کد خبر:۱۴۷۷۰۲
جنگي كه از آغاز پايانش معلوم بود - 2
خرمشهر؛ از خيانت تا مقاومت
بعد از گذشت 36 روز از آغاز جنگ هنوز بنی صدر و برخی از اطرافیانش اعتقاد به مقاومت مردمی نداشتند و کمک را از مدافعان مظلوم خرمشهر دریغ می داشتند؛ از طرف ديگر، مقاومت دلیرانه خرمشهر نمادیست از مقاومت ملت انقلابی ایران و شاهدی است بر جانفشانی نیروهای انقلابی در مقابل ترس و عقب نشینی نیروهای به ظاهر مذهبی و در باطن لیبرال.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ وقتی دروازه های شهر خرمشهر 31 شهریور ماه و ما قبل آن به روی ارتش تا دندان مسلح عراق بسته ماند، نیروهای موازی ارتش عراق در شمال خوزستان به منطقه پل نادری و نزدیکی رودخانه کرخه رسیدند.
در شمال خوزستان متعجب و گمراه شده بودند؛ چرا كه اگر از پل عبور می کردند عقبه آنها را آب تشکیل می داد و به احتمال کمین بعد از پل، از پل عبور نکردند.
به روایت سردار سوداگر یکی از فرماندهان سپاه و از مدافعان اولیه جنگ، یگانی که به پل نادری رسیده بود ماشیني را برای شناسایی به آن طرف پل می فرستد، ولی به دلیل یک اتفاق این خودرو منهدم می شود، ولی آن طرف پل هنوز از مدافعان خبری نبود.
بعد از این حادثه نیروهای بعثی به خیال این که نیروهای ایرانی انتظار آنان را می کشند، از پل عبور نکرده و برای چاره اندیشی و پیدا کردن راهکار مناسب پشت پل باقی می مانند تا اینکه مدافعان ایرانی پس از آن روز و روز بعد به منطقه می رسند و دیگر عملا عبور نیروهای متجاوز از پل امکان پذیر نمی شود.
اهمیت این پل و حادثه پیرامون آن آنجا مشخص می شود که بدانیم از نظر جغرافیایی و ژئوپولتیکی این نقطه چقدر اهمیت داشته و عبور نیروهای عراقي از آن چه نتایجی به دنبال می داشت. عبور از پل به دلیل نبود مانعی محکم و مطمئن بعد از آن به منزله رسیدن یگان های زرهی به دشتی بزرگ که در جنوب آن شهر مهم اهواز و در شمال آن شهر پر اهمیت اندیمشک بود، به حساب می آمد.
این منطقه به دلیل وسعت و همچنین نبود مانع طبیعی عملا غیر قابل دفاع بود و اگر نیروهای عراقی از این پل مهم عبور می کردند، شهر اهواز با مقاومت مردمی نیز نمی توانست حفظ شود. عراق نیز تا پایان جنگ نتوانست از این خط عبور کرده و به داخل میهن اسلامی نفوذ کند.
داستان خرمشهر در ابتدای جنگ داغ تر است، همانطور که گفته شد عراق بشدت از حرکت مردمی و دفاع خودجوش مردم در این شهر شگفت زده شده و تمام معادلات خود را باطل شده می دید؛ زیرا صدام مدعی شده بود سه روزه خوزستان را فتح خواهد کرد و طي یک هفته به دروازه های تهران خواهد رسید. البته این ادعا بر روی کاغذ و با شرایط تاسف بار ارتش ایران امکان پذیر بود و اگر مقاومت مردمی در جای جای خوزستان، بویژه خرمشهر نبود شاید رسیدن صدام به هدفش چندان سخت نبود.
حال خرمشهر بود و یک لشگر که باید آن را فتح می کرد؛ خرمشهری که ایران در سال 61 و در عملیات بیت المقدس در عرض يك روز و با وجود حدود 75 هزار نیرو آماده آن را فتح کرد.
داستان خرمشهر جالب بود. نیروهای مردمی در کنار نیروهای سپاه و برخی نیروهای جان بر کف ارتش که خود جوش و بسیجی وار به خطوط درگیری آمده بودند، فضا را زیبا می کرد و نبود امکانات و مهمات مشکلات را دوچندان می کرد. شهر شب و روز دست به دست می شد. فضا به نحوی بود که انگار دو لشگر با توان نظامی برابر در مقابل هم آرایش گرفته اند و زور گروهی بر گروه دیگر نمی چربد! زمان زمان کمی نبود، روزها از آغاز رسمی و غیر رسمی جنگ می گذشت، ولی هنوز خرمشهر مقاوم و راست قامت استاده بود.
اینجا نیز خیانت بنی صدر عامل اصلی سقوط بود. حاضران عینی در خرمشهر خبر از کمبود آب و غذا و مهمات می دادند، اما بعد از گذشت 36 روز از آغاز جنگ هنوز بنی صدر و برخی از اطرافیانش اعتقاد به مقاومت مردمی نداشتند و کمک را از مدافعان مظلوم خرمشهر دریغ می داشتند.
در اين ميان برخی از ارتشیان متعهد علی رقم دستورات خیانتکارانه بنی صدر به کمک مردم می شتافتند و امکانات و مهمات کمی برایشان فراهم می کردند و برخی نیز هنوز مقابل اعتقاد باطل به بنی صدر می ایستادند. به گواهی خاطرات نوشتاری حاضران همچون کتاب «دا» گروه های مختلفی از سربازهای وظیفه ارتشی در خرمشهر سرگردان بوده و به دفاع نمی پرداختند؛ زیرا دستور از مسئول بالاتر صادر می شد و در آنجا مسئول بالاتری حضور نداشت!
بعدها در همین جنگ تئوری هایی بنا گرفت که بر اساس آن هر ایرانی چه مسلمان و چه غیر مسلمان، چه سرباز و چه غیر از آن و خلاصه هر شخصی در چنین شرایطی قرار می گرفت، یاد سخن امام می افتاد که می فرمودند: «همه ما مسئولیم، همه باید به وظیفه خود عمل کنیم.» این سخن پایه و اساس حرکت هایی شد که حوادث کوی ذوالفقاریه آبادان و داستان هایی از این دست را شکل داد.
مقاومت دلیرانه خرمشهر و نیروهایش که از سرتاسر ایران در آن حضور داشتند، نمادیست از مقاومت ملت انقلابی ایران، این حضور دلیرانه و مظلومانه شاهدی است بر جانفشانی نیروهای انقلابی و مسلمان واقعی در مقابل ترس و عقب نشینی نیروهای به ظاهر مذهبی و در باطن لیبرال.
در داستان خرمشهر سه تفکر اساسی حضور داشت؛ تفکر اسلام ناب محمدی (ص)، دشمنان کافر و صدامیان بعثی و تفکر سوم حضور قشری که به استناد قرآن بدترین انسانند و آن منافقان هستند.
دسته سوم بعد از داستان حمله عراق به ایران به جای حضور در کنار ملت و اسلام، در کنار کفر و ظلم قرار گرفته و اهرم فشاری بر ملت داغدار ایران شدند. فضای ایران تازه انقلاب کرده مظلوم بود و گرگ صفتانی به اسم مجاهدین خلق آن را آلوده ساخته و بازوی قدرتمند داخلی حزب بعث در ایران شدند.
قائله های سیاسی و نظامی بعد از شروع جنگ و در سال های 60 و 61 به بعد از این جمله اند که در مجالی جداگانه به آن پرداخته می شود.
در پایان لازم به ذكر است، با مطالعه تاریخی بعد و قبل از انقلاب به این نتیجه می رسیم که هیچ جریان و تفکری غیر از اسلام ناب توانایی و انگیزه دفاع مظلومانه و غریبانه را از خاک ایران نداشته و در تارخ ثابت شده است كه افکار غرب زده و منحرف زمانی که کشور در وضیت بحرانی مثل جنگ قرار می گیرد، نه تنها به درد ملت نمی رسند بلکه راه نفوذی برای مستکبران نيز می شود.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰