کد خبر:۱۴۷۶۱۰
نقد و بررسی آثار شاخص سینمای دفاع مقدس/
«پاداش سکوت» و توقعاتی که برآورده نشد
فیلم «پاداش سكوت» در زمان اکران با حواشی زیادی روبرو شد و نامش هم از کتاب مورد اقتباسش یعنی «من قاتل پسرتان هستم» به «پاداش سکوت» تغییر یافت؛ البته علیرغم میل کارگردان!
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ نقد و تحلیل فیلم های شاخص و قابل توجه حوزه سینمای دفاع مقدس نقش موثری در مرور و بازنمایی نقاط مثبت و منفی و فراز و فرودهای این بخش مهم و خطیر و اثرگذار و خاطره انگیز تاریخ سینمای ما دارد.
در این نوشتار و سلسه نوشته های آتی بنا داریم به تعدادی از فیلم های ژانر جنگ و یا همان آثار دفاع مقدسی بپردازیم که در عین حال که از ویژگی خاصی -چه مثبت و چه منفی- برخوردارند اما کمتر به آنها پرداخته شده و کمتر مورد توجه قرار گرفته اند.
این ویژگی ها می تواند از جنبه های مختلفی مورد توجه و تمرکز ما قرارگیرد، مثلا یک ساختار خوب یا یک مضمون مهم و حساس و یا یک بداعت و ابتکار خاص و یا بکر بودن ایده و یا قصه جذاب و یا هر چیز دیگری که می تواند یک اثر سینمایی را خاص یا قابل تامل كند.
گذشته از این ما بنا نداریم به آثاری بپردازیم که طی این سال ها هزاران بار به آنها پرداخته شده چون معتقدیم هر حرفی که درباره آنها قابل گفتن بوده بارها گفته شده و دیگر حرف نگفته ای باقی نمانده.
ترجیح می دهیم درباره فیلم هایی حرف بزنیم که در عین قابل توجه بودن کسی به آنها نپرداخته و مهجور مانده اند، نسبتا.
در این بخش به فیلم «پاداش سکوت» ساخته مازیار میری می پردازیم که جزء کارهای سال های نه چندان دور سینمای دفاع مقدس است و مضمون حساسیت برانگیز و بکری دارد و جنگ را از نمایی دیگر می بیند.
این فیلم در زمان اکران با حواشی زیادی روبرو شد و نامش هم از کتاب مورد اقتباسش یعنی «من قاتل پسرتان هستم» به «پاداش سکوت» تغییر یافت. البته علیرغم میل کارگردان!
اقتباس یکی از گردنه های مهیج، پرپیچ و خم و در عین حال «خطرناک» قالب های متنوع هنری، خاصه مدیوم سینماست و اینکه در ساحت های مختلف و از منظرهای گوناگون و بنا بر نوع نیازی که منجر به آن می شود، متفاوت است.
آنچه مسلم است اساسا «اقتباس» گویای «نیاز» است و دیگر آنکه امری است ثانوی. همچون احکام ثانوی که به نوعی متاخرند و بنابر مقتضیات فراهم می آیند آنهم مقتضیات خاص و بنابر شرایط ویژه. اقتباس درست و منجر به محصول قابل قبول در هر یک از قوالب هنری و بنابر هر یک از حیطه های تاثیر و تاثری، زاییده بینش و شناخت صحیح از هردو محیط داد و ستد است.
شناخت استعدادها و ظرفیت های «داستان» و اینکه اساسا آیا ظرافت های سینمایی به همراه ساختار مدرن و نیازمندی های روایی، تکنیکی و زیبایی شناسی های خاصش قابیلت تناسب یابی با آنچه در قالبی همچون داستان آنهم از نوع کوتاهش جلوه می کند دارد یا خیر و اگر آری، تا چه حد و چگونه، اصل مهم این محک و تجربت است.
اقتباس سینمایی؛ تجربه ای خطیر با گذشته ای لغزان
تاریخ سینما نشان می دهد علی الاغلب، اقتباس های سینمایی از متون ادبی، تجربه های چندان موفق و درخشانی نبوده اند و در موارد فوق هم همراه مضایق، عدم وفاداری به نسخه اصل و دیگر عواقب و تبعات اجتناب ناپذیر امر اقتباس بوده اند. با این همه، سینما از احساس نیاز و دست یازیدن به منابع دیگر هنرها منفک نبوده و در گذر از اینکه این نکته برگشت به ذات سینما دارد یا چیز دیگری، اصل مهمی است که ما را به نسبت «برداشت» و تاثر و تکثیر رهنمون می شود.
اما آنچه در اینجا قابل اهتمام و دارای انتفاع است درک و شناخت درست و اصیل به هر دو منبع و منظر، یعنی داشته های ادبیات و ظرافت ها و استعدادهای سینماست.
اقتباس، گاه نه بر اساس آن درک و دریافت و دقت های لازم، بلکه بر مبنای یک «حس» رخ می دهد که بی توجه به وجود یا عدم لوازم اولیه مورد نیاز برای یک داد و ستد هنرمندانه، تنها توجه به یک «حس» عمیق اما غیرکافی و مبتلا به فقدان های متعدد به لحاظ ساختار و روایت سینمایی، مبنای کار قرار می گیرد و نتیجه نه یک اثر فاخر هنری، بلکه وسیله ای برای هدر و ضایع شدن همان ماده خام اولیه موجود در قالب دیگر – و در اینجا ادبیات- می گردد.
چگونه می توان فهمید، داستان یا رمان یا رمانسی که توجه و دقت ما را به خود معطوف داشته، قابلیت عرضه سینمایی هم دارد یا نه؟ فراز و فرودها و مقوم ها و موانع آن اثر در این راه چیست؟
پاسخ به این سوال بسیار مهم و اساسی، نیازمند درک درست و شناخت ماهیت اصیل مدیوم های متنوع هنری و ادبی است و در عین حال لازمه دیگرش تفوق بر تجربه هایی است که در طول تاریخ هنر، در این زمینه به بروز و ظهور رسیده است. تجربه های موفق و ناموفق و مدد یافتن از هر یک از منظر ایجاب و سلب.
چه تعداد از سینماگران ما این توانایی را در خود می یابند؟ تجربه های اقتباسی که تا به حال در سینمای ایران به ثبت رسیده تا چه حد مؤید این توانایی است؟
از «من قاتل پسرتان هستم» تا «پاداش سکوت»
اما نوع اقتباسی که در فیلم «پاداش سکوت» از داستان کوتاه «من قاتل پسرتان هستم» صورت گرفته است، در واقع محل تلاقی چند خاصیت و پدیدار شدن چند موقعیت و ویژگی خاص است. داستان کوتاه احمد دهقان، عمیقا و اصالتا، تجربه گرا و بسته و پیوسته به واقعیتی عینی است که نویسنده در دوران جنگ با آن روبرو بوده است. از طرف دیگر این واقع گرایی بیشتر نوعی از رهانت به گذشته و «ادای دین» محسوب می شود تا شاخصه ای که از دل مدیوم ادبیات رخ نمایانده باشد.
در داستان «من قاتل پسرتان هستم» ما با داستانی واقع گرا و تجربه مند روبروییم که بیش و پیش از آنکه جلوه عشوه های دراماتیک و هنرنمایی های قلمی و پیچ و خم های مهیج ادبیات داستانی باشد، گزارش یک «اتفاق» تلخ است که نویسنده با گوشت و پوست و استخوانش، سال ها پیش به تجربه آن همت گماشته است و اینک پس از گذشت سال ها، بیشتر مراقب صحت و دقت و «جویا»ی این گزارش است تا مرتبت ها و زیبایی های مدرج و خاصیت های نوشتاری نهفته در «داستان سرایی» مصطلح. گرچه همین گزارش ناب و خالص، در عین تاریخی و واقعی بودن، عمیقا تراژیک و به شکل تکان دهنده ای دارای قابلیت درام پردازی و زمینه هایی برای هنرورزی است.
فیلم «پاداش سکوت» هم به نوعی بر اساس همین نرم افزار واقعی و تجربه تاریخی نویسنده در برهه زمانی جنگ ساخته شده است و در کلیت فیلمنامه و اجرای سینمایی آن، دقت و حساسیت بر انتقال «آن» داستانی و البته حفظ استحکام و جدیت آن واقعیت «خاص» رخ داده در تاریخ جنگ، به وضوح قابل ملاحظه است.
البته مسلم است که داستان «من قاتل...»، مجموعا از همین ویژگی مستفیض شده و «خاص» بودنش هم مرهون همین «امر واقع» است که تشکیل و تشکلش منوط و مرهون به آن است.
نکته قابل تامل و توجه این است که در این موقعیت، ماده خام و اصلی رخ نموده در این واقعه، تا چه حد «سینمایی» و دارای قابلیت پردازش هنری است و اینکه تا چه اندازه می توان به آن «امر واقع» وفادار ماند و در عین حال فیلم را از جنبه های دراماتیک و ذهنیت ها و تخیلات هنرورزانه بی بهره نگذاشت و اینکه در تلاقی میان آن «واقع» و این «هنرورزی» چقدر می شود صلابت پیام داستان «من قاتل...» را حفظ نموده و در عین حال اثری در خور در قالب «سینما» پدید آورد.
داستان «من قاتل...» پدیده موفقی بود. یک اجرای موجز و کوتاه از یک واقعه تکان دهنده و خیره کننده که به آنچه در پی اش بود به خوبی نائل آمد. تداعی یک واقعیت مغفول و پنهان مانده از پس سال ها درنگ و «نگفتن» و ایجاد فضایی تجربه مند و در عین حال عمیقا صمیمی و اصیل به لحاظ درگیری جان برکفانه نویسنده با «حادثه». در عین حال نمی توان از کنار روایت و بیان غیر تبحرآمیز و حسرت آلود و عاشقانه احمد دهقان به «واقعه»، بی اعتنا گذشت.
«من قاتل...» تلاقی خطرناک و داغ و بی سابقه ای است از مصلحت دروغ، درد، گناه، حس بغرنج کتمان واقعه، عشق و در عین حال تردد و تردید میان بودن و نبودن، گفتن و لب فروبستن و احساس گناه و حسرت.
وقتی قرار است این غنای اندیشگی و پشتوانه و پتانسیل موضوعی و انبان پر و سرشار موضوعی را در مدیومی مثل «داستان کوتاه» فروریخت و عرضه کرد، دقیقا با محصولی مثل «من قاتل...» روبرو خواهیم شد. اتفاقی که رخ دادن موفق و تاثیر و تاثرگذارش در داستان کوتاه الزاما تضمین کننده همین توفیق در مدیوم سینما نخواهد بود و نبود.
«پاداش سکوت» و توقعاتی که برآورده نشد
«پاداش سکوت» اثری کشدار و با فیلمنامه ای نه چندان روان و پالوده، تنها دلخوش به «روایت»ی است از داستان کوتاه «من قاتل...». با این گمانه زنی ساده اندیشانه که آن ابتلا و حساسیت و گیرایی داستانی به لحاظ ویژگی های اصیل امر واقع، حتما در قالب «سینمایی»اش هم بروز و ظهور خواهد یافت، بی توجه به این نکته که هیچ داستان گیرا و «خاص»ی هر قدر هم از غنا و پختگی و ویژگی های ارزشمند دیگر برخوردار باشد تضمین کننده نسخه سینمایی اش به لحاظ ساختار و انتقال حس و فضای داستانی اش نیست.
موقعیتی که «پاداش سکوت» نمایانگر آن است و محصول نهایی اش، شخصیت هایی نسبتا باسمه ای، فلاش بک هایی کلیشه ای و بی حس و حال، رفت و آمدها و کش و قوس هایی نه چندان گرم و داغ و اصیل – نه آنچنانکه در داستان «من قاتل...» - و نهایتا فیلمی که گیرا و پویا نیست و نه در آن خبری از تاثیر و تاثرهای ناب و احساسمند و کشمندی های ویژه و دلنواز داستان احمد دهقان.
«پاداش سکوت» تلاش «احساس»زده ای است برای به تصویر درآوردن «واقعه»ای که قطعا هر دل زنده ای را بیدار و هر قلب تپنده ای را به ضربانی تند و تکانه هایی بی تاب گرفتار می کند اما بی توجه به فراز و فرودها و شاخصه های سینما که می بایستی هم فیلتری باشد برای نگره ها و نقاط غیربصری داستان و هم تزریق کننده فضای بصری به ویژگی های مدنظر در امر واقع و هم میدانی برای سایر خلاقیت ها و ابتکارات هنرورزانه با مدد از مواد داستانی و توجه و بهره گیری از تناسبات سینمایی اثر.
تنها می توان دلخوش بود به چند سکانس ناب و تحسین برانگیز مثل آن امواج متلاطمی که ذهن و مکان شخصیت اصلی فیلم را در دل شب، به ناگاه در بر می گیرد و او را در کوبندگی خیال واقع گرا و خالی سکوت زندگی امروزش غرقه می کند. یا فیلمبرداری مبتکرانه و تلاش جدی تصویری که در سکانس های زیر آب شکل میگی رد یا لحظاتی چند در «همسفری» رزمنده دیروز و پدر پیر و از دست رفته امروز که در تلاقی با جامعه و درگیرودار با زشتی های زندگی ماشین زده زمان، سیگنال هایی از غریبگی و آشنایی زدایی درآمیخته با حس تند و تکان دهنده حسرت صادر می کند.
فراموش نمی کنیم که تم و مضمون اصلی داستان «من قاتل...» و به تبع آن فیلم «پاداش سکوت» در عین حساسیت زا و سیاسی بودنش، به شدت عاطفی و برانگیزاننده احساس و علقه های قلبی مخاطبان است. این ویژگی ها می توانست در فضایی هنرورزانه و با دقت و صرف انرژی بیشتر و بهتر و در عین حال بهره گیری از تمام ظرفیت های دراماتیک داستان و ادغام آن با ظرافت های سینمایی، اثری جاودانه خلق کند اما با دریغ فراوان، نتیجه حاصله، فیلمی سرد و از هم پاره است که شاید به خاطر همان تمرکز افراطی بر مضمون مدهوش کننده و دلبرانه اش، غنیمت تمرکز بر وجوه سینمایی قابل استفاده در پرورش فضای بعدی داستان را از دست و دل سازنده ربود.
با این حال، «پاداش سکوت» فیلم مهمی است. ویژگی خاص این اثر که حتی اگر هیچ نکته جالب توجه دیگری را برای آن متصور نباشیم، برای اهمیت و ارزش آن کفایت می کند، همان رویکرد و منظری است که فیلم برای تنبه و توجه دادن به جنگ انتخاب کرده است. کاری که در اصل، داستان کوتاه «من قاتل...» از پس آن برآمد و این وظیفه را نخستین بار بر عهده گرفت و تمام ناملایمات و عکس العمل های تند و حتی غیرمنصفانه را به جان خرید.
رونمایی «امر واقع» و ارائه تاریخ آنگونه که رخ نموده و اجازه دادن به مخاطب برای کشف اصالت های عاشقانه و صمیمانه ای که در دل تلخی ها و تاریکی ها، گاه حتی بیشتر از زیبایی های ظاهری، جلوه می کند و موثر می افتد.
هم داستان «من قاتل...» و هم فیلم «پاداش سکوت» هریک به تناسب ظرفیت ها و بنابر ویژگی های خود، با همه ضعف و قوتشان، روایت هایی بر «دلاوری» و «مظلومیت» هستند که در التهاب مردد مصلحت، حقیقت و گریزناپذیری «جنگ» و در عین حال «قانون» خون آلود حاکم بر «نبرد»، «تصمیم»گیری را سخت و محصول اقدام را ستایش برانگیز اما پرسش آمیز می نمایاند.
«پاداش سکوت» فیلم قدرندیده ای است که قدم در راهی پر از سنگلاخ برداشت ها و سلیقه های این و آن از مخاطب و مسئول و دیگران گذاشته. فیلمی که مثل داستان زمینه سازش، حرکت کردن روی لبه تیز ابهام ها و دستورها و از دست دادن ها و حس گناهکاری های افتخارآمیز و اجتناب ناپذیر را در ذهن تداعی می کند و تاریخ جنگ ما مشحون از این درنگ های مخاطره برانگیز و حساس و سخت است و بی تردید به همان اندازه که قدم گذاشتن در این راه، شایسته توبیخ ها و ستایش ها و تاثیر و تاثرات عمیق و پرواهمه است، ساختن فیلم های خنثی و برای خالی نبودن عریضه هم لایق روانه شدن به موزه ذهن مخاطبان است.
«پاداش سکوت» به یک جراحی سخت و پیچیده دست زده که ای کاش پیشتر و بیشتر به تهیه لوازم و ایجاد زمینه هایی که احتمال موفقیت را بالاتر و درصد ریسک را پایین تر می آورد، اقدام می کرد تا امروز شاهد نمی بودیم ماده اولیه ای را که «من قاتل...» به سختی و سترگی و زیبایی فراهم آورد، اینگونه هدر رود و از دست شود.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰