نقدي بر سازمان عريض و طويل رسانه ملي
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ صدا و سیما جمهوری اسلامی از عریض و طویل ترین سازمان های کشور است؛ این عرض و طول، هم شامل وسعت «مکانی» سازمان می شود، هم گستردگی ساختاری آن را در بر می گیرد و هم نیم نگاهی به مجموعه عظیم و متنوع موسسات و ادارات وابسته و اقماری آن دارد؛ مجموعه ای که در ظاهر امر رادیو و تلویزیون را به سازمانی خوداتکاء و خودمختار تبدیل می کند که به تنهایی می تواند شناسایی، تولید، اثر سنجی و مدیریت پیام و حتی تبدیل آن به قالب های گوناگون رسانه ای را به ضمیمه ی فعالیت های تولیدی و فنی مورد نیاز به انجام برساند.
واحد مرکزی خبر، مرکز پژوهش ها، مرکز پژوهش های اسلامی(قم)، مرکز فرهنگی و هنری صبا، انتشارات و موسسه صوتی و تصویری سروش، روزنامه جام جم، سیما فیلم، سیما چوب و دانشکده های صدا و سیما (در تهران و قم) موسساتی هستند که تحت نظر و مدیریت بزرگترین دستگاه رسانه ای جمهوری اسلامی فعالیت می کنند.
طبق لیست مذکور، صدا و سیما این توان و ظرفیت بالقوه را داراست که تمامی مراحل تولید، عرضه و ارزیابی یک محصول رسانه ای را به تنهایی بپیماید. رادیو و تلویزیون قادر است با بهره گیری از موسسات پژوهشی و راهبردی خود «پیام» را شناسایی و مدیریت نماید؛ یا اثر پیام های ارسالی خود را در «مرکز تحقیقات» بسنجد؛ یا با استفاده از بازوی مطبوعاتی و انتشاراتی خود به شناسایی ضعف ها و نقاط تاریک عملکرد خود و تجمیع دیدگاه نخبگان بپردازد؛ و قس علی هذا.
این تجمع نهادها و موسسات در سازمانی با گستردگی صدا و سیما پیام مهمی دارد: «ما از پس کارهای خودمان بر می آییم» این استقلال سازمانی و ساختاری اما، امروز کمتر از آنچه باید به کار می آید.
موسسات وابسته به سازمان عریض و طویل رسانه ای ایران بیش از آن که اهتمام خود را بر ارتقاء سازمان و رفع نیازهای آن متمرکز کنند، خود را «مشغول» و «سرگرم» کرده اند و بود و نبود بسیاری از آنها در عملکرد سازمان تاثیر چشمگیری ندارد.
بررسی عملکرد این موسسات اقماری را باید به فرصتی دیگر موکول کرد اما شاید مهم ترین و کلیدی ترین مجموعه ی وابسته به رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی را باید دانشکده های آن دانست.
این اهمیت بیش از هر چیز مربوط به اهمیت نیروی انسانی در پیشبرد اهداف و ماموریت های سازمان است. «مرکز آموزش فنی» که بعدها به «دانشکده صدا و سیما» تغییر نام داد با هدف تربیت نیروی انسانی موردنیاز رادیو و تلویزیون شکل گرفت و با همین هدف نیز گسترش یافت؛ گسترشی که نه تنها به افزایش رشته های تحصیلی دانشکده ی تهران انجامید، بلکه تاسیس دانشکده ی صدا و سیمای قم در اوایل سال 76 را به دنبال داشت.
دو دانشکده ی مذکور، طبق تعریف باید منبع تغذیه رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی و محلی برای پرورش نیروهای «کاربلد» متعهد و انقلابی بوده و به عنوان استراتژیک ترین زیرمجموعه سازمان، برنامه ریزی درسی و آموزشی متناسب با اهداف و آرمان های رسانه انقلاب اسلامی داشته باشد.
مکانی که البته امروز تبدیل به نهادی تشریفاتی و بار اضافه ای بر دوش سازمان شده است. دانشکده ی صدا و سیما در صورت مدیریت درست و هدفمند می تواند به تنهایی نیمی از مصائب رادیو و تلویزیون را مرتفع کند.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی با داشتن این بازوی آموزشی-تربیتی (که به زعم بسیاری امروز بازویی از کار افتاده است) چرا نباید مورد بازخواست و مواخذه ی حزب الله قرار بگیرد؟ چرا با وجود این که سازوکار و ابزار تربیت نیروی انقلابی و کارآمد در اختیار این سازمان است به طور مداوم تلاش می کند توپ را در زمین دیگران بیندازد و از زیر باز این وظیفه ی مهم خویش شانه خالی کند؟ آیا صدا و سیما که طبق تعریف، رسانه ی رسمی انقلاب اسلامی است نباید به جای آنکه در مقابل هر نقدی نیروهای انقلابی را (با تخصص ها و دغدغه های گوناگون) به میانه ی میدان «دو ساعت آنتن» روانه کند و در مقابل هر نقد دلسوزانه ای اعلام کند: «بستان، بزن» به مرهمی برای از کارافتادگی بازوی آموزشی و تربیتی خود بیندیشد و بار کم کاری خود را بر دوش دیگران نیندازد؟!