۱۹ شهریور؛ بازخوانی زندگی مجاهدانه آیتالله سیدمحمود طالقانی/مردی که «شبیه هیچکس نبود»
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ نوزدهم شهریورماه یادآور خاموشی مردی است که آیتالله خمینی او را «ابوذر زمان» نامید؛ فقیهی مجاهد، مفسری نستوه و صدای راستین تودههای مردم که مرزهای انحصار، قالبهای کلیشهای سیاست و قدرتطلبی را برنمیتابید. بازخوانی روایتها و برشهایی از زندگی آیتالله سید محمود طالقانی، فرصتی برای تأمل در سلوک شخصیتی است که سلوک فردی، اخلاق سیاسی و مردمداری او همواره الگویی نادر و رشکبرانگیز باقی مانده است.
از بند زندان تا اوج سعهصدر؛ روایت محمود دولتآبادی از «آقا»
یکی از گویاترین تصویرها از فراگیری نگاه و مدارای فکری آیتالله طالقانی، در خاطرات محمود دولتآبادی ثبت شده است. دولتآبادی نویسنده شهیر ایرانی که در سال ۱۳۵۳ به اتهام تمایلات چپگرایانه بازداشت شده بود، از همبندی با طالقانی و سلوک متفاوت او چنین یاد میکند:
«با آقای طالقانی احساس دوستی پیدا کردم... او از لحاظ روحی و فکری وضعیتی کاملاً متفاوت داشت. بچههای دیگر و زندانیان سابق هم مثل پاکنژاد و آقا رحیم با او بسیار راحت بودند. اساساً نگاه طالقانی نسبت به مجموعه مردم مملکت فراگیر بود.»
طالقانی با وجود آنکه از بُعد اعتقادی با مرام اشتراکی و کمونیسم مرزبندی جدی داشت و پیشینه تقابل با آن را در پرونده خود ثبت کرده بود، اما در رعایت انصاف و ارج نهادن به فضیلتهای انسانی انسانها هرگز گرفتار تعصب نشد. او از دوران حبس جوانیاش در زمان رضاشاه در قزلقلعه یاد میکرد و از روحیه استوار دکتر تقی ارانی، چهره شاخص چپ، تجلیل میکرد که چگونه در زندان به دیگران امید میبخشید. دولتآبادی این ویژگی طالقانی را نمونهای درخشان از سعهصدر و نگاهی عمیقاً مردمی و متساهل میدانست؛ روحانی بزرگی که در بند، به زندانیان چپ نیز قوت قلب میداد تا زیر بار شکنجه نشکنند.
دولتآبادی در توصیف اندوه خود پس از شنیدن خبر رحلت طالقانی میگوید:
«نیمساعتی بهتزده بودم... طالقانی اهل هیاهو نبود؛ بیشتر در خود بود و حال و هوایی عارفانه داشت. او سعهصدر داشت، بسیار عزیز و بزرگوار بود و بهراستی شبیه هیچکس نبود.»

صلابت در بیدادگاه؛ سکوت پرمعنا و طعنه به دادستان متملق
در جریان محاکمه جنجالی سران نهضت آزادی در سال ۱۳۴۲ در دادگاه تجدیدنظر نظامی در عشرتآباد، آیتالله طالقانی به ده سال حبس محکوم شد. مهدی طالقانی به نقل از خاطرات آیتالله خامنهای—که به عنوان تماشاچی پس از آزادی از زندان قزلقلعه در دادگاه حضور یافته بود—روایت میکند که طالقانی دادگاه فرمایشی رژیم پهلوی را فاقد مشروعیت میدانست و با تکیه بر عصایش خاموش مینشست و از دفاع خودداری میکرد.
در زمان تنفس دادگاه، صحنهای ماندگار رخ داد: دادستان نظامی که در جایگاه قدرت نشسته بود، برای تقرب و تملق به سوی طالقانی آمد و با ادعای اینکه «من هم از خانوادهای روحانی هستم»، خواستار جلب نظر او شد. اما طالقانی با طنزی کوبنده و تحقیرآمیز پاسخی به او داد که قهقهه تماشاگران حاضر در صحن دادگاه را برانگیخت و دادستان مغرور را در جای خود نشاند؛ صحنهای که بیانگر عزتنفس و صلابت بیتزلزل این مجاهد کهنهکار در برابر کارگزاران استبداد بود.
نشستن بر خاک سنا؛ وقتی طالقانی صندلیهای قدرت را پس زد
در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸، هنگام افتتاح مجلس خبرگان قانون اساسی در کاخ سابق سنا، رویدادی رخ داد که به یکی از نمادینترین کنشهای اعتراضی طالقانی بدل شد. او که با اندکی تأخیر وارد صحن شده بود، با عبور از ردیف صندلیهای پرزرقوبرق، روی زمین و موکت سالن نشست. این رفتار چنان تأثیرگذار بود که تنی چند از دیگر نمایندگان نیز صندلیهایشان را رها کرده و کنار او بر خاک نشستند.
طالقانی با تکیه بر سنت صدر اسلام، مجالس مشورتی پیامبر (ص) را یادآوری میکرد؛ مجالسی که در آن حلقه میزدند و بالا و پایین (صدر و ذیل) وجود نداشت و تفاوتی میان فرستاده و حاکم حس نمیشد. در فاصله تنفس جلسات، هنگامی که آیتالله بهشتی به ایشان یادآور شد که نشستن روی زمین ممکن است خلاف آییننامه یا زمینه سوءتعبیر باشد، طالقانی با لحنی صریح و شفاف پاسخ داد:
«به من گفتند این کار خلاف آییننامه است؛ گفتم جریمهاش را هر چه باشد میدهم! من دوست داشتم بهجای این کاخ، جلسات را در مسجد برگزار میکردیم... وقتی مدام میگوییم مسجد جای تصمیمگیریها و جلسات سیاسی است، چرا خودمان رعایت نمیکنیم؟»
این کنش، تنها یک انتخاب نمادین برای نشستن نبود؛ هشداری بود زودهنگام نسبت به آفات اشرافیگری، خو گرفتن به صندلیهای قدرت و فاصله گرفتن از طبقات فرودست جامعه.

احیای نماز جمعه؛ بازگرداندن تریبون آگاهی به بطن دانشگاه
پیش از پیروزی انقلاب، نماز جمعه یا جنبهای بسیار محدود داشت یا در پایتخت به امامت افرادی، چون سید حسن امامی (امامجمعه درباریِ منصوب شاه) برگزار میشد. سیدمحمدصادق قاضیطباطبایی از یاران آیتالله طالقانی نقل میکند که همواره یکی از دغدغههای ذهنی ایشان این بود که چرا در ایران، فریضه وحدتبخش و آگاهیآفرین نماز جمعه به شکل اصیل و مردمی آن احیا نشده است.
طالقانی معتقد بود این سنت باید به پشتوانه فتوا و هدایت رهبری انقلاب احیا شود، لذا به سید احمد خمینی پیغام داد: «به امام بگویید فتوای اقامه نماز جمعه را صادر کنند، چراکه صدور این فتوا در شأن ایشان است». با نظر مساعد امام، نخستین نماز جمعه پس از انقلاب به امامت طالقانی در ۵ مرداد ۱۳۵۸ در دانشگاه تهران برگزار شد؛ پیوندی تاریخی میان حوزه، دانشگاه و تودههای مردم که پس از آن ۵ بار در دانشگاه تهران و یک بار نیز در بهشتزهرا تکرار شد. خطبههای شورانگیز و آگاهیبخش او چنان پرمحتوا و گیرا بود که حتی امام خمینی با دقت تمام از قاب تلویزیون آن را دنبال میکردند و با خرسندی از آن تمجید مینمودند.

در سالروز درگذشت آیتالله سید محمود طالقانی، یادآوری این روایتها فراتر از تجلیل از گذشته است؛ هشداری است برای بازگشت به فضیلتهایی که طالقانی تجسم عینی آنها بود:
سعهصدر در برابر دیگراندیشان، پرهیز از خوی کاخنشینی و تجمل، پافشاری بر حقوق مردم و ایستادگی صادقانه در کنار آنان.