دکترین زیرساخت در برابر زیرساخت؛ هزینه سنگین میزبانی از تروریستهای آمریکایی
به گزارش گروه اقتصادی خبرگزاری دانشجو، حملات دقیق روزهای اخیر به نیروگاه برق و تاسیسات حیاتی آبشیرینکن الصبیه در کویت و اسکله شمالی شرکت ملی نفت کویت، در امتداد رویکرد چشم در برابر چشم که سابقه آن در جنگ ۴۰ روزه وجود داشت، به شمار میرود. این اقدام که بهطور مستقیم قلب تپنده تامین انرژی و آب یکی از متحدان منطقهای آمریکا را هدف قرار داد، پیامی صریح به اتاقهای فکر نظامی در واشنگتن و پایتختهای عربی مخابره کرد مبنی بر اینکه دوران صبر راهبردی یکجانبه به سر آمده و اکنون رویکرد پاسخ متقارن و آنی با جدیت بیشتری در حال گسترش است. هدف قرار گرفتن تاسیسات الصبیه و اسکله نفتی نشان داد که ایران همچنان تفکیکی میان عامل تهاجم و بستر تهاجم قائل نیست و هر نقطهای که از آن برای ایجاد اخلال در امنیت زیرساختی و غیرنظامی کشور استفاده شود، خود به هدفی مشروع برای پاسخهای متقابل بدل خواهد شد.
این رویکرد در دکترین نظامی، ریشه در یک منطق بازدارنده دارد که بر اساس آن، امنیت زیرساختها در منطقه به صورت یکپارچه تعریف میشود. معنای راهبردی این گزاره آن است که اگر پالایشگاه، شبکه توزیع برق، مسیرهای ریلی یا نیروگاهی در خاک ایران آسیب ببیند، بانک اهداف زیرساختی در کشورهای همکاریکننده با ارتش آمریکا بلافاصله فعال خواهد شد. این کشورها که با در اختیار گذاشتن پایگاههای هوایی، حریم هوایی و امکانات تدارکاتی خود به ایالات متحده، عملا در حملات علیه اهداف غیرنظامی ایران مشارکت میکنند، باید درک کنند که هزینه این همراهی، به مخاطره افتادن مولفههای بقای اقتصادی آنها یعنی برق، آب، نفت و مسیرهای ترابری است. در این امر، هیچ زیرساخت راهبردی، از پلهای حیاتی گرفته تا بنادر و پتروشیمیها، در برابر پاسخهای متقابل ایران مصونیت نخواهند داشت و توازن وحشت به تنها ضامن ثبات در منطقه تبدیل شده است.
هشدارهای صریح تهران و خطوط قرمز
مقامات ایرانی در ماههای اخیر بارها بهصراحت درباره پاسخ متقابل به هرگونه حمله به زیرساختها هشدار دادهاند تا هیچ ابهامی در محاسبات دشمن باقی نماند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، در اواخر جنگ ۴۰ روزه در سخنانی تهدید کرد که دشمنان ایران با پشتیبانی یکی از کشورهای منطقه در حال تدارک عملیات اشغال یکی از جزایر ایرانی هستند و اگر قدم از قدم بردارند، تمام زیرساختهای حیاتی آن کشور منطقه بدون محدودیت، هدف حملات بیامان قرار خواهد گرفت. این موضع قاطع، نشاندهنده آن است که تهران برای حفظ تمامیت ارضی خود، هیچ حد و مرزی برای پاسخ به کشورهای متجاوز قائل نیست.
سپاه پاسداران نیز در بیانیههای مکرر هشدار داده است که دشمن آمریکایی و میزبانان پایگاههای او در منطقه بدانند که عبور از خطوط قرمز و حمله به زیرساختهای غیرنظامی تاوان بسیار سخت و بیچارهکنندهای خواهد داشت و در صورت ادامه این روند توسط دشمن، پاسخهای خردکنندهتری در راه است؛ پاسخهایی که در تاریخ نبردها ماندگار خواهد شد. همچنین سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیاء اخیرا هشدار داد: در صورتی که تهدیدهای ترامپ مبنی بر هدف قرار دادن زیرساختهای ایران عملی شود، همه آنچه که بنا به نجابت ایران هنوز در کشورهای منطقه سالم مانده، درهم کوبیده خواهد شد. سردار ابوالفضل شکارچی، سخنگوی نیروهای مسلح نیز با اشاره به تهدیدهای اخیر ترامپ گفت: اگر آمریکا زیرساختهای جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد تمامی زیرساختهای منطقه به اهداف مشروع جمهوری اسلامی تبدیل خواهند شد. این بیانیهها فراتر از ادبیات دیپلماتیک، نقشه راهی برای نبردهای احتمالی آینده است که در آن امنیت منطقهای معنایی جدید یافته است.
شکستن هیمنه امنیت آمریکایی در سایه پدافند ناکارآمد
امنیت در کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس سالهاست که بر پایه خریدهای کلان تسلیحاتی و چتر حمایتی ایالات متحده تعریف شده است؛ اما دکترین زیرساخت در برابر زیرساخت ثابت کرد که این چتر حمایتی در برابر راهبرد پاسخ متقارن ایران به شدت نفوذپذیر است. ناتوانی سامانههای پیشرفته پدافند هوایی نظیر پاتریوت و تاد در رهگیری موجهای پهپادی و موشکی نشان میدهد که کشورهای میزبان پایگاههای آمریکایی، با تبدیل شدن به سکوی پرتاب یا مرکز هدایت حملات علیه ایران، عملا حاکمیت ملی و امنیت زیرساختی خود را به نفع منافع واشنگتن به خطر انداختهاند. این وضعیت، نوعی خودکشی راهبردی برای کشورهای منطقه است که تصور میکردند با تکیه بر فناوری غربی، میتوانند از تبعات جنگافروزی در امان بمانند.
از منظر قواعد درگیری، وقتی کشوری اجازه میدهد تا از خاکش برای ضربه زدن به زیرساختهای غیرنظامی کشوری دیگر استفاده شود، خود به بخشی از جبهه نبرد تبدیل میگردد. بنابراین، اصرار بر امنیت یکطرفه و تلاش برای فلج کردن اقتصاد ایران از طریق ضربه به بخش انرژی، با پاسخی مواجه میشود که در آن تمامی تاسیسات حیاتی منطقه در ردیف اول فهرست اهداف قرار میگیرند. تداوم این رویکرد، در واقع تاکیدی بر پایان نظریه جنگ در زمین دیگران است و امنیت منطقه را به صورت اجتنابناپذیری به امنیت زیرساختهای ایران گره میزند؛ به گونهای که هرگونه خطای محاسباتی واشنگتن، مستقیما به بحرانی فراگیر برای اقتصاد کشورهای میزبان تبدیل میشود.
از ملک فهد تا شیخ زاید؛ پاشنه آشیل عاملان ناامنی در غرب آسیا
یکی از کلیدیترین بخشهای بانک اهداف ایران که به عنوان اولویت راهبردی در پاسخهای متقابل تعریف شده، زیرساختهای اتصالی و ترابری است که به مثابه شریانهای حیاتی برای کشورهای منطقه عمل میکنند. در این میان، پل ملک فهد که بحرین را به عربستان سعودی متصل میکند، نماد بارز یک زیرساخت حیاتی است که در صورت هرگونه حماقت نظامی علیه ایران، هدف اولویتدار برای انهدام خواهد بود. این پل نه تنها یک مسیر مواصلاتی، بلکه ستون فقرات تجارت، امنیت و همگرایی سیاسی میان منامه و ریاض محسوب میشود و تخریب آن میتواند در عرض چند ساعت، ارتباط تدارکاتی میان دو کشور را بهطور کامل قطع کند.
هدف قرار دادن چنین سازه استراتژیکی، پاسخی متقابل به هرگونه تهدید علیه پلها و مسیرهای ترابری ایران است. آسیبپذیری ساختاری این پل در کنار دیگر سازههای مشابه نظیر پل شیخ زاید در ابوظبی، پل لوسیل در قطر، پل شیخ جابر الاحمد الصباح در کویت و پل آل نبی ملک حسین در اردن، آنها را به پاشنه آشیلی تبدیل کرده است که انهدامشان میتواند فلج اقتصادی و تدارکاتی گستردهای را برای کشورهای میزبان به همراه داشته باشد. در این دکترین، هیچ مسیر مواصلاتی مهمی در منطقه نیست که از دید رادارهای دفاعی ایران پنهان بماند و توانمندیهای موشکی ایران به گونهای توسعه یافته که این اهداف دقیق، به آسانی در دسترس پاسخهای بازدارنده قرار دارند.
آسیبپذیری شبکه تولید آب و انرژی؛ نقطه فشار حیاتی
وقایع اخیر ثابت کرد که آسیبپذیری اصلی در ساختار اقتصادی و زیستی کشورهای حاشیه خلیج فارس، وابستگی شدید آنها به تاسیسات متمرکز تولید آب و انرژی است. ایران با تمرکز بر این نقاط حساس، نشان داده است که پایداری شبکههای توزیع برق و آبشیرینکنها در این کشورها تا چه اندازه شکننده است. تاسیسات عظیمی همچون نیروگاه حرارتی شعیبه در عربستان، نیروگاه هستهای براکه در امارات و نیروگاه امالحول در قطر، در کنار میادین بزرگ نفتی و گازی مانند غوار و بقیق در عربستان، تاسیسات انرژی ابوظبی در امارات، میدان گازی شمال در قطر و میادین نفتی و گازی اردن، همگی شریانهای حیاتی هستند که تداوم حیات اقتصادی منطقه به آنها وابسته است.
منطق ایران صریح و شفاف است؛ اگر قرار باشد زیرساختهای غیرنظامی ایران که تامینکننده رفاه عمومی هستند مورد هدف قرار گیرند، هیچ دلیلی وجود ندارد که پایتختهای عربی و مراکز اقتصادی آنها در رفاه و امنیت باقی بمانند. این رویه، سطح درگیری را به یک تقابل تمامعیار زیرساختی ارتقا داده است که در آن، هزینههای بازسازی و تبعات اجتماعی تخریب تاسیسات، بسیار فراتر از توان تحمل دولتهای منطقه خواهد بود. ضربه به تولید آب شیرین، به معنای ایجاد بحرانهای زیستی است که میتواند در کوتاهترین زمان، شهرهای ساحلی این کشورها را از سکنه خالی کند و این تهدید، بزرگترین عامل بازدارنده برای دولتهای منطقه است تا از همراهی با سیاستهای جنگطلبانه واشنگتن خودداری کنند.
بنادر راهبردی و فلجسازی ترابری دریایی منطقه
بخش مهم دیگری از بانک اهداف متقابل، بنادر تجاری و صنعتی بزرگی هستند که نقش کلیدی در زنجیره تامین جهانی و صادرات انرژی دارند. بنادر جبلعلی و الفجیره در امارات، بندر ملک عبدالعزیز و بندر جبیل در عربستان، بندر حمد در قطر، بنادر الشویخ، الشعیبه و مبارک الکبیر در کویت و در نهایت بندر عقبه در اردن، دروازههای ورود و خروج کالا و انرژی در خلیج فارس، دریای عمان و دریای سرخ هستند. در دکترین امنیت متقابل، حمله به بنادر ایران با پاسخ مستقیم و همزمان به این پایانههای بزرگ مواجه خواهد شد.
فلج شدن این بنادر نه تنها اقتصاد محلی کشورهای میزبان را به طور کامل متوقف میکند، بلکه باعث اخلال جدی در بازار جهانی انرژی و زنجیره پشتیبانی بینالمللی میشود. این موضوع نشان میدهد که کشورهای منطقه دیگر نمیتوانند با تکیه بر پدافندهای ناکارآمد غربی، خود را از پیامدهای جنگافروزی ایالات متحده مصون بدانند و امنیت آنها مستقیما به ثبات بنادر و سواحل ایران گره خورده است. در واقع، ایران با این رویکرد، دریای آرام را به دریای ناامن برای همه تبدیل کرده است تا هزینه هرگونه ماجراجویی برای متجاوزان، به شکلی سرسامآور افزایش یابد و امنیت، به کالایی تبدیل شود که تنها از مسیر احترام به حقوق ایران قابل دستیابی است.
بازدارندگی زیرساختی؛ ثبات در گرو آسیبپذیری متقابل است
در نهایت، دکترین زیرساخت در برابر زیرساخت را باید تلاشی برای بازگرداندن عقلانیت به فضای امنیتی منطقه دانست. وقتی کشورهای منطقه درک کنند که همراهی با آمریکا برای ضربه زدن به ایران، به معنای خودکشی اقتصادی و نابودی تاسیسات همچون پل ملک فهد، پالایشگاههای عظیم و تاسیسات آب و برقشان است، تمایل آنها برای تبدیل شدن به زمین بازی واشنگتن به شدت کاهش خواهد یافت. این دکترین، ایران را به بازیگری تبدیل کرده که نه تنها توان دفاع از خود را دارد، بلکه میتواند موازنه قدرت را در سراسر جغرافیای خلیج فارس به نفع خود تغییر دهد.
به این طریق ایران نشان میدهد که با تکیه بر توانمندیهای موشکی و پهپادی خود، قادر است هزینه هرگونه تجاوز را به شکلی غیرقابل تحمل افزایش دهد. هدف از این استراتژی، ایجاد یک صلح پایدار بر مبنای احترام متقابل به زیرساختهای غیرنظامی است؛ اما تا زمانی که سایه تهدید ارتش تروریستی ایالات متحده و همکاری برخی کشورهای منطقه وجود داشته باشد، بانک اهداف ایران بهروزرسانی شده و دست روی ماشه برای اجرای پاسخهای متقارن باقی خواهد ماند. در جهان پیچیده امروز، تنها قدرتی که بتواند زیرساختهای دشمن را با همان قاطعیت تهدید کند، میتواند از ایمنی زیرساختهای خود محافظت نماید و تهران با این دکترین، پیامی تغییرناپذیر به جهان مخابره کرده است که امنیت یا برای همه است و یا برای هیچکس وجود نخواهد داشت.