شکست طرح براندازی موساد در تهران ؛ نقشه هایی که نقش برآب شد!
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو ؛ وبسایت «ناداو ایال» که متعلق به یک روزنامهنگار و تحلیلگر صهیونیستی است، اخیرا گزارشی منتشر کرده که پرده از رازهای جنگ برداشته است واین گزارش از جزئیات طرح موساد برای براندازی جمهوری اسلامی نوشته و بیان کرده که رژیم صهیونیستی پس از جنگ ۱۲ روزه در فکر این موضوع بوده است.
این رسانه عنوان کرده که آشوب دیماه ایران این پروژه رو تسریع کرد و نهایتا دیدار نتانیاهو و ترامپ در ۱۱ فوریه، زمینهساز هماهنگی طرفین شد. موضوعی که پیشتر برخی رسانهها نیز از لابیگری نتانیاهو برای اقناع ترامپ به آغاز جنگ علیه ایران پرده برداشته بودند.
پس از این هماهنگیها، راهبرد نهایی بر یک عملیات نظامی گسترده علیه ایران متمرکز شد تا به «رژیم چینج» منجر بشود. راهبردی چند مرحلهای که بنا بود به گفته ترامپ، پرونده ایران را ۳ روزه حلوفصل کند! به سخن دیگر، برخلاف گفتههای کنونی ترامپ مبنیبر عدم تمایل به رژیم چنج که نشانهای از شکست اوست، رژیم چنج هدف اصلی جنگ علیه ایران بوده است.
با این حال، همانطور که روزی صدامحسین، رئیسجمهور عراق با توهم پیروزی برقآسا در راستای سرنگونی نظام نوپای جمهوری اسلامی در سال ۵۹ به این کشور حمله کرد و با مقاومتی غیرقابل باور مواجه شد، ترامپ نیز برخلاف رویای «رژیم چنج»، آن هم در سه روز، اکنون در برابر اتحاد مقدس ملت ایران و قدرت نظامی نیروهای مسلح و دست خدایی که از آستین جغرافیای ایران بیرون آمده، متحمل یک «شکست عظیم» شده است! شکستی که نه فقط اعتبار سیاسی ترامپ بلکه هژمونطلبی آمریکا را هم با چالش مواجه ساخته است.
تجلی شکست؛ عقبنشینی در اهداف
روزهای اول جنگ، ترامپ که سرمست از ترور رهبری ایران و جنایت علیه کودکان میناب بود، گمان میکرد که همانند ونزوئلا به یک پیروزی دیگر دست یافته است. به همین علت او از «تسلیم بیقیدوشرط» ایران سخن میگفت و تصور میکرد که همه چیز به زودی پایان خواهد یافت.
با این وجود، تنها چند روز زمان نیاز بود تا واقعیت جنگ عیان بشود. به تعبیر دیگر، ایران خفته که جنگ امکان رونمایی از قدرت آن را میسر ساخته بود، نشان داد که لقمه ایران گلوگیرتر از آن است که ترامپ بخواهد آن را ببلعد!
به همین علت پس از گذشت روزها، رئیسجمهور آمریکا که از ابتدا با رویای رژیم چنج وارد جنگ شده بود، ذره ذره از اهداف خود عقبنشینی کرده و خود را سوژه تمسخر عام و خاص قرار داد.
جنگی که بنا بود منجر به سرنگونی جمهوری اسلامی بشود، مسیرش به سمتوسویی رفت که ترامپ تلاش داشت با تهدید و تطمیع آخرین هدف خود یعنی باز شدن تنگه هرمز را میسر سازد. تنگهای که حتی همین حالا در اختیار نیروهای مسلح ایران قرار داشته و منجر به عدم دستیابی آمریکا به هیچ دستاورد استراتژیکی شده است.
پروژه ناکام؛ عدم اقدام یا قدرت ایران؟
رسانه اسرائیلی مدعی شده که از طرح موساد برای براندازی در ایران، برخی قدمهای آن برداشته شد، اما برخی دیگر مورد موافقت آمریکا قرار نگرفت. این اقدامات همانند ترور رهبری ایران و فرماندهان نظامی، فراخوانها برای حضور مردم و حمله به ایستهای بازرسی بسیج در تهران و دیگر شهرها بوده است.
در واقع بنا بوده با این اقدامات و افزایش فشار بر ایران از طریق آسیب به ساختار جمهوری اسلامی، مراکز امنیتی و همچنین حمله به نیروگاههای برق تهران که البته مورد اخیر به اذعان رسانه اسرائیلی پذیرفته نشد، زمینه براندازی جمهوری اسلامی مهیا بشود. اما مسئله اساسی اینجاست که چرا چنین نشده است؟
پاسخ این سوال را به واقع باید در قدرت ایران جست. قدرتی متشکل از توانایی نیروهای مسلح و قدرت موشکی، حضور پرشور مردم در خیابان و ژئوپلیتیک ایران بالاخص تنگه استراتژیک هرمز که نتیجتا عکس مقصود آمریکا و اسرائیل یعنی رژیم چنج را پدیدار ساخت.
بدین معنا که این سه ضلع، عملا پروژه براندازانه موساد را نهتنها غیرممکن کرد بلکه حتی ایرانی جدید را متولد ساخته که تنها جنگ از پتانسیل ظهور قدرتش برخوردار بود. در نتیجه همین قدرت و روش جنگی نامتقارن ایران نیز بود که ترامپ مجبور به آتشبس با شروط ایران شد.
در حقیقت اگر این قدرت متجلی نمیشد، همانگونه که اسرائیل با چراغ سبز آمریکا به تاسیسات گازی عسلویه حمله کرد، دشمن آمریکایی-اسرائیلی به تمامی زیرساختهای ایران هم یورش میبرد، اما واکنش قدرتمندانه نیروهای مسلح به حمله به عسلویه، منجر به ترس ترامپ از عملیسازی ضربالاجلهایش شد.
از سوی دیگر قدرت حماسهساز مردم در خیابانها بود که امنیت داخلی ایران را حفظ کرده و امکان جولان به بردگان موساد را نداده است.
همچنین قدرت جغرافیای ایران یعنی تنگه هرمز بوده که با فشار بر اقتصاد جهانی، دست ترامپ برای ماجراجویی علیه ایران را بست و او را به آتشبس وادار کرد. از این منظر، عیان است که آنچه سبب ناکامی پروژه براندازی شد، نه عدم اجرای کامل طرح موساد بلکه قدرت بازدارنده ایران بوده که به دشمن اجازه پیشروی را نمیداده است.
شکست مفتضحانه یا دست وپازدن در باتلاق؟
ترامپ که در میدان نبرد با بنبستی استراتژیک مواجه بود و همین موضوع هم سبب درخواستهای متعدد آتشبس از طرف آمریکا شد اکنون نیز با بنبستی دیگر روبهرو شده است.
بدین معنا که یا باید از میدان نبردی که پیشتر در آن یک بار شکست خورده بهشکلی مفتضحانه بگریزد و یا نبردی دیگر را به راه بیندازد که آمریکا را بیش از پیش با مشکل مواجه خواهد ساخت. خصوصا که شکستی دیگر عملا اعتبار و جایگاه آمریکا را نابود کرده و رقیب دیگر آن یعنی چین را جریتر خواهد ساخت.
از همین روی برخی حتی صرف آتشبس را تضعیف آمریکا خواندهاند. اندیشکده «مرکز پیشرفت آمریکا» (Center for American Progress) در اینباره نوشته: «صرف نظر از اینکه این آتشبس نشانگر پایان پایدار جنگ باشد یا نه، نتیجهٔ کارزار شش هفتهای غیرقابل انکار است: ایالات متحده در موقعیتی ضعیفتر از پیش از جنگ قرار دارد... برای تمام اهداف عملی، ایران به عنوان برنده از «عملیات خشم حماسی» بیرون آمده است.»
هوشیاری علیرغم تحمیل شکست!
ترامپی که میخواست ۳روزه جنگ را با پیروزی بزرگ به پایان برساند اکنون به وسیله قدرت نظامی ایران، اتحاد مقدس در خیابان و اراده خللناپذیر کشور که در تنگه هرمز هویداست، تاکنون متحمل شکستی بزرگ شده که تنها یک نمود کوچکی از آن عدم دستیابی دشمن به هدف «رژیم چینج» میباشد.
با این وجود همانگونه که دشمن آمریکایی-اسرائیلی پیش از آغاز جنگ در توهم براندازی آسان بهسر میبرد، هنوز هم ذرهای از خباثت آن کم نشده است. معنای این بیان این است که هر اقدامی از طرف آنها همانند محاصره دریایی و فشار اقتصادی را نیز باید در راستای هدف غیرعملی دشمن یعنی رژیم چینج دانست.
لذاست که باید با هوشیاری تمام در خیابان و میدان و همچنین توجه و اهتمام مسئولین اجرایی، هر اقدامی از سوی دشمن را خنثی کرده و در صورت اقداماتی دیگر، شکستهای دیگری را هم بر آنها متحمل ساخت. لازمه پیروزی اگرچه قدرت است، اما قدرتی همانند آمریکا هم با ناهوشیاری و اشتباهات متحمل شکست خواهد شد.