کد خبر:۱۴۷۶۸۶
روزگاري جنگي بود/
ماجراي نوجواني كه با اجازه آقا به جبهه رفت
مرحمت كه هيجان زده بود، گفت «آقا! خواهش ميكنم به آقايان روحاني و مداحان دستور دهيد ديگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند!» آقا پرسيدند «چرا فرزندم؟ و مرحمت كه حالا ديگر بغضش تركيده بود و هق هق گريه امانش نميداد با كلماتي بريده بريده گفت...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ آن روزها «آقا»، رئيس جمهور بود؛ وقتي آقا براي رفتن به مراسمي از ساختمان بيرون آمدند، مرحمت بالازاده خودش را به ايشان رساند، تلاش محافظان نتيجه اي نداشت، چون آقا به اشاره اجازه داده بودند تا اين نوجوان را ملاقات كنند؛ مرحمت 13 ساله با لهجه شيرين آذري و شايد هم به زبان آذري گفت «آقا! يك خواهش داشتم».
آقا با مهرباني حالش را پرسيدند و نامش را و بعد گفتند «خب، چه خواهشي پسرم؟» مرحمت كه هيجان زده بود، نفس عميقي كشيد و گفت «آقا! خواهش مي كنم به آقايان روحاني و مداحان دستور دهيد ديگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند!» آقا پرسيدند «چرا فرزندم؟ و مرحمت كه حالا ديگر بغضش تركيده بود و هق هق گريه امانش نمي داد با كلماتي بريده بريده گفت «آقا! حضرت قاسم (ع) هم مثل من 13 ساله بود كه امام حسين (ع) به او اجازه ميدان داد، اما فرمانده سپاه اردبيل اجازه نمي دهد به جبهه بروم، مي گويد 13 ساله ها را نمي فرستيم».
مرحمت بالازاده با نشان دادن مجوز آقا، وارد تيپ عاشورا شد.
«مرحمت بالازاده» 21 اسفند 1363 در عمليات «بدر» در جزيره مجنون شهيد شد؛ در عملياتي كه شهيد «مهدي باكري» هم در به آسمان پرگشود.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰