خطونشان ایران برای کاخ سفید؛ جیغ بنفش در اردوگاه حسامالدین آشنا و دوستان!
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ در منطق روابط بینالملل و محاسبات راهبردی، هنگامی که بالاترین مقام امنیتی یک کشور در برابر زبان تهدید و زیادهخواهی دشمن، خطوط قرمز بازدارندگی را بازتعریف میکند و با تکیه بر ابزارهای عینی قدرت به هماوردی با حریف میپردازد، پیام روشن است: «دوران انفعال و پذیرش بازی یکطرفه پایان یافته است.»
اظهارات اخیر سرلشکر محسن رضایی در قامت دبیر شورای عالی امنیت ملی، دقیقاً بر همین مختصات راهبردی استوار بود. تبیین معادله موازنه بازدارندگی، هشدار قاطع نسبت به پاسخ لزلهوار به هرگونه ماجراجویی ترامپ، تأکید بر اهرمهای ژئوپلیتیک کشور نظیر تنگه هرمز، و در نهایت رونمایی از دکترین مقابله همهجانبه با ضربه زدن به منافع و شریانهای اقتصادی متجاوزان در منطقه، سخنانی صریح، سنجیده و برآمده از عمق دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران بود. مخاطب این پیام کاملاً مشخص بود؛ کاخ سفید و محاسبان اتاقهای فکر واشنگتن.
اما صحنه شگفتآور نه در واشنگتن و تلآویو، بلکه در تحرکات محافل داخلی موسوم به جریان غربگرا و مدعیان اصلاحات رقم خورد. هنوز پژواک این مواضع اقتدارآفرین در خروجی رسانهها تثبیت نشده بود که موجی از تخریب، عقدهگشایی، تشکیک و سیاهنمایی از سوی چهرهها و تریبونهای این طیف به راه افتاد.
اینجا است که یک پرسش بنیادین و گریزناپذیر در برابر وجدان عمومی جامعه شکل میگیرد مگر سرلشکر رضایی چه گفت که مخاطبش ترامپ و ارتش جنایتکار آمریکا بود، اما درد و رنجش آن در اردوگاه اصلاحطلبان نمودار شد؟! تیر اقتدار به کاخ سفید شلیک شد، چرا جیغ بنفش و فغان سوگواران داخلی کدخدا از جمله حسام الدین آشنا مشاور ویژه حسن روحانی بلند شد؟!
یک پرسش بنیادین مگر سرلشکر رضایی چه گفت که مخاطبش ترامپ و ارتش جنایتکار آمریکا بود، اما درد و رنجش آن در اردوگاه اصلاحطلبان نمودار شد؟! تیر اقتدار به کاخ سفید شلیک شد، چرا جیغ بنفش و فغان سوگواران داخلی کدخدا از جمله حسام الدین آشنا مشاور ویژه حسن روحانی بلند شد؟!
از «شورا یعنی دبیر» تا «دبیر سخنگو است!»
برای درک عمق تزویر و سیاسیکاری این جریان در مواجهه با مقوله حیاتی «امنیت ملی»، نیازی به تحلیلهای پیچیده نیست؛ کافی است صفحات شخصی و یادداشتهای تئوریسینهای امنیتی این طیف را ورق بزنید.
در رأس این شعبدهبازی سیاسی، مواضع پرتناقض حسامالدین آشنا، چهره اصلاحاتی_امنیتی دولت روحانی تصویری عریان از نفاق کارکردی این جریان را به نمایش میگذارد:
جناب حسام الدین آشنا در سال ۱۴۰۴ با رویکردی تمامقد و با هدف مصادره به مطلوب جایگاه شورا، با صراحت مینویسد: «شورا یعنی دبیرخانه و دبیرخانه یعنی دبیر.»(یعنی دبیر را عین شورا و صاحباختیار تام در راهبری و اعلام سیاستها معرفی میکند).
اما همین چهره امنیتی، در سال ۱۴۰۵، هنگامی که شخصیتی انقلابی و حامی منطق ایستادگی در جایگاه دبیری قرار گرفته و علیه آمریکا چنگ و دندان نشان میدهد، ۱۸۰ درجه تغییر جهت داده و با ژستی نقادانه مینویسد:
«دبیر مصوبات را بیان میکند یا بیان خود را مصوب میداند؟!»
این چرخش ۱۸۰ درجهای و این نوسان مضحک در تلقی از جایگاه شورای عالی امنیت ملی، ریشه در چه دارد؟ آیا ساختار حقوقی کشور تغییر کرده است یا قبله سیاسی این آقایان؟ پاسخ روشن است: «رویکرد ابنالوقت و بادبانتنظیمکن با باد سیاست!»

وقتی کرسی دبیری در خدمت منافع قبیلهای و پالسهای انفعالی به غرب باشد، دبیر، خودِ شوراست؛ اما هنگامی که همین جایگاه به کانون بازدارندگی فعال، پنجه انداختن در پنجه دشمن و دفاع از حقوق حقه ملت بدل میشود، ناگهان دبیر حق اظهارنظر ندارد و باید سکوت پیشه کند!
همین الگوی دوگانه را در سخنان چهرههایی، چون محمد عطریانفر نیز میتوان دید؛ آنجا که موضع قاطع و هشدار دهنده به آمریکا را «نوعی تعارض و عامل ایجاد ابهام» میخواند. جالب اینجاست که این جریان در برابر انواع تهدیدات، تحریمها و باجخواهیهای آمریکا زبان در کام میکشد و هیچگاه نگران «تعارض» مواضع غرب با منافع ملت نمیشود، اما به محض آنکه مسئولی از موضع عزت ملی بر دهان یاوهگویان میکوبد، نگران مکدر شدن خاطر کاخ سفید و ایجاد ابهام در مسیر خیالی تنشزدایی با شیطان بزرگ میشوند!
ریشهشناسی روانشناختی و سیاسی یک نفرتپراکنی
تخریب شخصیتها و مواضع انقلابی توسط طیف غربگرا یک پدیده اتفاقی نیست؛ بلکه تابعی از یک پروژه زیستمحیطی سیاسی است. ریشههای این آزردگی و تخریب را باید در موارد زیر جستوجو کرد:
جریان غربگرا سالهاست که حیات سیاسی خود را به بازنمایی تصویری شکستناپذیر و مخوف از آمریکا پیوند زده است. هر زمان که جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد که آمریکا نه تنها شکستپذیر بلکه در برابر اراده انقلابی ملتها آسیبپذیر است، کل ساختار گفتمانی این جریان که بر پایه «ترس، تسلیم و شرطیسازی اقتصاد» بنا شده، فرو میریزد.
پایان کاسبی با سازش
طیف مدعی اصلاحات تنها در اتمسفر «بحراننمایی کاذب» و «توجیه لزوم باجدهی» میتواند برای خود کارکرد تعریف کند. وقتی تفکر انقلابی نشان میدهد که امنیت، اقتدار و حتی گشایش اقتصادی از مسیر «تولید قدرت و موازنه وحشت» میگذرد، بساط دلالان سازش برچیده میشود.
ترجیح دادن منافع حقیر باندی و سیاسی بر منافع راهبردی کشور، خصلت دیرینه مدعیان از اصلاحات تا منتهی الیه وفاقیون است. آنها حاضرند جایگاه عالیترین نهاد امنیت ملی کشور را زیر ضربه ببرند و به ابزار تردیدافکنی مجهز کنند، مبادا که گفتمان مقاومت در افکار عمومی به عنوان تنها نسخه کارآمد تثبیت شود.
ترجیح دادن منافع حقیر باندی و سیاسی بر منافع راهبردی کشور، خصلت دیرینه مدعیان از اصلاحات تا منتهی الیه وفاقیون است.
پایان دوران باجدهی
پیام صریح دبیر شورای عالی امنیت ملی، بازتاب واقعیتهای ژئوپلیتیک ایران مقتدر در عصر جدید است. دوران نشستن در موضع انفعال و دلخوشکردن به لبخندهای مسموم دشمن گذشته است.
به مدعیان اصلاحات و پیادهنظام رسانهای غرب باید یادآور شد: خطوط قرمز امنیت ملی این مرز و بوم، با توئیتهای دوگانه، تناقضگوییهای رسوا و مرثیهسرایی برای هژمونی در حال فروپاشی آمریکا جابهجا نمیشود.
جمهوری اسلامی ایران نشان داده است که زبان زور را تنها با قدرت و ضربه متقابل پاسخ میدهد؛ چه غربگرایان داخلی از این خروش انقلابی خرسند باشند و چه مانند همیشه، همنوا با رسانههای معاند، به تخریب سربازان خط مقدم امنیت ملی ادامه دهند. قطار اقتدار ملی در حال حرکت است و غبارروبی از چهره تناقضآلود خستگان از مبارزه، کمترین دستاورد این شفافیت راهبردی است.