پیدا شدن پیکر یکی از شهدا بعد از ۷۰ روز / روایت امدادگر هلال احمر از لحظات اول حمله به محدوده بیت رهبری + فیلم
گروه اجتماعی خبرگزاری دانشجو_ حجت رضایی، امدادگر جمعیت هلالاحمر، با بازخوانی خاطرات تلخ نخستین روزهای تهاجم به پایتخت اظهار داشت: تیم ما از سمت خیابان جمهوری وارد منطقه شد؛ منطقهای که کاملاً بافت مسکونی و اداری دارد. هرچند شاید هدف دشمن نقطه دیگری بود، اما عملاً تمامی بافتهای مسکونی، اداری و حتی بخشهای تجاری خیابان ولیعصر به شدت آسیب دیده بودند.
وی با توصیف صحنههای هولناک مواجهه با مجروحان غیرنظامی گفت: شیشههای شکسته معابر را پر کرده بود و ترکشها و قطعات پرتابشده ناشی از انفجار به مردم عادی برخورد کرده بود. شدت جراحات در میان عابران و ساکنان منازل بسیار بالا بود و ما بلافاصله عملیات تخلیه مردم و انتقال مجروحان را آغاز کردیم.
این امدادگر با اشاره به گستردگی حملات افزود: علاوه بر مرکز شهر، اصابتهای دیگری نیز در نقاط مختلف تهران گزارش شده بود که برای امدادرسانی اعزام شدیم. داغ این حادثه برای همکاران ما بسیار سنگین بود؛ چرا که شاهد شهادت عزیزانی بودیم که در خانهها یا محل کار خود هدف قرار گرفته بودند. کوچه پس کوچههای آن منطقه پر از خانههای مسکونی است که همگی آسیب دیده بودند؛ برخی تخریب کامل و برخی دچار آسیبهای ناشی از موج انفجار.
رضایی خاطرنشان کرد: تعداد افرادی که دچار مجروحیتهای سنگین شده بودند یا به شهادت رسیده بودند آنقدر زیاد بود که نمیتوان گفت اولین نفر چه کسی بود. ما با خیل عظیمی از مردم روبهرو بودیم که نیاز به کمک داشتند و در آن شرایط سخت، اولویت ما خارج کردن پیکرهای مطهر شهدا و نجات جان مجروحانی بود که در میان ویرانهها گرفتار شده بودند.
عملیات امدادرسانی در محدوده بیت رهبری روزها طول کشید
رضایی با اشاره به دشواریهای غیرقابل توصیف امدادرسانی در ساعات اولیه تهاجم گفت: حجم انفجار در محدوده خیابانهای مرکز شهر به قدری زیاد بود که ما تنها با مسئله آوار روبهرو نبودیم؛ حریقهای گسترده در ساختمانها و خودروهای در حال تردد، صحنههای وحشتناکی را رقم زده بود. در یک مورد، شاهد خودرویی بودیم که شیء سنگینی بر روی آن پرتاب شده و راننده در دم به شهادت رسیده بود.
وی با صدایی متأثر به شهادت مظلومانه خانوادهها اشاره کرد و افزود: یکی از تلخترین لحظات، زمانی بود که پیکر یک نوزاد ۶ ماهه را از زیر آوار خارج کردیم. در آن منطقه، از نوزاد چندماهه تا سالمندانی که توان فرار نداشتند، همگی قربانی شدند. خانههایی را دیدیم که مستقیماً مورد اصابت قرار گرفته بودند و پیکر ساکنانش در میان شعلههای آتش میسوخت.
رضایی در خصوص روند طولانی عملیات نجات تصریح کرد: کلمه «تخلیه منطقه» شاید ساده به نظر برسد، اما تیمهای امدادی روزها و ساعتهای متمادی در میان دود و آوار جنگیدند تا توانستند پیکرها را رهاسازی و مجروحان را منتقل کنند. همزمان با اقدامات امدادی ما، شهرداری تهران نیز برای اسکان اضطراری بازماندگان وارد عمل شد.
این امدادگر تأکید کرد: با وجود شرایط بسیار خطرناک و دشوار، تمامی نیروهای هلال احمر و سایر سازمانهای خدماتی پا به پای هم ایستادند تا در بحبوحه این جنگ، باری از دوش مردم آسیبدیده بردارند، هرچند داغ آنچه دیدیم تا ابد بر سینه ما خواهد ماند.
روایتی از عملیات جستوجو برای پیدا کرد اعضای یک خانواده در جریان هجوم دشمن به یک ساختمان مسکونی
امدادگر حاضر در خط مقدم عملیاتهای نجات در پایتخت، با اشاره به ماهیت تخریبی حملات موشکی اظهار داشت: واقعیت این است که وقتی یک موشک با قدرت تخریب بالا به داخل شهر شلیک میشود، حتی اگر ادعا شود هدف نقطهای خاص است، عملاً ساختمانهای مجاور و مردم عادی هستند که بیشترین آسیب را میبینند. در بسیاری از موارد، پیش از رسیدن به هدف ادعایی، چندین ساختمان مسکونی به طور کامل تخریب شدهاند.
وی با بازخوانی خاطره تلخ عملیات در خیابان بهار شیراز، مجاور ساختمان بنیاد شهید، افزود: در آن منطقه یک ساختمان ۵ طبقه مسکونی به طور کامل فرو ریخته بود. تیمهای امدادی ما بیش از ۹ تا ۱۰ ساعت بیوقفه در این محل مشغول به کار بودند. حجم آوار و شدت تخریب به قدری بود که دسترسی به محبوسشدگان به سختی انجام میشد.
رضایی با اشاره به سرنوشت غمانگیز یک خانواده در این ساختمان گفت: در یکی از واحدها، با تلاش شبانهروزی همکارانم، موفق شدیم مادر خانواده را سالم و زنده از زیر خروارها خاک و بتن خارج کنیم، اما متأسفانه دختر این خانواده که «ملیکا» نام داشت، در همان دقایق اولیه زیر آوار به شهادت رسیده بود. این واحد یک خانه کاملاً مسکونی بود و دیدن چنین صحنههایی برای تیمهای امدادی بسیار سنگین و دردناک است.
این امدادگر در پایان خاطرنشان کرد: تصاویری که از عملیاتهای نجات در مناطقی مانند بهار شیراز منتشر شده، تنها بخش کوچکی از فاجعهای است که بر سر ساکنان بیگناه بافتهای شهری آمده است؛ جایی که خانههای مردم به تلی از خاک تبدیل شده و خانوادههای بسیاری در سوگ عزیزانشان نشستهاند.
پیدا شدن پیکر یک هموطن بعد از ۷۰ روز
رضایی، با تشریح جزئیات این واقعه در خیابان بهار شیراز گفت: مدتی پیش، فردی که از کانادا به ایران بازگشته بود، پیگیر سرنوشت دوست خود شد که در آن ساختمان ۵ طبقه تخریبشده ساکن بود. با اصرار و پیگیریهای این رفیقِ باوفا، تیمهای امدادی بار دیگر به محل اعزام شدند و در کمال ناباوری، پس از ۷۰ روز موفق شدند پیکر این شهروند را از میان بقایای آوار پیدا کنند.
وی با اشاره به تراژدی تلخی که برای این خانواده رخ داد، افزود: پیش از این، دختر این خانواده (ملیکا) در روز حادثه شهید شده بود و مادر خانواده را زنده بیرون آورده بودیم. اما در جریان تفحص جدید، متوجه شدیم که مادر نیز به دلیل جراحات و فشار روحی، دو هفته بعد از حادثه در بیمارستان جان باخته است. با پیدا شدن پیکر پدر خانواده پس از ۷۰ روز، عملاً تمام اعضای این خانواده سه نفره از میان رفتند.
این امدادگر با انتقاد از ادعاهای دشمن در مورد دقت حملات تصریح کرد: دشمن از «نقطهزنی» دم میزند، اما نتیجه این نقطهزنی، نابودی کامل یک خانواده در یک آپارتمان مسکونی بود. من در صحنه شاهد ضجههای عموی این خانواده بودم؛ کسی که پس از ۷۰ روز دوباره با داغی تازه روبهرو شد و پیکر برادرش را در آغوش گرفت.
رضایی خاطرنشان کرد: این تنها مشتی نمونه خروار از جنایاتی است که در قلب تهران رخ داد؛ جایی که خانههای امن مردم به قتلگاه تبدیل شد و خانوادههایی که هیچ نقشی در درگیریها نداشتند، به طور کامل از صفحه روزگار محو شدند.
ماجرای مادری که بعد از خارج شدن از زیر آور فقط نگران دخترش ملیکا بود
امدادگر حاضر در صحنه عملیات، با لحنی متأثر از خاطرهای سخن گفت که هرگز از ذهنش پاک نمیشود.
وی اظهار داشت: دغدغه همیشگی آن مادر، فرزند و همسرش بود. او مدام با امیدی عمیق تکرار میکرد: «دخترم ملیکا توی آشپزخانه است». این جمله در تمام مدت عملیات در ذهن من حک شد.
این امدادگر با تشریح وضعیت فاجعهبار ساختمان تخریب شده افزود: سازه ساختمان به طور کامل پاشیده بود و آوارها به شدت در هم پیچیده بودند. به دلیل همین وضعیت، در لحظات اولیه نتوانستیم پیکر ملیکا را پیدا کنیم. او در نقطهای دیگر، زیر خروارها خاک و بتن قرار داشت.
رضایی در ادامه توضیح داد: من به خاطر خواسته و امید آن مادر، تمام توان خود و تیمم را به کار بستیم تا هر طور بود ملیکا را زنده پیدا کنیم. ما هر چه در توان داشتیم برای رسیدن به او گذاشتیم، اما متأسفانه تقدیر چیز دیگری بود و در نهایت با پیکر بیجان ملیکا روبهرو شدیم.
تخریب کامل کنیسهای که ۱۰۰ سال قدمت داشت / ماجرای خارج کردن کتابهای ارزشمند از کنیسه یهودیان
رضایی، امدادگر جمعیت هلال احمر، با تشریح پروتکلهای امدادی در پایتخت اظهار داشت: به دلیل وسعت زیاد شهر تهران، پایتخت به چندین پهنه تقسیم شده است و من در پهنه مرکزی مستقر بودم. در این منطقه که بافت عمدتاً مسکونی است و تراکم جمعیت بالاست، هرچند ممکن است ادعای اهداف نظامی وجود داشته باشد، اما در تمام برخوردهایی که شاهد بودیم، موشکها مستقیماً با مناطق مسکونی درگیر شده بودند.
وی با اشاره به یکی از عملیاتها در ساعت ۳ صبح در خیابان فلسطین (بنبست ملک) گفت: در این نقطه، ساختمانی مورد اصابت قرار گرفته بود که متعلق به جامعه یهودی بود. با ورود ما به ساختمان و بررسیها، مشخص شد که هدف مشخصی وجود نداشته و یک ساختمان مسکونی و مذهبی مورد اصابت قرار گرفته است.
این امدادگر با تأکید بر اصول اخلاقی هلال احمر افزود: یکی از شعارهای اصلی ما در جمعیت هلال احمر، «بیطرفی و بیغرضی» است. برای ما هیچ تفاوتی نمیکند که فردی چه دین، مذهب یا عقیدهای دارد؛ چرا که انسانیت از هر چیزی مهمتر است. در جریان عملیات در آن ساختمان، افرادی به ما گفتند که کتابهای موجود در آنجا، بهویژه توراتهای قدیمی و کتابهای تاریخیشان که برخی از آنها بیش از ۱۰۰ سال قدمت داشت، برایشان بسیار مقدس و ارزشمند است.
رضایی در ادامه توضیح داد: وقتی متوجه شدیم این آثار برای آنها چه اهمیتی دارد، اعضای تیم بهطور مشترک تصمیم گرفتیم که در کنار عملیات جستوجو و نجات، برای نجات این کتابها نیز تلاش کنیم. تیمی از امدادگران با دست خالی شروع به آواربرداری کردند تا تمام آن کتابها را سالم خارج کنند. در نهایت، در روز بعد، تیمی مسئول شد تا تمام این آثار را بهصورت سالم به افرادی که در محدوده عملیاتی بودند تحویل دهد.
وی خاطرنشان کرد: این اقدام، مصداق همان بیطرفی و بیغرضی است که ما به آن باور داریم؛ اینکه در کمکرسانی، هیچ تفاوتی بین انسانها قائل نشویم و هر کسی را با هر عقیدهای، در سختترین شرایط یاری کنیم.
در حال تکمیل ...