کد خبر:۱۴۴۹۸۰
18 شهريور؛ سالگرد درگذشت جلال آل احمد
حكايت آن زبان آتشناك و جان تابناك
جلال را با قلم آتشناك و بيباك ميشناسيم كه از توابع و عواقبش يكي صراحت بود و صداقت و ديگري مناعت و خرد؛ كه خرد جز دانايي است و افزون بر آن.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ ترديدي نيست كه جلال از مؤثرترين و برجسته ترين نويسندگان دوران معاصر ماست. او هم داستان نويس بود، هم مقاله نويس، هم گزارش نويس و هم اهل سفرنامه، اما آنچه پيش و بيش از اين قالب ها و ابزارها، جلال را اهليت قلم بخشيد و نام او را در ياد و دل اهالي فكر و انديشه و عمل، جاودانه كرد، جان تابناك و دل شيفته او بود كه بي آن كه لحظه اي آرام گيرد و عدم پذيرد، هميشه جاري و ساري بوده و در حال شدن و رفتن.
جلال اهل تجربه بود و سفر، اهل امتحان و محك، اهل ريزبيني و دقت، از او در هر عرصه اي اثري ماندگار بر جاي مانده است. در سفرنامه «خسي در ميقات» را نوشت كه در حج نويسي، معركه اي است كم نظير – اگر نگويم بي نظير-؛ در رمان «مدير مدرسه» را نوشت كه گويا و جوياي حقيقي و واقعي «قلم متعهد» بود؛ در عرصه ادبيات داستاني و در خاطره نويسي و زندگينامه نويسي خودنوشت هم «يك چاه و دو چاله» را نگاشت كه عجيب خواندني است و نيوشيدني!
جلال در عرصه هاي ديگر هم كاري كرد كارستان و از همه اين عرصه ها گذشته، او در زندگي بيش و پيش از هر چيز ديگري خوش درخشيد و مانا شد.
زندگي جلال، بازتاب روح او بود؛ روح و رواني مدام در جستجو و تكاپو. جلال، اهل آزمون و خطا بود، اهل خطر و برحذر از حذر، او اهل تقواي ستيز بود و نه تقواي پرهيز، او در بسياري از لحظه هاي زندگي و مواقف و مواضع حياتش، خود را به «آب و آتش» زد تا هر آنچه بود را آن چنان كه هست، بيازمايد و بپذيرد و يا رد كند، او «جان شيفته» اي بود در كشاكش «بودن» و «شدن» و اهل «ماندن» بود و بي تاب «رفتن».
جلال را با قلم آتشناك و بي باك مي شناسيم كه از توابع و عواقب و تبعاتش، يكي صراحت بود و صداقت و ديگري مناعت و خرد؛ كه خرد جز دانايي است و افزون بر آن.
جلال، اهل قلم بود و از آل احمد و چه ارجمند و تامل ناك كه رهبر انقلاب، آيت الله خامنه اي شيفته قلم و قدم او بود و تحت تأثير انديشه و بيان ناب و تابناكش.
جلال، دامنه ليز و لغزان روشنفكران ايراني را به سوي قله اي كه از دل آب طهور برآمده و بر پهنه ايران و اسلام سكني گزيده باشد، طي كرد و روشنفكري شد نه از جنس تقي زاده كه مي گفت «بايد از فرق سر تا ناخن پا فرنگي شد»، بلكه از آن جنس كه در «خسي در ميقات» ديديم و خوانديم.
و جلال براستي و درستي و حقيقت و لطافت از شهدا بود؛ به يقين از «شهدا» بود جلال!
شهادت او در روزگاري رقم خورد كه اين دلاور عرصه انديشه و قلم در محيط محاط شبه روشنفكران نشخواركننده تفاله هاي شبه تمدن غرب، بانگ بازگشت به خويشتن سرداد، از همچنين هويت و منش و منزلت و قدر يافتن خويشتن خويش گفت و هرگز حاضر نشد «صم بكم عمي»، كوركورانه و بزدلانه و احمقانه و بلاهت بار - آن چنان كه ديگر شبه روشنفكران و عمال و سربازانشان - شيفته و تابع و مقلد غرب و پيشرفت ها و پسرفت هاي ظاهري و باطني اش باشد؛ چه در فكر و چه در عمل.
جلال آل احمد، نامي است كه با وجود خواست و بايكوت و ددمنشي روشنفكران بيمار و بيماران روشنفكري، هنوز بر تارك فرهنگ و قلم و ادب و هنر اين مرز و بوم مي درخشد.
جلال اهليت خطر كردن داشت و با عبور از مرز خطر و حذر از بيماري محافظه كاري و مصلحت طلبي حيواني، بزرگي شد از اهالي فردا كه با تمام افق هاي باز نسبت داشت.
اي كاش جلال جوانمرگ نمي شد؛ چه در عمر اين جهاني و چه انديشه ها و آثارش و در نسل حاضر و باقي و آتي هم كساني چون او مي آمدند و مي پروريدند و راه و نام و ياد و مرام انديشه و منش او را پي مي گرفتند. اي كاش و ايدون باد!
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰