کد خبر:۱۴۷۶۱۶
روزگاري جنگي بود/
برو برادر برو...
چند نفري هم شهيد شده بودند و افتاده بودند توي ميدان مين، يكدفعه دستي پايم را گرفت بلند كرد و روي سينهاش گذاشت مجروح بود، گفت: «برو برادر برو».
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ نزديك به يك دهه دفاع مقدس ما، چيزهاي زيادي داشت؛ چيزهايي از جنس همان حرفها و معاني و احساسها. و آنچه اينجا آمده دنيايي است، هرچند كوچك شده و كوتاه. جنس اين حرفها موجز است و فارغ از اطناب.
درست وسط ميدان رگبار بستند رويم. توي آن جهنم نه ميشد رفت نه ميشد دراز كشيد.
چند نفري هم شهيد شده بودند و افتاده بودند توي ميدان مين، يكدفعه دستي پايم را گرفت بلند كرد و روي سينهاش گذاشت مجروح بود گفت: «برو برادر برو».
شناختمش هماني بود كه بهخاطر كم سن و سالي نميگذاشتم جلو بيايد.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰