برداشت شده که مستقل از شیوههای استدلالی صرف است؛ بنابراین فردی که باورهای ذهنیاش در یک هجمه رسانهای شکل گرفته را نمیتوان صرفا با ارائه یک منطق استدلالی درست به حقیقت رساند بلکه در اینجا باید باورهای او را تغییر داد. تغییر باور با شیوههای اقناع و اصول آن ممکن است و الزاما با بیان حقایق و استدلال منطقی اقناع صورت نمیپذیرد. این دقیقا نقطهای است که ضرورت آن برای ما مشخص نشده است. پیدا کردن یک منطق صحیح کار چندان دشواری نیست بلکه اگر قرار است ذهن طی یک فرآیند داخلی و مستقل به حقیقت برسد باید باورهای او اصلاح شوند؛ لذا بجای تمرکز بر روی ارائه استدلالهای گوناگون متناسب با باورهای مخاطب باید باورهای مخاطب را طی یک فرآیند اقناع سازی اصلاح کرد.
محمدرضا فاضلی،مسئول آموزش انجمن اسلامی امیرکبیر و عضو شورای نظارت بر نشریات وزارت علوم