فراز و فرود های مصر برای ملی کردن کانال سوئز/ از تحریم و جنگ ۱۹۵۷ تا درآمد ۱۰میلیارد دلاری ۲۰۲۳
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ در صحنه بیرحم سیاست بینالملل، جغرافیا اغلب سرنوشت ملتها را دیکته میکند؛ اما این اراده ملی است که تعیین میکند یک کشور قربانی جغرافیای خود باشد یا ارباب آن. تسلط بر آبراهها، تنگهها و شریانهای حیاتی تجارت جهانی، همواره یکی از بزرگترین خطوط قرمز ابرقدرتها بوده است.
تاریخ معاصر نشان میدهد که هرگاه ملتی تصمیم گرفته تا انحصار قدرتهای جهانی را بر آبها و خاک خود بشکند و حاکمیت ملیاش را بر نقاط استراتژیک ژئوپلیتیک اعمال کند، با طوفانی از تهدید، تحریم و حتی جنگ مواجه شده است. اما سوال تاریخی اینجاست: آیا تحمل این فشارهای خردکننده، ارزش دستاوردهای آینده را دارد؟
برای یافتن پاسخ، نیازی به نظریهپردازی نیست؛ کافی است به یکی از درخشانترین و در عین حال پرهزینهترین الگوهای مقاومت ملی در خاورمیانه نگاه کنیم: فراز و فرودهای مصر برای ملی کردن کانال سوئز.

تصمیمی که جهان را لرزاند
در تابستان ۱۹۵۶، زمانی که جمال عبدالناصر در میدان منشیه اسکندریه ایستاد و اعلام کرد که شرکت کانال سوئز از این پس متعلق به ملت مصر است، جهان غرب در شوک فرو رفت. تا پیش از آن، این آبراه که دریای مدیترانه را به دریای سرخ متصل میکرد، حیاط خلوت و ماشین چاپ پول انگلیسیها و فرانسویها بود. برای دههها، توسط رسانهها و قدرتهای استعماری به ملتها القا شده بود که مدیریت چنین شریان پیچیده و بینالمللیای از عهده بومیان خارج است و هرگونه تغییر در وضعیت آن، تجارت جهانی را به نابودی میکشاند.
اما مصر تصمیم گرفته بود که دیگر تنها یک نظارهگر در خاک خود نباشد. آنها میخواستند از این موهبت جغرافیایی برای ساختن آینده خود (از جمله تامین مالی سد اسوان) و اعمال حق حاکمیت مطلق استفاده کنند.

هزینه استقلال، از تحریمهای فلجکننده تا جنگ تمامعیار
واکنش ابرقدرتهای وقت به این استقلالطلبی، بیرحمانه و ویرانگر بود. در نخستین گام، ماشین تحریم و فشارهای اقتصادی به حرکت درآمد. داراییهای مصر در بانکهای اروپایی مسدود شد و قدرتهای غربی تلاش کردند با خروج دستهجمعی مهندسان و راهنمایان کشتیرانی، اقتصاد و سیستم ناوبری مصر را فلج کنند. جنگ روانی گستردهای به راه افتاد تا به مردم القا شود که این تصمیم، کشور را به سمت انزوا و فروپاشی میکشاند.

اما زمانی که تحریمها اراده قاهره را نشکست، گزینه نظامی روی میز قرار گرفت. در اکتبر ۱۹۵۶، ائتلافی سهجانبه شامل بریتانیا، فرانسه و اسرائیل، تهاجمی همهجانبه را آغاز کردند.
بمبافکنها آسمان مصر را تاریک کردند، فرودگاهها و زیرساختها ویران شد و شهرهایی، چون پورتسعید به خاک و خون کشیده شدند. مصر برای جلوگیری از تسلط دشمن بر آبراه، مجبور شد دهها کشتی را در کانال غرق کند تا مسیر مسدود شود. در آن روزهای تاریک، شاید در ذهن بسیاری این تردید شکل گرفت که آیا پافشاری بر یک حق ملی، ارزش این حجم از ویرانی، تحریم و انزوای بینالمللی را داشت؟

قاعده بازی با ابرقدرتها، تجربهای فراتر از یک کشور
تاریخ ثابت کرده است که هزینه دادن برای تثبیت حاکمیت بر گلوگاههای استراتژیک، مسبوق به سابقه است. این تقابل تنها مختص مصر نبود. سالها پیش از آن، ترکیه نیز برای تثبیت حاکمیت مطلق خود بر تنگههای بسفر و داردانل (که دریای سیاه را به آبهای آزاد متصل میکند) مسیر پر فراز و نشیبی از فشارهای دیپلماتیک و تهدیدات نظامی قدرتهایی، چون روسیه و انگلیس را طی کرد تا در نهایت با پیمان مونترو (۱۹۳۶)، حق بلامنازع خود را بر این آبراهها به جهان تحمیل کرد و رژیم حقوقی خود را در تنگههای تحت حاکمیت خود تثبیت کرد.
این رویدادها یک پیام روشن داشت: نظام بینالملل هرگز حقوق ژئوپلیتیک یک کشور را به صورت داوطلبانه و در سینی طلا به آن تقدیم نمیکند؛ این حقوق باید با مقاومت، تحمل هزینههای کوتاهمدت و ایستادگی در برابر نظم تحمیلی ابرقدرتها تثبیت شود.

میوههای مقاومت، از خاکسترهای ۱۹۵۶ تا شکوه ۲۰۲۳
جنگ سوئز با مقاومت سرسختانه مردم و فشارهای بینالمللی به پایان رسید و ائتلاف متجاوزان با سرافکندگی مجبور به عقبنشینی شد. اما دستاورد این ایستادگی چه بود؟
امروز، با گذشت دههها از آن روزهای پرالتهاب، کانال سوئز دیگر یک شرکت تحت فرمان لندن یا پاریس نیست و قلب تپنده اقتصاد و اهرم قدرتمند ژئوپلیتیک مصر است.
کشوری که روزگاری برای گرفتن حق عبور از خاک خود بمباران و تحریم میشد، در سال ۲۰۲۳ به تنهایی بیش از ۱۰.۲۵ میلیارد دلار درآمد خالص تنها از محل عوارض عبور کشتیها کسب کرد.
فراتر از درآمدهای نجومی، کنترل این آبراه به مصر چنان وزنهای در معادلات جهانی بخشیده است که هیچ قدرت بزرگی نمیتواند جایگاه این کشور را در منطقه نادیده بگیرد.
امروز ۱۲ درصد از کل تجارت جهانی در گرو امنیتی است که قاهره در این آبراه تامین میکند. این همان اهرم قدرتی است که باعث میشود در بحرانهای اقتصادی، نهادهای بینالمللی برای جلوگیری از بیثباتی این کشور به سرعت وارد عمل شوند.

در آخر، راهگشای آینده نگاهی به عمق تاریخ است
اگر در پاییز سال ۱۹۵۶، زیر بمبارانها و فشارهای خردکننده اقتصادی، تسلیمطلبی بر مقاومت مصریها پیروز میشد، امروز کانال سوئز تنها یک آبراه بینالمللی تحت قیمومیت بیگانگان بود و مصر از بزرگترین ابزار قدرت و ثروت خود محروم میماند.
درس بزرگ تاریخ از سوئزِ مصر و بسفرِ ترکیه این است: درگیری با ابرقدرتها برای اعمال حاکمیت بر خاک و آبهای استراتژیک، همواره با دردسرهای عظیم، تحریمهای سنگین و حتی سایه جنگ همراه است.
تحمل این هزینهها در کوتاهمدت جانکاه به نظر میرسد، اما در ترازوی تاریخ، بهایی است که یک ملت برای استقلال ابدی، بهرهمندی از منافع سرشار اقتصادی و تبدیل شدن به یک بازیگر غیرقابلحذف در نقشه قدرت جهانی میپردازد.
تحریمها و جنگها میگذرند و دولتها تغییر میکنند، اما حاکمیت تثبیتشده بر شریانهای حیاتی جهان، میراثی است که برای نسلها باقی میماند و ثروت و احترام بینالمللی را به ارمغان میآورد.