کد خبر:۱۴۶۱۴۵
ماجراي مرفهان بي درد و كنسرت موسيقي و غم قحطي مردم سومالي
نواي غربت سومالي گمشده در هياهوي كنسرت بيدردي!
چه طور ممكن است؟ چه طور ميشود؟ چگونه بايد باور كرد در روزهايي كه مردم محروم سومالي به يك قطره آب، محتاجند شاهد و ناظر بود بيلبردهاي رنگي و ننگين كنسرتهاي موسيقي پاپ را و انگشت اشارهاي كه نگاه مخاطب را به سمت بليتهاي چند 10 هزار توماني منحرف ميكند.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ و من به ياد مي آورم سخن پيامبر مهر و راستي را كه هر كس شكم سير سر بر بالين بگذارد در حالي كه همسايه اش گرسنه است مسلمان نيست و هر كس صبح كند در حالي كه وضعيت مسلمانان ديگر براي او اهميتي ندارد مسلمان نيست!
اين روزها رسانه هاي زيادي براي جلب نگاه هاي ما به آن سوي دنيا تدارك ديده اند نشانه هايي در آسمان و زمين اين سو و آن سو هر يك به رنگي و هر كدام از جنسي نشانه هاي آسماني و كتاب مقدس در سيره نيكان و پاكان و در انديشه مومنان و نشانه هاي زميني در هر آيت از آفريدگان خدا به گونه اي كه ديده انسان هر سو را بنگرد و نگاهش به هر سمت معطوف شود جرقه اي و بارقه اي در دلش روشن مي شود از مجراي احسان و نيكوكاري نور مي گيرد و به آسمان ها مي رود.
اما در اين ميانه گاه گداري چيزي از جنس ديگر و تداركي از فصل ديگر مخالف با جريان آب زلال احسان و همدردي، دل انسان را به درد مي آورد و وجدان او را دست خوش آسيب مي كند و قلبش را جريحه دار.
اين روزها همزمان با درد و رنج و غم مظلوميت و غربت مردم محروم سومالي در گوشه و كنار سخت خواسته آنجا كه برج هاي سربه فلك كشيده انسان را مفلوك تر مي خواهند بيرق هايي رنگ رنگ و در سپر زرق و برق دنيا و عالمش سمت ديگري را نشانه مي رفت و چيزي ديگري مي خواهد و حرف ديگري مي زند كه هر چه باشد نه سمت خداست و نه حرف ما.
چه طور ممكن است؟ چه طور مي شود؟ چگونه بايد باور كرد در روزهايي كه مردم محروم سومالي به يك قطره آب، به يك تكه نان و به جرعه شير محتاجند و فرسنگ ها آن طرف تر چشم به راه ابر بهاري محبت مايند شاهد و ناظر بود بيلبردهاي رنگي و ننگين كنسرت هاي موسيقي پاپ را و انگشت اشاره اي كه نگاه مخاطب را به سمت بليت هاي چند 10 هزار توماني هدايت منحرف مي كند. آيا اين چيزي جز انگشت اشاره شيطان است؟!
سال ها پيش دوست شاعرم سروده بود و از درد گفته بود سال ها پيش از مولايي گفته بود كه ويلا نداشت و دل بي تاب شيعه را در برابر آينه وجدان غبار گرفته اش به ياري فراخوانده بود، سال ها پيش دوست شاعرم از روي سياهي گفته بود كه چيزي براي خواندن ندارد در خشكسالي كه در دامنه وجدان هاي خواب آلود به خميازه هاي بيداري منجر مي شود.
و دوست شاعرم سال ها پيش از اين دردها گفته بود از درد بي دردي كه مرفهان بالانشين را در عين رنج و مظلوميت و معصوميت ديگران يا به عبارت ديگر همان اكثريت مطلق جامعه به مشغول بودن در آخر دنيا و بازي هاي كودكانه اش مي كشاند و وا مي دارد.
و اين روزها گرچه غم احسان و محبت و همدردي بر جاي جاي سرزمين اهوراييمان كام دل را شيرين مي كند و بوي همياري و دستگيري مشام جانمان را معطر مي سازد اما با اين حال ديدن صحنه هايي از اين درد كه تدارك اقليت مرفه و بي درد است در كشاكش بحران مردم سومالي دل جان را مي آزارد از اين همه دريغ و بي دردي كه دلي را به خود واداشته و از غم و درد ديگران دور نگه داشته.
دوست شاعرم سال هاي دور خيلي دورتر از اين سروده بود راه چاره را نشان نموده بود
او گفته بود
بيا به آفتابي نهج البلاغه برگرديم
چرا نهج البلاغه را جدي نمي گيريم
مولا ويلا نداشته
معاويه كاخ سبز داشت
پيامبر به شكمش سنگ مي بست
امام سيب زميني مي خورد
البته به شما توهين نشود
پيش از آنكه بر من حق تهمت جاري كنيد
من بر خويشتن حد وجدان جاري كرده ام
من دو شاهد عادل دارم:
قران و نهج البلاغه.
و من به ياد مي آورم سخن پيامبر مهر و راستي را كه هر كس شكم سير سر بر بالين بگذارد در حالي كه همسايه اش گرسنه است مسلمان نيست و هر كس صبح كند در حالي كه وضعيت مسلمانان ديگر براي او اهميتي ندارد مسلمان نيست!
و ما ... مسلمان نيستيم!
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
چي بگم فقط همين من خجالت ميکشم که من سير ميخوابم ولي کساي هستن که چيزي برا خوردن پيدا نميشه!!
واقعا دنياي افتضاحي داريم انشالله امام زمان ظهور کنه تا همه چي درست شه