کد خبر:۱۴۱۳۹۰
به بهانه 26 مرداد سالروز ورود آزادگان/
عراقيها در مقابل اراده بچهها براي روزهداري كم آوردند
با تمام سختیهایی که داشتیم اما بیتاب و بیقرار فرا رسیدنش بودیم دوست داشتیم ماه رمضان بیاید تا روحمان را در زلال برکات این ماه عظیم تطهیر کنیم...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ با تمام سختیهایی که داشتیم اما بیتاب و بیقرار فرا رسیدنش بودیم دوست داشتیم ماه رمضان بیاید تا روحمان را در زلال برکات این ماه عظیم تطهیر کنیم دلتنگ قرآن سرگرفتن های شب قدر بودیم و تشنهی العفوهای نماز شب؛ چرا که ایمان داشتیم او میبخشد...
عراقیها مانع از روزه گرفتن بچهها میشدند. گرسنگی و تشنگیاش را ما تحمل میکردیم اما نمیدانم چرا عراقیها اذیت میشدند!
به خاطر همین وعده سحری را به بچهها نمیدادند و میگفتند حق ندارید روزه بگیرید. بچهها میگفتند ما سحری نمیخواهیم وعدهی شام روزه میگیریم؛ اما عراقیها در رذایل اخلاقی و بدجنسی رو دست نداشتند چرا که حتی وعدهی شام را هم از غذای ما حذف کردند.
بچهها هم با مقاومتی که داشتند کم نمیآوردند و با همین وضع روزه میگرفتند. وقتی عراقیها متوجه شدند که بچهها روزه میگیرند درگیری شدیدی راه انداختند و در آسایشگاهها را بستند (فکر میکردند با این کارشون بچهها دست از روزه گرفتن برمیدارند.) بچهها هم در جواب این کار عراقیها دست به اعتصاب زدند و گفتند ما هم چیزی نمیخوریم حتی اگر بمیریم و چون مسئولیت مردن ما با عراقیها بود و اعتصاب ما خیلی خون آنها را به جوش آورده بود شروع کردند به تیراندازی و آسایشگاه را به رگبار بستند.
یک مرتبه تیر به دست یکی از بچهها اصابت کرد و مجروح شد. بچهها وقتی این وضع را دیدند کف آسایشگاه به حالت سینهخیز دراز کشیدند اما رو حرفشون ایستادند: «که ما هیچ ماه رمضون نبوده که مکلف باشیم و روزه نگرفتیم و این بار هم باید روزه مون رو بگیریم.» این مقاومت بچهها باعث شد که عراقیها مثل همیشه در برابر بچهها عقبنشینی کنند.
همان شب یک ساعت قبل از اذان صبح بود و بچهها مشغول عبادت بودند که عراقیها بهمون خبر دادند برویم سحری بگیریم و این شد که اون سال هم تونستیم روزهدار بمونیم.
آزاده: سید محمد موسوی
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰