در استقبال از آبروي سينماي رنجور ايران با «يه حبه قند»
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۵۰۸۸۵
نگاهي به اكران پاييزي سينماها - بخش دوم؛

در استقبال از آبروي سينماي رنجور ايران با «يه حبه قند»

«يه حبه قند» فرصتي مناسب است براي آشتي مخاطب با سينماي فرتوت و فرسوده، ابتذال‌زده، بيمار و رو به احتضار امروز ايران؛ فيلمي كه همچون گوهري ناياب در صف شكسته و رنگ باخته سينماي ايران به مظلوميت و معصوميت مي‌درخشد.

گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ در بخش پيشين اين نوشتار و در نوبت اول مرور و نقد و تحليل فيلم هاي سينمايي اكران پاييزي، به معرفي و بررسي آثاري كه در اين فصل به اكران رسيده اند، پرداختيم و نكاتي را درباره مجموعه اين فيلم ها به اشارت و اختصار بيان كرديم، مگر يك فيلم كه به دليل ويژگي هاي خاص و ارزش هاي بصري ويژه اش به بخش بعدي آن نوشتار حواله شده و حالا زمان آن است كه به آن بپردازيم؛ آن فيلمي نيست جز «يه حبه قند»، ساخته ارزشمند و تحسين برانگيز سيد رضا ميركريمي.


اگر خاطر شريف مخاطبان عزيز رسانه مان باشد، در زمان جشنواره فيلم فجر و به مناسبت نمايش فيلم «يه حبه قند» در روزهاي جشنواره، به فيلم پرداختيم و نكاتي را چه به لحاظ ساختاري و فني و چه از جهت ويژگي هاي متني و محتوايي يادآور شديم، اما همان موقع هم، بحث مفصلتر و با جزئيات بيشتر و همه جانبه و فراگير و مستمر را به زمان اكران فيلم موكول كرديم و حالا فرصت مناسبي است براي به انجام رساندن آن كار.


فيلم سينمايي «يه حبه قند» بالاخره به اكران رسيد و انتظارها سر آمد و حالا مي شود همنفس با خيل مخاطباني كه فيلم را ديده اند به گفت و گو نشست و درباره يكي از بهترين هاي سينماي ايران طي سال هاي اخير سخني كرد.

 

سينماي ايران در سال اخير مجموعا سه فيلم خوب سه ارزشمند كه آبروي اين سينما را خريدند و جلوه كوچك، اما بزرگي از رشادت هنري كارگردان هايي شدند كه اتفاقا متعلق به دو نسل متفاوتند، به نمايش گذاشت؛ نسل اول و نسل سوم سينماگران پس از انقلاب ايران.

 

سه فيلم خوب سال گذشته سينماي ما كه هر يك در فضاي متفاوت و با ارزش هاي بصري خاص و ساختار بكر و متناسب با مضامين شان توليد شدند، عبارتند از: «جدايي نادر از سيمين»، ساخته اصغر فرهادي؛‌ «مرهم»، ساخته عليرضا داوودنژاد و «يه حبه قند»، ساخته سيد رضا ميركريمي.

 

درباره فيلم هاي «جدايي نادر از سيمين» و «مرهم» چه در زمان جشنواره و چه در زمان اكرانشان در نوشته هاي مفصلي در همين رسانه به نقد و تحليل پرداختيم و حالا نوبت به فيلم «يه حبه قند» رسيده است كه در ميان اين سه گانه، ارزش هاي بصري و بويژه نكات بومي قابل توجهي دارد و شايد يكي از سنتي ترين و بومي ترين فيلم هاي كل تاريخ سينماي ما چه قبل و چه پس از انقلاب محسوب شود.

 

حالا وقت آن فرارسيده است كه درباره «يه حبه قند» سيد رضا ميركريمي به تفصيل به گفت و گو بنشينيم و وقت آن است كه آرمان ها و خاطره ها و خواسته ها و اميدها و زيبايي ها و مجاهدت هاي غبارگرفته در سال هاي اخير سينماي ايران را در آيينه صاف و صيقلي فيلم ميركريمي به صورت يكپارچه و همه جانبه و دل انگيز تماشا كنيم.

 

فيلم «يه حبه قند» چه از نظر ساختار و چه از جهت مضمون و شكل داستانش در كارنامه ميركريمي اثر تازه اي محسوب مي شود؛ اثري كه در عين دارا بودن ويژگي هاي تازه، اما در ادامه همان روندي است كه ميركريمي طي سال هاي گذشته و طي فيلم هاي اخيرش پيموده است.


ميركريمي را از «كودك و سرباز» مي شناسيم و بعد فيلم خيره كننده و بديع و ارزشمندش «زير نور ماه» و بعد «خيلي دور خيلي نزديك»، سپس «به همين سادگي» و حالا «يه حبه قند» و در آن ميانه يعني مابين «زير نور ماه» و «خيلي دور خيلي نزديك»، فيلمي به نام «اينجا چراغي روشن است» مي باشد كه به كلي با ساختاري متفاوت و ديگرگونه در كارنامه ميركريمي خودنمايي مي كند و در جاي خود مفصلاً قابل بحث است.

 

اما روند فيلم سازي ميركريمي از «كودك و سرباز» تا «يه حبه قند» گويا و جوياي سينماگر تجربه گرا، خوش قريحه و فهيمي است كه سينمايش را از فضايي كاملا داستانگو، آن هم در وجهي بشدت كلاسيك آغاز كرد و كم كم و تدريجا به فضايي ساختارگرا و ساختمند رسيد كه شايد دغدغه اصليش ديگر آن قصه گويي كلاسيك نباشد و بيشتر فضاسازي را دنبال كند؛ البته يك فضاسازي جذاب و تاثيرگذار.


اين بحث فضاسازي در فيلم هاي ميركريمي، بويژه در دو كار متاخرش، يعني فيلم هاي «به همين سادگي» و «يه حبه قند» بيشتر و كاملا مشهود است.


بنابراين بايد در نظر بگيريم كه سيد رضا ميركريمي به عنوان يك كارگردان ارزشي، متدين، تجربه گرا و زيرك با طي كردن چه روند و گذر از چه پروسه اي به فيلم «يه حبه قند» رسيده است؛ به نحوي كه چه در مجموع فيلم هايش و چه در اثر اخيرش مي توان وجه ارزشي بودن، تجربه گرا بودن و فهم و خوش قريحگي را رديابي كرد و مشاهده نمود.


اما حالا فيلم «يه حبه قند» به عنوان اثري كه كاركرد اصليش درآوردن فضاي سنتي و بومي يك خانواده بزرگ است، با مضمون و مفهومي بسيار حساس، خطير، مهم و قابل تامل پيش روي ماست؛ «يه حبه قند» با آن وجه استعلايي و نمادين سرشارش و با آن پرداخت سينمايي و فضاسازي حرفه اي بديع و جذابش در مقابل ماست به عنوان يك فيلم خوب و تاثيرگذار.

 

اما يكي از نكات اصلي در «يه حبه قند» كه هم وجهي بازر دارد و هم در فيلم هاي قبلي ميركريمي مي توان نشانه هاي آن را به روشني دريابي كرد و پي گرفت، بحث سنت و فضاهاي سنتي و گذر از سنت به فضاي جديد كه شايد با مسامحه بتوان گفت مدرنيزه، است.


پيگيري تفصيلي و تدريجي نكات ساختاري و ويژگي هاي مضموني سرشار و متراكم فيلم «يه حبه قند» را به بخش هاي بعدي اين نوشتار موكول مي كنيم.

 

ما بنا داريم طي چند بخش درباره فيلم «يه حبه قند» به گفت و گو بنشينيم و بخش هاي مختلف و جوانب گوناگون آن را مورد نقد و تحليل و بررسي قرار دهيم؛ چرا كه هم خود فيلم «يه حبه قند» داراي اين ارزش و اعتبار هست كه اين چنين به آن بپردازيم و هم فضاي نقد سينمايي بشدت به چنين فيلمي محتاج است تا فرصتي براي گفت و گويي از اين دست، قابل استفاده و در عين حال جذاب، دوست داشتني و اميدبخش برايش فراهم شود.


اما در اينجا پيشنهادي داريم براي مخاطبان سينمايي و خوانندگان عزيز نقد و تحليل هاي خودمان و آن اينكه در اولين فرصت ممكن براي ديدن فيلم سينمايي «يه حبه قند» به سالن هاي سينما بشتابند و سهم خود را از اين موقعيت كم نظير كه هر سال يا هر چند سال يك بار در سينماي ما اتفاق مي افتد، بگيرند؛ سهمي از خاطرات خطير فيلمي ايراني با چشماني تر و تيره و از ميان خاك و خاطره.

 

«يه حبه قند» فرصتي مناسب است براي آشتي مخاطب با سينماي فرتوت و فرسوده، ابتذال زده، بيمار و رو به احتضار امروز ايران؛ فيلمي كه همچون گوهري ناياب در صف شكسته و رنگ باخته سينماي ايران به مظلوميت و معصوميت مي درخشد.


كدام مظلوميت؟ كدام معصوميت؟ خواهيم گفت. بزودي خواهيم گفت.

پربازدیدترین آخرین اخبار