ميداني كه دو دستي به حريف واگذار شده!
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۸۵۰۰
درنگي در طيف‌بندي رسانه‌هاي حوزه فرهنگ و هنر/

ميداني كه دو دستي به حريف واگذار شده!

ميدان رسانه‌هاي فرهنگي هنري، سال‌‌هاست به نحوي يكپارچه و تقريبا مطلق، به لحاظ مخاطب يابي و عرضه جذاب و حرفه‌اي در خدمت يك طيف خاص فكري است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ بررسي وضعيت حاكم بر رسانه هاي نوشتاري حوزه فرهنگ ادب و هنر باز نماياننده موقعيت عجيب و غربيبي است كه مخاطب حرفه‌اي و پيگيري را تا حدودي دچار حيرت و خيرگي مي‌كند.
 
شايد بهتر باشد بحث درباره رسانه‌هاي حوزه فرهنگ را با مرور و بررسي مصاديقي عينيشان پيش ببريم و شايد لازم باشد سلسله نوشتارهاي را به تدريج و تفصيل ترتيب دهيم و در هر قسمت يكي از نشريات اين حوزه را كه مربوط و معطوف به طيف خاصي از فعالان اين عرصه مي باشد را نقد و تحليل كنيم، اما تا آن زمان و از منظري كلي و نگاهي همه جانبه به اين حوزه رسانه‌اي ذهنمان معطوف به يك نكته خاص مي‌شود و آن اينكه ميدان رسانه‌هاي فرهنگي هنري، سال‌‌هاي متمادي است كه به نحوي يكپارچه و تقريبا مطلق، به لحاظ مخاطب يابي و عرضه جذاب و حرفه‌اي، در خدمت يك طيف خاص فكري است.

واقعيت آن است كه نشريات متعلق به طيف روشن‌فكر جامعه با همان تعريف و شناخت مشهور و عرفي، سال هاست كه سيطره‌اي بلامنازعه بر عرصه مطبوعات دارند و با جديت و قاطعيت مي‌توان گفت كه طيف مقابل كه از آنها با عناويني همچون؛ نيروهاي ارزشي،‌ اصولگرا و البته حزب اللهي و مدافع نظام و هويت دينيش ياد مي‌شود، در اين ميدان هيچ نماينده جدي و معتبري ندارند و مي‌توان گفت در اين مصاف حساس و خطير و بسيار تأثيرگذار عرصه رقابت را دو دستي به حريف واگذار كرده‌اند.

براي رديابي علت‌هاي بوجود آمده در اين موقعيت، مي توان موارد متعددي را برشمرد كه شايد مهمترين آنها بي‌توجهي و بي اعتقادي طيف مقابل جريان روشنفكري به بحث رسانه، بويژه مطبوعات نوشتاري باشد و اينكه حتي با گذشت اين همه سال و داشتن اين همه تجربيات ريز و درشت و فراز و فرودهاي متنوع و افزايش آگاهي جامعه، اما هنوز آنچنان كه بايد و شايد آن اعتقاد راسخ و ايمان واقعي و حقيقي و اهميت نقش رسانه‌ها و نحوه هدايت و ساخت افكار عمومي در موضوعات مختلف، از جمله مباحث فرهنگي و هنري براي طيف مورد بحث روشن و مبين و التزام آور نشده است.
 
به همين دليل هم هست كه آنها كماكان در عرصه رسانه، بويژه در حوزه مطبوعات حرفه‌اي و بخصوص در حيطه فرهنگ ادبيات و هنر كار جدي و قابل توجهي ارائه نداده‌اند كه البته دقت و تمركز بر روي اين موضوع رگه‌هاي ديگري از علل و عوامل بوجود آورنده اين وضعيت را براي ما روشن مي‌كند كه از آن جمله عدم پرورش نيروهاي مستعد، عدم ايجاد كادرهاي مطبوعاتي حرفه‌اي، عدم مخاطب يابي در اين حوزه و مباحث ديگر از اين دست است.

يك نكته ديگر هم به مناسبت اين بحث قابل اشاره است و آن اينكه رسانه‌ها و مطبوعات يكي از محافل اصلي و جدي خلق و پرورش و نماد سازي از الگوهاي فرهنگي هنري براي مخاطبان خود و براي افكار عمومي جامعه هستند.
 
مطبوعات مي‌توانند استعدادهاي مختلف را در زمينه هاي گوناگون و حوزه هاي متنوع كشف و معرفي كنند و يا اينكه الگوها و نمادها و سمبل‌هاي را براي طيفي كه مخاطبانشان به آن تعلق خاطر دارند را ترويج و بر اساس آنها افكار عمومي را تهييج نمايند.
 
اين اتفاقي است كه در نشريات متعلق به طيف روشنفكري به شكلي كاملا حرفه‌اي، استاندارد،‌ جذاب، هنرمندانه و براساس شرايط زمان و مكان انجام مي‌گيرد، در حالي كه در طيف مقابل و به دلايل مختلف نه تنها اين امر صورت نمي‌گيرد، بلكه استعدادها و نمادهاي ارزشمند و بزرگي به كوچكترين دلايل و سطحي ترين علل مورد هجمه قرار مي‌گيرد و دچار آسيب مي‌شود.

درباره هر يك از موارد، مصاديق و مثال‌هاي متنوع و متعددي وجود دارد كه به تدريج و تفصيل به هر يك از آنها خواهيم پرداخت و در نوشتارهاي آتي با بررسي تك تك نشريات حوزه فرهنگ و هنر متعلق به طيف هاي مختلف، اين بحث را بصورت مصداقي و عيني پيش خواهيم برد.

طيف روشنفكري پس از سال‌ها و با وجود همه مرارت ها و مشكلاتش هنوز كه هنوز است از صادق هدايت بت مي‌سازد و او را بزرگ مي‌دارد و تبديل مي‌كند به يك سمبل براي نسل امروز و يا هوشنگ گلشيري را بعنوان نمادي از ادبيات معاصر ايران و بتي براي علاقه مندان و جست‌وجوگران داستان نويسي معاصر مطرح مي‌نمايد و يا ديگراني از طيف‌هاي ادبي روشنفكري و در غالب‌هاي گوناگون از شعر و ادبيات داستاني گرفته تا تجسمي و سينما، اما در طيف مقابل چطور، در آنجا چه اتفاقي مي‌افتد.
 
همانطور كه پيش تر گفتيم، نه تنها الگوسازي و نمادسازي نمي‌شود، بلكه استعدادها و بزرگان برجسته هنر و ادبيات متعهد و انقلابي به كوچك‌ترين دلايل و سطحي‌ترين موارد مورد هجمه قرار مي‌گيرند و نيز اينكه ابتدايي‌ترين تلاش‌ها براي معرفي اين نمادها و برجسته گان اين حوزه صورت نمي‌گيرد، ثانيا سيد مرتضي آويني كه اثري بي‌نظير در عرصه سينماي مستند آفريد و كسي همچون جلال آل احمد كه قلمي يگانه و كم‌نظير در عرصه ادبيات داستاني و مقاله‌نويسي داشت و يا حتي كسان ديگري كه هنوز در قيد حياتند و مي‌توانند براي جوانان نسل كنوني بعنوان الگوهاي هنر و ادبيات مؤمن و متعهد و انقلابي مطرح باشند، اما در غبار ندانم كاري‌ها و گستگي ها و رخوت ها و بي همتي هاي ناشي از نبودن رسانه‌هاي جدي، جذاب و حرفه‌اي بدست‌ فراموشي سپرده مي‌شوند و از عرصه اين رقابت نابرابر خارج مي‌شوند.

اين بحث، موضوع پردامنه‌اي است كه نياز به مطالعه و آسيب‌شناسي تئوري مدار و در عين حال عملگرايانه‌اي دارد كه ما نيازمند رسانه ها و كادرهاي رسانه اي حرفه‌اي خوش‌قلم و خوش فكر هستيم تا بتوانيم در ميدان فراگير حساس و تأثيرگذار رسانه‌اي حضوري فعال داشته باشيم و اين حضور يكي از مواضع جدي انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي است كه اگر از آن غفلت ورزيم، ضربات جبران ناپذيري دريافت خواهيم كرد همچنان كه تا كنون اين طور بوده است!

موضوع طيف بندي رسانه‌هاي حوزه فرهنگ و ادب و هنر را در بخش‌هاي بعدي اين نوشتار با ورود به مصداق عيني و تحليل مطبوعات حال حاضر اين حيطه ادامه خواهيم داد.  
پربازدیدترین آخرین اخبار