کودتای ۲۸ مرداد؛ اولین تاوان اعتماد به آمریکا!
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، دولت مصدق اولین دولت در تاریخ ایران بود که با رأی و انتخاب مستقیم مردم کار خودش را آغاز کرد. دولت مصدق به پشتوانه افرادی مانند آیت الله کاشانی شکل گرفت و بخش زیادی از پشتوانه مردمی اش را امدیون او بود. یکی از مهمترین اهداف مشترک آیت الله کاشانی و مصدق ملیسازی صنعت نفت و کوتاه کردن دست اجنبی از نفت ایران بود. همین مسئله باعث شده بود انگلستان که سالها از منافع نفت ایران بهره میبرد، منافع خود را در خطر ببیند و به دنبال حذف مصدق باشد.
اما این بار شرایط متفاوت بود؛ مصدق به هر صورت به پشتوانه مردم روی کار آمده بود و حذف او به سادگی امکانپذیر نبود. انگلستان سابقه طولانی در استعمار و نفوذ در دربارهای ایران، بهویژه در دوران قاجار، داشت و پیش از این، به واسطه نفوذ خود در دربار ایران، هر شخصی که در برابر نفوذ انگلیس قرار میگرفت، خیلی زود از صحنه قدرت حذف میشد. اما این بار حذف مصدق به واسطه در بار هم چالشبرانگیز شده بود به ویزه آنکه برای پهلوی جوان که در آن زمان هنوز آنقدر قدرت پیدا نکرده بود و با روی کار آمدن مصدق، حتی ضعیفتر هم شده بود، حذف مصدق عملا ممکن نمینمود. این ضعف شاه تا جایی بود که در روایتهای تاریخی پس از وقوع ۲۸ مرداد، از این تعبیر استفاده میشود که «شاه به قدرت برگشت»؛ یعنی در دوران دولت مردمی مصدق، شخص شاه عملاً به حاشیه رفته بود و بخش مهمی از قدرت سیاسی در اختیاردولت قرار گرفته بود.
در چنین شرایطی، انگلستان خیلی زود به صرافت این افتاد که برای حذف مصدق و تغییر شرایط سیاسی ایران، آمریکا را با خود همراه کند. از همینجا بود که تلاش انگلیسیها برای جلب نظر آمریکاییها و وارد کردن آمریکاییها به ماجرای ایران آغاز شد.

اعتماد به آمریکا خطای جبران ناپذیر
دولت مصدق پیش از آنکه انگلیسیها به سراغ آمریکا بروند، دست دوستی خود را به سمت آمریکا دراز کرده بود؛ خطایی جبران ناپذیر که برای سالها سرنوشت کشور را تحت تأثیر قرار داد.
مصدق تصور میکرد آمریکا میتواند در برابر فشارهای انگلستان پشتوانهای برای ایران باشد. اما چندان طولی نکشید که محاسبات قبلی مصدق در هم بریزد
و ایران را از چاه انگلیس به چاه آمریکاییها بیندازد.
دوستی مصدق با آمریکا و اعتماد کردن به آنها اشتباهی جبران نا پذیر بود که زمینه را برای نقشآفرینی آمریکاییها در کودتای ۲۸ مرداد، مداخلات و اعمال نفوذ چندینساله آمریکا در ایران فراهم کرد.

ماجرای سفر مصدق به آمریکا چه بود؟!
در ۸ اکتبر ۱۹۵۱، مصادف با ۱۶ مهر ۱۳۳۰، مصدق برای دفاع از حقوق ایران در ماجرای ملی شدن صنعت نفت و پیگیری پرونده در شورای امنیت سازمان ملل، راهی نیویورک شد. او در این سفر علاوه بر حضور در شورای امنیت، با رسانهها و شخصیتهای سیاسی مختلف دیدار و گفتوگو کرد و سپس برای ادامه مذاکرات به واشنگتن رفت.
مصدق در ۲۳ اکتبر ۱۹۵۱، مصادف با ۱ آبان ۱۳۳۰، با «هری ترومن» رئیسجمهور آمریکا و «دین آچسن» وزیر امور خارجه این کشور دیدار و درباره بحران نفت ایران و انگلیس گفتوگو کرد. در متن مذاکرات، مصدق صراحتاً گفت که با امید به موضع آمریکا به واشنگتن آمده است؛ موضوعی که نشان میدهد در آن مقطع، دولت مصدق آمریکا را به عنوان کشوری میدید که میتواند در حل اختلاف نفت و مقابله با فشار انگلیس کمک کننده باشد.
سفر مصدق به آمریکا میتواند برای ادامه روایت مهم باشد؛ چرا که چندی بعد، همین آمریکا در کنار انگلستان قرار گرفت و از پشت به مصدق خنجر زد و در طرح و اجرای نقشه برکناری او نقش مهمی ایفا کرد و در روندی که به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ انجامید، مستقیماً دخالت داشت.

نتیجه اعتماد به آمریکا از دید رهبر شهید
از دید رهبر فرزانه و شهید انقلاب اعتماد به آمریکا یکی از مهمترین دلایل سقوط دولت او بود به طوریکه ایشان این گونه این خطای مصدق را تعبیر میکنند:البتّه آن دولت (مصدق) هم تقصیر داشت؛ تقصیرش هم این بود که به آمریکا خیلی اعتماد کرده بود. هر ملّتی به آمریکا اعتماد کرد، ضربه خورد؛ حتّی آن کسانی که دوست آمریکا بودندمصدّق اعتماد کرد، کتکش را (هم) خورد. - حکومت مصدّق یک حکومت ملّی بود؛ مشکلش هم با غربیها فقط مسئلهی نفت بود؛ نه حجّتالاسلام بود، نه داعیهی اسلامخواهی داشت؛ فقط مسئلهی نفت بود. نفت دست انگلیسها بود، او گفت نفت دست خودمان باشد؛ جرمش فقط این بود. آمریکاییها کودتا ایجاد کردند، یک کودتای عجیب و غریبی.
آمریکاییها حتّی به یک آدم خوشبین به آمریکا و آدم فرنگیمآب هم رحم نکردند -مصدّق فرنگیمآب بود- برای خاطر منافعشان؛ که آن روز این منافع، نفت بود.
وقتی مصدق از کاشانی فاصله گرفت....
در کنار اعتماد به آمریکا، یک اتفاق مهم دیگر هم رخ داد؛ آن هم فاصله گرفتن تدریجی مصدق از آیتالله کاشانی بود.
رهبر شهید انقلاب، هرگاه سخن از کودتای ۲۸ مرداد به میان میآمد، به شکافی که میان دکتر مصدق و آیتالله کاشانی ایجاد شده بود تأکید میکردند و معتقد بودند، یکی از مهمترین عوامل شکست مصدق دوری از آیت الله کاشانی بود
اگر به ۲۸ مرداد از منظومه فکری ایشان نگاه کنیم، به یک نقلقول از ایشان در همین باره میرسیم؛ آنجا که میفرمایند:
«دشمن فهمید که راز پیروزی ملت ایران چیست؛ لذا درصدد برآمد تا سیاسیون و سردمداران دولتی را از روحانیت و دین جدا کند. آنها را از آیتالله کاشانی جدا کردند و بینشان فاصله انداختند و متأسفانه موفق هم شدند.»
یکی از دلایلی که دولت مصدق در آغاز از پشتوانه مردمی قابل توجهی برخوردار بود، همراهی چهرههایی مانند آیتالله کاشانی بود. کاشانی در جریان نهضت ملی شدن نفت و بهویژه در حوادث ۳۰ تیر، توانسته بود بخش قابل توجهی از مردم را با خود همراه کند. به همین دلیل، فاصله گرفتن مصدق از کاشانی دومین خطای مصدق بود
ایت الله کاشانی مردی آگاه بود ونسبت به مسیر پیش روی مصدق به ویزه بعد از اعتماد به آمریکا خوشبین نبود. نامهای که در روزهای منتهی به کودتای ۲۸ مرداد از سوی آیتالله کاشانی برای مصدق ارسال شد، فارغ از اختلافاتی که میان مصدق و کاشانی شکل گرفته بود، این نامه نشان میداد که کاشانی نسبت به خطری که دولت مصدق را تهدید میکرد، نگران بود.

از بازگشت شاه تا گسترش نفوذ آمریکا در ایران
بعد از کودتای ۲۸ مرداد، شاه که از کشور گریخته بود با حمایت آمریکا و انگلیس توانسته بود بار دیگر به قدرت بازگردد، اینبار دیگر آن شاه پیش از کودتا نبود. کودتا عملاً موازنه قدرت را به نفع او تغییر داد و محمدرضا پهلوی بهتدریج قدرت بیشتری در ساختار سیاسی ایران به دست آورد؛ اما ماجرا فقط بازگشت شاه به قدرت نبود. از این مقطع، رابطه ایران و آمریکا نیز وارد مرحلهای تازه شد؛ مرحلهای که در آن نفوذ آمریکا در عرصههای مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی ایران به شکل محسوسی افزایش یافت.
یکی از نخستین نشانههای این تغییر، مسئله نفت بود. تنها یک سال بعد از کودتا، قرارداد کنسرسیوم نفتی در سال ۱۳۳۳ شکل گرفت و شرکتهای بزرگ آمریکایی نیز سهم قابلتوجهی در صنعت نفت ایران به دست آوردند. به این ترتیب، ملیشدن نفت که در دوره مصدق قرار بود دست شرکتهای خارجی را از منابع نفتی ایران کوتاه کند، عملاً بی اثر شد.
پیروزی انقلاب اسلامی وتغییر معادلات آمریکا
تقریباً سه دهه پس از ۲۸ مرداد، با پیروزی انقلاب اسلامی دست آمریکا و کشورهای بی گانه نفت منافع و ساختار سیاسی کشور کوتاه شد؛ و تمام معادلات امریکا به طور ناگهانی بر هم خورد.
یکی از خصلتهای قدرتهای استعمارگر این است که هرگاه تحولی در نقطهای از جهان برخلاف منافع و خواست آنها شکل بگیرد، تلاش میکنند آن را تغییر دهند. رفتار آمریکا با ایران نیز از ۲۸ مرداد تا امروز و بهویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در همین چارچوب قابل بررسی است. از همان روزهای ابتدایی انقلاب مشخص بود که آمریکا بهسادگی نمیتواند وجود یک ایران مستقل را در منطقه بپذیرد؛ چراکه دیگر خبری از ژاندارم آمریکا در منطقه و شاه گوشبهفرمان نبود. ایران از مداری که آمریکا برای آن تعریف کرده بود خارج شده بود و همین مسئله برای آمریکا ییها قابل پذیرش نبود.
کودتا ابزاری برای بازگرداندن ابران به نقطه صفر
اکنون بیش از چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته است و آمریکا در مقاطع مختلف تلاش کرده ایران را به نقطهای بازگرداند که پیش از انقلاب در آن قرار داشت؛ از فشار و تحریم گرفته تا بیثباتسازی و اقدامات امنیتی. یکی از مهمترین تلاشهای آمریکا، شبهکودتای ۱۸ و ۱۹ دیماه بود؛ ماجرایی که شباهتهایی با الگوی بهکارگرفتهشده در ۲۸ مرداد داشت.
یکی از شباهتهای مهم میان کودتای ۲۸ مرداد و وقایع ۱۸ و ۱۹ دیماه، خیابانی بودن این دو کودتا بود؛ به این معنا که در هر دو، گروههایی وارد خیابان شدند و تلاش کردند با ایجاد آشوب و برهم زدن نظم عمومی، معادلات سیاسی را تغییر دهند.
در کودتای ۲۸ مرداد، گروههایی از اوباش، بزنبهادرها و چماقداران، از جمله افرادی مانند شعبان بیمخ و دارودستهاش که القصه تا آن روز در زندان بودند، به ازای دریافت پول از محمدرضا پهلوی یک ساعت قبل ازشلوغی های روز 28 مرداد ماه آزاد شدند و به خیابان آمدند و با ایجاد رعب و وحشت، درگیری و تخریب و حمله به مراکز دولتی و انتظامی، فضای کشور را به سمت سقوط دولت مصدق بردند. در کنار این نیروهای خیابانی، کودتای آژاکس نیز با هدایت سیا پیش رفت و مجموعه این اقدامات در نهایت به برکناری دولت مصدق انجامید.
البته خیابان بهتنهایی کودتا را پیروز نکرد؛ رسانه نیز بخش مهمی از این پروژه بود. رادیو بیبیسی با فضاسازی علیه دولت مصدق و برجسته کردن تهدید حمله انگلیس، در شکل دادن به فضای روانی جامعه نقش داشت. از سوی دیگر، بخشی از مردم که از وضعیت اقتصادی و عملکرد دولت ناراضی بودند، بهتدریج با جمعیت حاضر در خیابان همراه شدند. به این ترتیب، کودتاگران تلاش کردند یک حرکت سازمانیافته را به شکلی پیش ببرند که گویی یک قیام گسترده مردمی علیه دولت است.
در وقایع ۱۸ و ۱۹ دیماه نیز، بر اساس روایت و مستنداتی که درباره این حوادث مطرح شده، استفاده از نیروهای خیابانی، حمله به مراکز دولتی و انتظامی و تلاش برای همراه کردن بخشی از مردم ناراضی تکرار شد. با این تفاوت مهم که اینبار ساختارهای امنیتی و انتظامی در برابر این روند تسلیم نشدند و مراکز دولتی و انتظامی حفظ شد. از همینرو، الگویی که در ۲۸ مرداد به سقوط دولت انجامیده بود، در دیماه نتوانست به همان نتیجه برسد.

البته نباید از این نکته هم غافل شد که تنها چند ماه پس از وقایع دیماه، نقش آمریکا در این پرونده خیلی زودتر از آنچه که باید آشکار شد.
چرا که آمریکایییها زمانی که از طریق آشوب به هدف نرسیدند از طریق میدان جنگ و بازهم سرخورده شد.
امروز بیش از ۷۰ سال از کودتای ۲۸ مرداد میگذرد، اما یک حقیقت بارها و بارها در تاریخ ایران تکرار شده است؛ کشوری که اختیار سرنوشت خود را به بیگانه بسپارد، بهای سنگینی خواهد پرداخت. ۲۸ مرداد نمونه روشنی از همین تجربه بود؛ جایی که اعتماد به آمریکا، اختلاف و شکاف داخلی و دخالت قدرتهای خارجی در نهایت به سقوط دولت مصدق و بازگشت شاه به قدرت انجامید و مسیر نفوذ آمریکا در ایران را برای سالها هموار کرد.
اما وقایع دهههای بعد و بهویژه حوادث یک سال اخیر نشان داد که ایران امروز دیگر ایرانِ ۲۸ مرداد نیست. اگر در آن روزها بیگانگان توانستند با تکیه بر شکافهای داخلی و نیروهای خیابانی معادلات سیاسی کشور را تغییر دهند، امروز ملت ایران خود تعیینکننده سرنوشت خویش است.