«خانه رويا»؛ خانه‌اي در تسخير مرگ و دلهره
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۹۷۱۵
نگاهي به فيلم‌هاي هاليوودي عصر جديد/

«خانه رويا»؛ خانه‌اي در تسخير مرگ و دلهره

«خانه رويا» خاطره پيشيني ما از جيم شريدان، كارگردان فيلم را با نامزدي اسكار به خاطر فيلم‌هاي «پاي چپ من» و «به نام پدر» به كلي دستخوش ضربات سهمگيني كرد؛ آيا سينماي امروز گفتمان مسلط غرب تبديل به خانه‌اي شده است در تسخير مرگ و دلهره؟
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ در «خانه رويا» با يك فيلم تكراري روبروييم و اين البته ايراد فيلم نيست، اگر مي توانست به مجموعه نكات منفي ادامه اين متن پاسخي منطقي و قانع كننده بدهد و از شدت آن بكاهد، اما به دليل فقدان اين تلاش و عدم دريافت اين پاسخ مي توان تكراري بودن موضوع و مضمون و ميزانسن هاي فيلم «خانه رويا» را به ديده اغماض ننگريست و آن را محل اشكال و ايرادهاي جدي به حساب آورد.
 
شايد به بهترين وجه ممكن بتوان مثال نقيض فيلم «خانه رويا» را با يادكردي از نمونه خوب اين ژانر يعني فيلم «دلهره» و با آوردن نام فيلم «ديگران» به شكل يكپارچه به سرانجام رساند.

«ديگران» نمونه ارتقا يافته و استعلاي فيلم هايي همچون «خانه روياست» كه هم در ساختار و هم در مضمون و محتوا، با رعايت سطح استاندار، نمونه اي جذاب و گيرا از يك سينماي قابل دفاع را به مخاطب عرضه مي كند.

در فيلم «خانه رويا» با قصه مكرر و مشهور خانه تسخير شده ارواح پراكنده، جنايت و واقعيت و در هم تنيدگي رباعي آدم ها و وقايع روبرو هستيم، منتها اتفاقي كه در اين فيلم افتاده و بشدت موجبات آزار و اذيت مخاطبان حرفه اي و احتمالا عادي سينما را فراهم كرده، نوعي در هم ريختگي و پيچش آزاردهنده است كه سراسر فيلم را در بر مي گيرد؛ به نحوي كه در پايان، اين سوال به ذهن بيننده متبادر مي شود كه در ازاي 92 دقيقه وقتي كه براي اين فيلم صرف كرده و هزينه اي كه پرداخت نموده چه چيزي بدست آورده است؟
 
شايد تنظيم چنين سوالي آن هم به نمايندگي از همه بينندگان فيلم «خانه رويا» كار منصفانه اي نباشد و قضاوت يكپارچه اي محسوب شود، اما قطعا منصفانه خواهد بود اگر از جيم شريدان به عنوان كارگردان و ديويد لوكا به عنوان نويسنده فيلمنامه بپرسيم به راستي فيلم «خانه رويا» در پس تكرار مكرر ايده خانه اشباح زده رازآلود، مخاطب را با چه فضاي بديع و دنياي نويي روبرو مي كند؟ البته اين خود فيلم است كه بايد به اين سوال پاسخ دهد و نه مولفه آن؛ هر چند واژه «مولفه» را با تسامح به كار برديم، چرا كه در امثال اين فيلم ها اصلا كمتر نشاني از تاليف به چشم مي خورد.

«خانه رويا» داستان زندگي يك ناشر است كه از نيويورك به شهر كوچك نيوانگلند نقل مكان مي كند و با اميد دستيابي به آرامش در خانه قديمي و زيبا سكنا مي گزيند، اما پيش از اين اتفاق وقايعي در اين خانه رخ داده كه آن را به مكاني دلهره آور و هولناك تبديل كرده؛ وقايعي پيچيده در لفافه قتل و راز مرگ مادر و فرزندان ساكنان پيشين اين خانه و زندگي قاتل احتمالي كه پدر آن خانواده قبلي باشد در گوشه اي از شهر و در اين ميانه نقشي كه يكي از همسايگان خانه به عنوان سرنخ بسياري از وقايع رازآلود بازي مي كند، همگي مجموعه اي از نشانه هاي آشناي سينماي شبح و تسخير و جنايت را گرد هم پديد مي آورد و در اين جاست كه فيلم «خانه رويا» صرفا تجديدخاطره اي تكراري با آن گونه سينمايي را موجب مي شود.
 
از اين جهت نمي توان موفقيت چنداني براي اين فيلم متصور بود يا پيش بيني كرد؛ ضمن آن كه فيلم «خانه رويا» از يك مشكل روايي و داستان گويي هم رنج مي برد؛ به نحوي كه مخاطب را با چالش هايي روبرو مي كند كه خود فيلم از بيان جذاب و در ادامه، حل و فصل كردن آنها عاجز است و تلاش هايش در اين زمينه به نتيجه مطلوبي منتهي نمي شود.

«خانه رويا» بيش از آن كه بر داستان و روايت و نحوه ارائه ساختار آشناي اين ژانر وابسته باشد، فيلمي است بر مبنا و محور شخصيت هايش و تعليقي كه سعي كرده – و البته فقط سعي كرده – در طول فيلم بيافريند؛ آفرينشي كه چندان با رضايت همراه نيست.
 
«خانه رويا» خاطره پيشيني ما از جيم شريدان را با نامزدي اسكار به خاطر فيلم هاي «پاي چپ من» و «به نام پدر» به كلي دستخوش ضربات سهمگيني كرد؛ آيا سينما و بويژه سينماي امروز گفتمان مسلط غرب تبديل به خانه اي شده است در تسخير مرگ و دلهره؟ شايد!
 
پربازدیدترین آخرین اخبار