صداوسیما تنها کار فرمایشی بدون حساب کتاب انجام مي‌دهد!
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۵۴۱۷۰
بازنمايي دفاع مقدس در صداوسيما/

صداوسیما تنها کار فرمایشی بدون حساب کتاب انجام مي‌دهد!

رئيس انجمن عكاسان دفاع مقدس گفت: سیما تنها می‌خواهد کار انجام دهد آن هم یک کار فرمایشی بدون حساب و کتاب! جدیدا هر برنامه‌ای که صداوسیما می‌سازد، کپی یکی از شبکه های ضد انقلاب است!
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ در مواجهات مختلف با صدا و سيما نكته ثابتي را مي توان به وضوح ديد. رسانه ملي در برخورد با هر نوع انتقاد و نظري به طور معمول مي گويند ما همين ميزان توان داريم و نيروهاي انقلاب با ما همكاري ندارند تا بتوانيم توان صدا و سيما را بالا ببريم. در اين شرايط هر نوع بحثي بي نتيجه خواهد ماند زيرا كدام انسان معقولي وقتي شرايط اكل ميته را بداند باز هم زبان به انتقاد مي گشايد؟!
 

اما اين ميان نكته اي وجود دارد كه گويا دوستان رسانه ملي از وجود آن بي اطلاعند. جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي چندان هم خالي از انسان فرهيخته و صاحب نظر نيست. نويسندگان، شاعران، طنزپردازان و فعالين فرهنگي زيادي در ايران وجود دارند كه بايد از آن ها پرسيد آيا ادعاي رسانه ملي در اين كه نيروهاي انقلابي با ما همكاري نمي كنند حقيقت دارد يا خير؟ و از اساس آيا اينان به عنوان فعالين فرهنگي انقلاب اسلامي از رسانه اي كه نام رسانه ملي را يدك مي كشد رضايت دارند؟!

گفت و گو با محمدحسين حيدري، رئيس انجمن عكاسان دفاع مقدس را در باب صدا و سيما و نحوه بازنمايي دفاع مقدس در آن در زير بخوانيد.

آقای حیدری در مورد سابقه ی حضور در جبهه کمی توضیح بفرمایید:

من تقریبا از ابتدای دفاع مقدس در منطقه حضور داشتم البته قبل از آغاز دفاع مقدس در جریان کردستان دوران کوتاهی حضور داشتم، بعد با شروع جنگ تحمیلی تا حدود ماه دی یا بهمن موفق نشدم که حضور پیدا کنم در منطقه اما بعد از آن تقریبا به صورت مداومی در منطقه بودم. اولین عملیاتی که حضور داشتم عملیات طریق القدس بود. بعد از آن عملیات بیت المقدس و فتح المبین بود که مجموعا در حدود 23 عملیات را به عنوان عکاس حضور داشتم. در واقع کار اصلی من عکاسی بود.

کار شما مستقل بود یا از طرف سازمانی مامور به عکاسی در منطقه بودید؟

ما در ابتدا که به صورت عکاس آزاد حضور پیدا می کردیم، در آن دوره من در حوزه اندیشه و هنر اسلامی و اداره کل امور تربیتی موسسه کیهان مشغول بودم. تا سال 62 در این موسسات بودم و از سال 62 هم منتقل شدم به معاونت تبلیغات و انتشارت ستاد کل سپاه و تا پایان دفاع مقدس هم در همین قسمت بودم.

با توجه به مدت زمان طولانی که شما در جبهه حضور داشتید و نگاه دقیقی که به واسطه ی کار عکاسی به دست آوردید احتمالا می توانید ارزیابی دقیقی داشته باشید از تصویری که تلویزیون از دفاع مقدس ارائه می کند. تلویزیون در بخش های مختلفی روی دفاع مقدس کار می کند مثلا یک بخش عمده‌ی کار، مستندها و گزارش های مختلفی است که پخش می کند. از آثار شهید آوینی گرفته تا همین کارهای اخیری که انجام دادند مثل مستند دفاع مقدس واحد مرکزی خبر. بخش عمده دیگر کار سیما هم بخش سریال ها و فیلم هاست. البته تعداد سریال ها و فیلم هایی که مشخصا به موضوع دفاع مقدس پرداخته باشد بسیار کم است، اما سریال های زیادی هستند که بستر دفاع مقدس را محور خود قرار داده اند و داستانی را در این بستر روایت کرده اند. ما می خواهیم که ارزیابی شما را در این دو حوزه بدانیم.

در حوزه مستندسازی در واقع باید دو مقطع تعریف بکنیم و یا شاید 3 مقطع. اولین مقطع مستندسازی حین واقعه است. در این دوره شرایطی به وجود آمده بود و دوستانی که کار مستند می کردند چه در صدا و سیما و چه در خارج صدا و سیما در واقع بر اساس احساس وظیفه‌ی خودشان کار خود را انجام می دادند.

تفاوت آن دوره با الان این بود که همه‌ی آنانی که خودشان را مدیون انقلاب می دانستند حضور پیدا می کردند و حالا یکی کارش این بود که سلاح دستش بگیرد و دیگری هم سلاح فرهنگی را دست می گرفت که یا دوربین عکاسی بود یا دوربین فیلم برداری بود یا قلم بود به هر حال چیزی از این جنس. در آن دوره بسیار ی از بچه هایی که درخشیدند و خوش درخشیدند کسانی بودند که در نتیجه یک وظیفه سازمانی در جبهه حضور پیدا نکرده بودند. کارهای ماندگار آن دوره توسط کسانی انجام شده است که دغدغه ای نسبت به موضوع دفاع مقدس داشتند و حضورشان هم دقیقا مثل یک بسیجی یا سربازی بود که کارهایش را وظیفه خودش می دانست نه یک ماموریت سازمانی.

عمده کارهای ماندگار ما به این صورت انجام شد. البته اینم از حق نگذریم که از بین کسانی که به صورت سازمانی اعزام می شدند کسانی بودند که کارهای خوبی داشتند اما آن کارها هم با دغدغه شخصی خودشان بود. در واقع هر جا که دغدغه خود افراد بوده کار خوب انجام شده است. شهید آوینی به عنوان کسی که از سازمانی اعزام شود به منطقه هیچ وقت حضور پیدا نکرد.

وقتی مرور می‌کنید می‌بینید که دغدغه‌ای وجود داشته که خودش برود سر صحنه حضور داشته باشد خودش کارگردانی کار را آن جا به عهده بگیرد، تصویری که گرفته شده خودش متن بنویسد و تدوین کند و همه این کارها را یعنی کار 3-4 نفر را خودش انجام بدهد؛ فقط به خاطر این که دغدغه داشت. الان متاسفانه این ویژگی وجود ندارد.

به واقع انگار دستوری را رئیس سازمان داده باشد که آقا باید برای هفته‌ی دفاع مقدس مثلا 30 درصد از برنامه ها با این موضوع باشد!

الان اگر شما می بینید که صدا و سیما قصد می‌کند برنامه ای را به مناسبت هفته دفاع مقدس بسازد واقعا رفع تکلیف است. ببینید من هفته گذشته که هفته دفاع مقدس بود شرایطی پیش آمد که نایب الزیاره بودم و رفتم کربلا. در مسیر که داشتم برمی‌گشتم چون فردا 31 شهریور بود و امشب می خواستند برنامه ای را انجام بدهند در مسیر چند بار به تلفن من زنگ زدند که آقا امشب می تونی بیای؟ گفتم بابا من الان در مسیرم! گفتند خب یکی را معرفی کن. گفتم آخه شما امروز برای 5 ساعت 6 ساعت دیگر که می گویید چه طور من می تونم کسی را به شما معرفی کنم؟!  گفتند نه آخه برنامه زنده است باید یکی را پیدا کنیم. گفتم خب دیگه این به من مربوط نیست شما یک سال وقت داشتید و هیچ هماهنگی نکردید و بعد الان زنگ زدید 3ساعت 4ساعت مانده به شروع برنامه تان می خواهید مهمان دعوت کنید؟!

حتی برنامه های تولیدی سیما هم همین ماجراست! یعنی به واقع انگار دستوری را رئیس سازمان داده باشد که آقا باید برای هفته‌ی دفاع مقدس مثلا 30 درصد از برنامه ها با این موضوع باشد! خب در این موقغیت چه می کنند می گردند عکاس،  فیلم بردار، یا حالا رزمنده، سردار، سرباز، هرکسی را بتوانند پیدا می کنند بدون هیچ فکر قبلی. در واقع یک برنامه فرمایشی است وبايد هم پر بشود.

خب مي آيند در همين روزهاي هفته ي دفاع مقدس فكر مي كنند كه با چه کسی تماس بگیریم؟ خب خیلی از وقت ها هم این هماهنگی ها اتفاق نمي افتد و بالاخره هم یک برنامه ی سرهم بندی شده تحویل مردم می دهند.

برنامه هاي سيما يك كپي دست چندمي از برنامه هاي شبكه هاي خارجي است؟

مردم الان دارند می بینند. الان دوره ای نیست که بتوانیم آن ها را محدود کنیم و بگويیم که مثلا ما داریم مرزها را می بندیم و شما به غیر از ماشین هایی که تولید این 3 شرکت است ماشین دیگری نمی توانید بخرید و همه باید یه این قناعت بکنید. اما در فضای رسانه اصلا این طور نیست ما نمی توانیم کنترل کنیم. الان دیگر همه چیز واقعا از کنترل خارج شده است و مردم هرچه بخواهند می بینند. برنامه های تولیدی و برنامه های مستندی که سازنده واقعا برايش زحمت می کشد و رويش فکر می کند و بعد نتیجه مناسب هم می گیرد؛ مردم اين نوع برنامه ها را مي بينند.

شما الان شبکه های خارجی که متاسفانه خیلی هم خوب کار می کنند وقتی  می بینید؛ می بینید شبکه های سيما یک کپی دسته چندمی از آن برنامه ها را مي سازند و پخش مي كنند. چه در  مسابقه ها، چه در مستندهایی که می سازند و چه برنامه های تولیدی که می سازند.

نكته اين جاست كه آن ها با فکر خودشان این برنامه ها را می سازند و به درد شبکه های خودشان می خورد و ممکن است که این ها اصلا در شبکه هاي ما جواب عکس بدهد. آن ها می خواهند شرایط و فرهنگ خودشان را به جامعه تحمیل کنند و بعد ما دقيقا همان ها را کپی می کنیم منتها بدون آن پشتوانه فکری. آن ها در مورد صفر تا صد ماجرا فکر می کنند و پيش بيني مي كنند كه به عنوان مثال  ما در درحله اول باید 5درصد مخاطبان را جذب کنیم. و همین طور 5 درصد 5درصد جلو مي روند تا برسند به بالای 50درصد.

 سيما فكر مي كند بايد برنامه اي بسازد كه هر کس ضد انقلاب است با ديدن آن یه دفعه یك حزب اللهی دو آتیشه بشود.

 آن ها با این نگاه کار می کنند و ما به دلیل این که پشت کارهايمان فکر نیست یک دفعه می خواهیم صد در صد مخاطب را جذب کنیم و بعد به اين فكر مي كنيم که ما الان باید نمایشگاهی را بزنیم یا یک خبرگزاری را تاسیس کنیم یا فیلمی تهیه کنیم که هر کس ضد انقلاب است با ديدن آن یه دفعه یك حزب اللهی دو آتیشه بشود؛ شبيه آب زمزمي که هر کس را در آن شست و شو داديم تطهیر شود! اما كار این طور نیست!

کار باید روی یک برنامه ریزی باشد که در یک پروسه زمانی مشخص انجام شود تا در نهايت به نتیجه برسد. برنامه سازان ما فكر نمي كنند و نتيجه اين سرگردانی فرهنگی است که می بینید.

 سال های گذشته دوره ای بود كه مقام معظم رهبری صحبت از تهاجم فرهنگی و شبیخون كردند در حوزه فرهنگ. بعضی ها می خندیدند و مسخره می کردند. آن چیزی که ایشان در خشت خام می دیدند الان هم هنوز بعضی ها در آینه نمی توانند ببینند و کار به جایی می رسد که حالا که همه چيز علني است و قرار است با این موقعیت مقابله کنند چون باز هم فکر نمی کنند، کارهايی که انجام مي شود متاسفانه منظم و در واقع تاثیرگزار نیست.

 فرموديد در دوران جنگ براساس احساس وظیفه و دغدغه كارها انجام مي شد و الان حالت سازمانی پیدا کرده است معنی اين نكته اي كه فرموديد اين است که الان آدم دغدغه مند نداریم یا اين كه به آدم هاي دغدغه مند رسانه داده نمي شود؟

ببینید من گفتم شما هرجا کار ماندگار می بینید کار سازمانی نیست اما الان هم می شود در حوزه های مختلف ببینیم که شرایطی به وجود می آد که بعضی ها با دغدغه فردی شان، نه سازمانی شان، کارهای خوبی انجام مي دهند.

الان هم کار خوب و ماندگار انجام می شود اما شرایط دوران دفاع مقدس به گونه ای بود که این امکان رشد و بالندگی را بيشتر به آدم ها می داد. به خاطر این كه ما در آن دوران ما هیچ چیز نداشتیم. شرایطی بود که به قول فرماندهان نظامی به ما سیم خاردار هم نمی دادند. در این شرایط سخت وقتي کسی که اهل فکر است، اهل ذوق است، اهل کار ماندگار است طرح می دهد و یا موضوعی را عنوان می کند چون در تنگنا هستیم زودتر به آن بال و پر می دهيم تا بتواند طرح را به سرانجام برساند.

اما الان انگار دیگر به آدم ها را نیاز نداریم. شما الان هم اگر می بینید گوشه ای از كشور کاری در حوزه ای انجام می شود و ماندگار است وقتی پشت قضیه را نگاه کنید می بینید که این کار کاری بوده که همت شخصی پشتش است.

در حوزه کار خود ما، همین انجمن عکاسان دفاع مقدس و انقلاب اسلامی درست است كه الان وابسته به بنیاد فرهنگی روایت فتح است اما این مجموعه ما همت شخصی هفت نفر هیئت موسس است. این هیئت موسس به این فکر کردند که ما یک دوره هفت هشت ساله‌ي جنگ تحمیلی را پشت سر گذاشتیم قبلش هم انقلاب را داشتیم، در این دو حوزه کارهای زیادی در حوزه تصویر و عکاسی شده اما كارهاي انجام شده ساماني ندارد.

بیاييد ببینید در بنیاد حفظ آثار عكس هاي دفاع مقدس چه وضعیتی دارد؟ اين مجموعه اي که وظیفه اش حفظ آثار جنگ است. در تشکیلات سپاه چه وضعیتی دارد؟ تشکیلات ارتش چه وضعیتی دارد؟ این همه نگاتیو هایی که در یگان ها عکاسی شده الان سرانجامش به کجا رسیده است؟ اين شرايط سازمان ها و امور سازماني است. بنابراين اين انجمن تشكيل شد. و چون اين عكس ها جزو سرمایه های این كشور است تصميم گرفتيم آن را متصل كنيم به يك سازمان تا در صورا نبود هركدام از ما اين آثار از بين نرود. اما در بنیاد فرهنگی روایت دستوری براي تشكيل انجمن عكاسان نبود. الان در انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس 1میلیون و 200 هزار فریم عکس جمع شده و خیلی بیشتر از این تولید شده اما در یگان ها، در مجموعه هاي مختلف، در سازمان ها اين عكس ها بلا تکلیفند.

من معتقدم الان هم هستند افرادي که دغدغه دارند اما به خاطر این که شرایطي كه ما فکر می کنیم بحرانی نیست اگر کسي طرحی هم بدهد که کارساز هم باشد به او بال و پر داده نمی شود. این موضوع متاسفانه در رسانه های ما دملی است که باید یک جایی سر باز کند. یک جایی جلویش گرفته بشود.

 صدا و سیما اصلا یک سال بیاید هیچ کار جنگی نسازد، هیچ کاری راجع به دفاع مقدس نسازد، ببینید چه اتفاقی در مملکت ما می افتد؟

شهرداری یک سال این همه بنر در شهر نچسباند ببینید واقعا چه اتفاقی می افتد؟ و بعد این یک سال را واقعا فکر کنند که ما چطور برنامه سازي كنيم که اسوه ي بچه های 10- 12 ساله ی ما شهید همت و فهميده و باقري و باكري و صياد شود نه این که الگوي بچه های در این سن و سال هنرپیشه ها و قهرمان های کارتونی خارجی باشند. و این به خاطر این است که ما از داشته هایمان درست استفاده نمی کنیم و هیچ فکری هم برایش نداریم.

در یک جمله خلاصه کنم که ما متاسفانه برای کارهایمان فکر نمی کنیم. و دلیلش هم شاید این است که خطراتی را که دور و برمان هستند را باور نداریم. چون اگر انسان باور داشته باشد این طور عمل نمی کند. رفتار مسئولین ما و رفتار کسانی که مسئولیت در حوزه فرهنگ دارند شبیه همان دکتری شده است که در صدا و سیما می گوید سیگار چیز مضری است سیگار نکشید بعد در عکس های همین دوستان سیگار به دست هستند.

مردم در این دوگانگی مانده اند گفته می شود روزي مادری به حضرت رسول می گوید که این بچه من خرما زیاد می خورد و خرما هم در این شرایط برای او خوب نیست. حضرت می گویند فرزندت را ببر فردا بیاور. روزبعد حضرت رسول به بچه می گویند که انقدر خرما نخور خرما برای تو خوب نیست. می پرسند چرا همان دیروز نگفتی؟ می فرمایند من دیروز خرما خورده بودم. اگر دیروز این حرف را به بچه زده بودم می گفت پس چرا خودت این کار را می کنی؟

آن کسی که برنامه سازی می کند برای صدا و سیما، آن آدمی که به مردم می گوید جنگ ما این طور بود خودش احتمالا به آن اعتقادی ندارد بنابراین نفس او گیرا نیست

چون چنین شرایطی را ما داریم که حرف مان با عملمان یکی نیست تاثیرگذاری مان هم کم می شود. حرف هایمان تاثیرگذار نیست. حرف وقتی تاثیر دارد که خودمان اعتقاد قلبی داشته باشیم. رزمنده ی زمان جنگ اعتقادش این بود که الان باید جلوی دشمن بایستد و اگر نایستد دشمن وارد خاکش می شود بنابراین تا سر حد مرگ تا پای جان می ایستاد؛ اگر الان هم همان اعتقاد وجود داشته باشد همان کارهای بزرگ در این دوره هم انجام می شود. فرقی نمی کند.

اما الان آن کسی که برنامه سازی می کند برای صدا و سیما، آن آدمی که به مردم می گوید جنگ ما این طور بود خودش احتمالا به آن اعتقادی ندارد بنابراین نفس او گیرا نیست و نمی تواند تاثیرگذاری خودش را داشته باشد. اگر به یک مطلبی اعتقاد داشته باشیم آن قدر آن را محکم می گوییم که طرف مقابل و مخاطب باور می کند که اعتقاد ما این است.

در مورد همین کارهایی که انجام می دهیم کارهایی هست که نه تحقیق و پژوهشی برایش انجام شده و نه فکری. تنها می خواهیم برنامه را پر کنیم و سر همین می آیند فیلم می سازند از عملیات بیت المقدس می بینید لباس هایی که بعد از سال 67 و پایان جنگ وارد سپاه و بسیج شده بود تن رزمنده ای است که در عملیات بیت المقدس بوده. می بینید سلاح هایی را استفاده می کنند که ما بعد از چند سال از پایان جنگ خودمان ساختیم.

قشری از مخاطبان که اصلا خودشان رزمنده بوده اند، خنده شان می گیرد که این چه وضعی است و مگر ما آن دوره چنین سلاحی داشتیم؟!

حالا قشری از مخاطبان که اصلا خودشان رزمنده بوده اند، خنده شان می گیرد که این چه وضعی است و مگر ما آن دوره چنین سلاحی داشتیم؟! و بعد در قشر دیگری که بچه ها و سنین پایین تر است این بحث پیش می آید که این رزمنده ها در آن دوره چنین اسلحه ای هم داشتند! و این جا اگر شما بگویید که رزمنده ها با این شرایط سخت تانک ها را منهدم می کردند، با این شرایط مقابل دشمن می ایستادند برای آن مخاطب هضمش سنگین می شود. چون برای او غیر واقعی است. این است که متاسفانه کارها بی تاثیر است.

در حوزه مستندهایی که سیما پخش می کند تصاویر بسیار تکراری و کم است. آیا به واقع ذخیره‌ی تصویری ما تا این حد ضعیف است یا صدا و سیما از تصاویر و فیلم هایی که وجود دارد استفاده نمی کند؟

متاسفانه در حوزه عکس که من اطلاع دارم و احتمالا در حوزه ویدئوها ما قدر داشته های خودمان را ندانستیم. من یکی از اتفاقاتی را که در حوزه عکس می افتد می گویم و شما می توانید ببینید که در حوزه های دیگر هم همین اتفاق در حال تکرار است.

لشکر 7 ولی عصر لشکری بود که در ذات جنگ به وجود آمد. یعنی این لشکر در خوزستان بدون هیچ سابقه‌ی قبلی و پس از شروع جنگ به وجود آمد. همه عکس هایی که در این لشکر وجود دارد از کسانی گرفته شده که یا شهید شدند یا جانبازند و یا به خاطر شرایطشان از دیار خود آواره شدند بسیاری از این عکس ها یادگاری است.

هر عکسی از این لشکر گرفته شده باشد، حتی عکس های یادگاری، از گنجینه های تصویری دفاع مقدس محسوب می شود. من به اهواز رفتم. در گوشه یکی از اتاق های این لشکر یک فایل چهار کشویی بود که این نگاتیوها در آن بود. در آن هوای گرم و شرجی اهواز نگاتیوها را در پوشه‌های کاغذی‌ای قرار داده بودند که پرز می‌داد و در کنارش هم یک سماور گذاشته بودند که بخار ایجاد می کرد. من وقتی به سراغ این نگاتیوها رفتم دیدم همه ی آن ها به هم چسبیده است. مثل این که شربتی را روی این حلقه های فیلم ریخته باشند کاملا به هم چسبیده بود! حال شما فرض کنید که این عکس ها اصلا عکس عملیات یا بمباران شیمیایی یا مناطق مسکونی نبوده؛ عکس یادگار بچه ها بوده باشد. در شرایطی که اکثر بچه های این لشکر شهید شده اند بالاخره هر عکس سندی از یک شهید است. این داشته های ماست که با آن ها این طور برخورد می کنیم.

در حوزه ی فیلم ها و ویدئوهایی که وجود داشته هم همین اتفاق افتاده است. فیلم ها ی سوپر هشت، بتا ماکس و در انتهای جنگ فیلم های VHS در تعداد زیادی و جود دارد و همین طور گوشه ای سر هم ریخته اند و کسی از حالشان خبر ندارد.

در برنامه ای به آقای رضایی گفتم آقا خرید یک تانک چقدر برای شما هزینه دارد؟ گفت نمی دانم. گفتم من می دانم.

یکی دیگر از مشکلات ما در آن دوران امکانات بسیار کم و مواد اولیه نامرغوبی بود که استفاده می شد. من در آن زمان، شروع جنگ تقریبا، در برنامه ای به آقای رضایی گفتم آقا خرید یک تانک چقدر برای شما هزینه دارد؟ گفت نمی دانم. گفتم من می دانم. شما یک تانک از کره می خرید تا وارد ایران شود حدود 50 میلیون هزینه برمی دارد. بدنه دوربین عکاسی NIKON مدل جدید که تازه بیرون آمده بود 8 هزار تومان بود؛ من حساب کردم که اگر ما بخواهیم همه ی امکانات سیستم دوربین را بگیریم با همه ی ابعادش به 20 هزار تومان نمی رسد. اگر هزار تا بخریم 20 میلیون می شود! به ایشان گفتم ما از این ست دوربین هزار عدد بخریم و در تمام گردان ها افرادی را برای عکاسی آموزش دهیم.

قیمت یک حلقه فیلم دوربین عکاسی در آن دوران بین 7 تا 15 تومان از ابتدا تا انتهای جنگ بود. ما حتی امکان خرید آن را هم نداشتیم! فیلم سینمایی می خریدیم و دست پیچ می کردیم و با آن عکاسی می کردیم. من فکر می کنم که همان طور که در شرایط تحریم می توانستیم 50 میلیون هزینه خرید تانک کنیم؛ می توانستیم به این امکانات هم فکر کنیم اما متاسفانه کسی به این فکر نبود.

برای جنگ 6 روزه اعراب با رژیم صهیونیستی 56 کتاب عکس درمی آید و بعد ما از جنگ 8 ساله خودمان در آن دوره 6 جلد کتاب چاپ کردیم!

برای همین است که برای جنگ 6 روزه اعراب با رژیم صهیونیستی 56 کتاب عکس درمی آید و بعضی از این کتاب ها به چاپ هفتاد و پنجم رسیده است. جنگ تمام شده، آن ها تثبیت شده‌اند اما هنوز کار خودشان را انجام می دهند. شما وقتی این کتاب ها را می بینید با خودتان فکر می کنید این اعراب چقدر ظالم بودند! و این حس به شما دست می دهد که چقدر صهیونیست ها مظلومند! بعد ما از جنگ 8 ساله خودمان در آن دوره 6 جلد کتاب چاپ کردیم! برای ارائه به مجامع جهانی در مورد جنگ تحمیلی 6 جلد کتاب چاپ شد!

حالا شما این قضیه را خودتان در حوزه های مختلف مسائل فرهنگی ببینید. در حوزه دفاع تمام بچه ها از جان و دل مایه گذاشتند و حقیقتا دفاع کردند. بعد ما حتی در حوزه هایی که کارهایی هم تولید شد مثل باقی اسناد جنگمان با آن ها برخورد کردیم. موجودی جنگ ما شهدا و جانبازان و اسناد و تصاویری بودند که از جنگ باقی ماندند. ما با این ها چطور برخورد کردیم؟!

در حوزه دفاع مقدس اگر مستندی هم تولید شده باشد متاسفانه با آن همین طور برخورد شده است و الان به خاطر همین است که دست ما بسته است. حضرت رسول در دوره ده ساله ای که بعد از صلح حدیبیه فرصت داشت تمام همتش را بر این گذاشت که اسلام را گسترش دهد. ایشان از تمام امکانات استفاده کرد و این جا بود که به روم و فارس و یونان نامه نوشت. ما از این فرصت پس از صلح استفاده نکردیم.

مقام معظم رهبری می گویند که جنگ گنج بود. آیا ما واقعا به این حرف اعتقاد داریم؟

مقام معظم رهبری می گویند که جنگ گنج بود. آیا ما واقعا به این حرف اعتقاد داریم؟ اگر اعتقاد داریم باید بگوییم که چه چیزی از این گنج داریم؟ الان متاسفانه در صدا و سیما فیلم هایی پخش می شود که آن قدر پخش شده است که همه در هر جای ایران که بپرسید آن را می شناسند. البته فقط آن هایی که تا حدی ارزشمند هستند. و تازه در این جا هم باید ببینیم این برنامه ها چند درصد از کل برنامه های سیما را به خود اختصاص می دهد؟! نظیر برنامه روایت فتح که از برنامه های ماندگار است. حال شما ببینید که این برنامه هم تنها همت یک نفر است.

سازمان عریض و طویل صدا و سیما در آن دوره در واقع هیچ کاری نکرده است. که اگر کاری کرده بود الان باید به همان میزان داشته‌های ارزشمند تصویری داشته باشیم. خبرگزاری جمهوری اسلامي در آن دوران 20 عکاس جنگی داشته، موسسه کیهان 16 عکاس داشت. الان باید بروید و ببینید که داشته های تصویری سازمان صدا و سیما، خبرگزاری جمهوری اسلامی، کیهان و مراکزی نظیر آن ها چیست؟

می بینند همان برگه اول که روی همه زباله ها در سطل ضايعات قرار داشته دست خطی است از شهید باقری به شهید همت که در آن ماموریتی به ایشان داده بودند!

شما ببینید عمق فاجعه کجاست؟ دوستان ما چند وقت پیش برای تهیه کتاب خرمشهر به خوزستان رفته بودند. مقابل گلف که آن زمان ستاد عملیاتی جنگ بود مقداری معطل می شوند تا بتوانند با مسئولین صحبت کنند. از روی کنجکاوی در همان محوطه چرخی می زنند و کارتونی را می بینند که ظاهرا یک سری اسناد و ضایعات و زباله در آن بوده و دم در گلف گذاشته بودند چون نیاز نداشتند. می بینند همان برگه اول که روی همه قرار داشته دست خطی است از شهید باقری به شهید همت که در آن ماموریتی به ایشان داده بودند! داشته های ما این هاست! و چون با داشته هایمان این طور برخورد شده میبینیم که برنامه روایت فتح را مکررا در تلویزیون دیده ایم. کار جدید هم که می خواهند انجام دهن آن قدر سرسری و بی دقت به آن می پردازندکه واقعا ارزشی ندارد و ماندگار نیست.

شما احتمالا بسیار دیده اید برنامه هایی را که با رزمنده ها، سرداران و افراد خاصی صحبت شده است اما ماندگار نیست. جالب این است که تعداد افرادی هم که مراجعه می کنند هم محدود است هربار به اشخاص مشخصی رجوع می کنند. به خاطر این که اصلا به خودشان زحمت نمی دهند که قدمی از جایی که در آن ایستاده است به جلو بردارد و دنبال آدم های جدید برود.

آیا تا به حال از شما دعوت شده است که در برنامه های سیما حضور داشته باشید؟

ما هر سال در هفته دفاع مقدس از چند نفر که فرار می کنیم در نهایت به تور چهارمین یا پنجمین نفر می افتیم. اما تنها ما چند نفر را می شناسند.

آیا آثار شما را می خواهند؟ یا تنها از شما دعوت می کنند که در برنامه ها صحبت کنید؟

متاسفانه از آثار ما استفاده می کنند بدون آن که مسئولتی در قبال این استفاده بپذیرند اما نه به این صورت که فراخوانی داده شود تا آثار را جمع کنند و از آن استفاده درست و دقیق کنند. چون برای چنین کاری برنامه دراز مدت ندارند. تنها می خواهند یک ربع یا بیست دقیقه از برنامه شان را با حرف های ما پر کنند. این که بگوییم به عنوان مثال می خواهند کار مستندی را انجام دهند که مثلا چند قسمتی باشد و چیزی از این دست حتی در این حد هم نیست!

شما برنامه هایی زا که در هفته دفاع پخش می شود نگاه کنید؛ هر شبکه ای شبی یک برنامه زنده می گذارد. یکی دو نفر از دوستان را دعوت می کند و با آن ها صحبت می کند. تازه همین صحبت ها هم متاسفانه کاملا بی خردانه و بدون فکر انجام می شود.

نظیر این که در هفته دفاع مقدس همین امسال در برنامه پارک ملت آقای رفیق دوست را دعوت کرده بودند و ایشان در این شرایط می گفتند ما در دوره جنگ با قذافی رابطه زیادی داشتیم و از او اسلحه می گرفتیم و...! بعد مجری هم شیطنت می کرد که حالا چقدر به او پول می دادید؟ چطور می دادید؟ اصلا حساب کتابی داشتید برای پول هایی که می دادید؟! وقتی برنامه بی فکر باشد به چنین جایی می رسد وگرنه تعمقی می کردند و حداقل ده دقیقه قبل از برنامه طرح کار را ارائه می دادند که مثلا ما امشب می خواهیم از این نقطه به این نقطه برسیم. شما به عنوان مهمان روی فلان مسئله تمرکز داشته باشید. این هم از برنامه سازی!

این موارد نشان دهنده این است که سیما تنها می خواهد کار انجام دهد آن هم یک کار فرمایشی بدون حساب کتاب. سیما باید ببینید آیا bbc واقعا این طور برنامه می سازد؟! جدیدا هر برنامه ای که صدا و سیما می سازد به نحوی در حالتی کاملا انفعالی کپی یکی از شبکه های ضد انقلاب است! خب از این شرایط نباید جز این انتظار داشت.

گاهی از اوقات افرادی که در صدا و سیما هستند ادعا می کنند که بچه های جنگ خیلی به صدا و سیما و برنامه سازان راه نمی دهند تا از آن ها کمک بگیرد، به خاطر مشکلاتی که صدا و سیما دارد، بدبینی هایی که نیروهای انقلاب نسبت به عملکرد صدا و سیما دارند، آیا این ادعا حقیقت دارد یا این که صدا و سیما هیچ وقت به صورت اصولی برای کمک گرفتن از فعالان و نیروهای حوزه دفاع مقدس کمک خواسته است؟

به نظر من اگر این طور باشد به عملکرد خود دوستان صدا و سیما باز می گردد. شما دقت کنید؛ بچه های رزمنده در آن دوره هرکاری که کردند و در هر حوزه ای که فعالیت می کردند به خاطر اخلاص خودشان این کارها را کردند. الان برنامه ساز تنها می خواهد از این رزمنده ها استفاده کند برای اتین که مشکلات خودش را حل کند. به یک نفر زنگ می زنند که آقا ما می خواهیم از شما مصاحبه ای داشته باشیم اما بچه های رزمنده حقیقتا هیچ توقعی ندارند اما این ها حتی حاضر نیستند که ایاب و ذهاب این فرد را تقبل کنند!

خیلی از دوستان ما با سیما همکاری های زیادی داشته اند اما مثلا به خود بنده زنگ می زنند که بیا. می گویم برنامه ی شما چیست؟ می گویند بیا چند خاطره برای ما تعریف کن! من هم می گویم من خاطراتم تمام شده. من بارها خاطراتم را برای شما تعریف کرده ام. من که نمی توانم برای شما خاطره بسازم! اگر هم امسال این خاطره را بگویم و بعد سال بعد دوباره همان را بگویم مخاطب پیش خود چه فکری می کند؟ غیر از این است که فکر می کند حیدری تمام حرفش همین است؟!

طبیعی است که وقتی با بچه ها به این نحو برخورد می کنند آن ها هم دیگر همکار خاصی با سیما نکنند. ضمن این که مشکلی که قبل گفتم هم چنان باقی است. سیما زحمت نمی کشد که لااقل از این شهر قدمی بیرون بگذارد. مگر همه رزمندگان تهرانی بودند یا در تهران زندگی می کنند؟! مگر همه عکاس ها تهرانی بودند؟ در کاری که ما برای استان ها و تصویرهای حضور استان های غیر از تهران در جنگ انجام دادیم، تنها در استان همدان به 48 عکاس بسیار خوب دفاع مقدس رسیدیم. عکاس های بسیار خوبی بودند اما دسترسی به رسانه ای نداشتند که شناخته شوند.

سیما زحمت نمی کشد روی یک موضوع فکر کند، کار تحقیقی کند و بگوید ما برای این که به فلان نتیجه برسیم باید سراغ یک نفر از آذربایجان، یک نفر از خوزستان، یک نفر از خراسان برویم و به نتیجه برسیم. اصلا حاضر نیستند برای این کارها هزینه کنند. بنابراین به هرکس که دم دستشان باشد رجوع می کنند.

مقداری در باب استفاده نابجای سیما و سریال هایش از ادوات و وسایل دوران جنگ بفرمایید.

به صورت کلی باید بگویم که سیما ابتدا عملی را انجام می دهد و بعد روی آن فکر می کند. قبل از کار فکری روی کارش نمی کند. اتاق فکری وجود ندارد که در آن افراد متخصص بنشینند و فکر کنند که ما مثلا می خواهیم در فلان سریال پروسه ای را به نمایش بگذاریم از جنگ جهانی دوم تا جنگ تحمیلی. پروسه تحقیق و پژوهش اتفاق نمی افتد.

کاری که مثلا خود ما در حوزه عکاسی در موضوع زن و دفاع مقدس انجام دادیم که انصافا هیچ نمونه ای نظیر آن وجو ندارد. کتاب بعدی ما خرمشهر بود در این کتاب خرمشهر را قبل از اشغال و حین جنگ بررسی کردیم. خرمشهر شهر بسیار آباد و زنده ای بوده و تمام وادرات و صادرات از این جا اتفاق می افتاد. ما در این کتاب به قبل از اشغال، مقاومت مردم مقابل اشغال، اشغال و آزادسازی آن پرداختیم. در همین ماجرا متوجه شدیم که عکسی که از مرحوم ملاقلی پور مشهور بود که در راه آهن خرمشهر گرفته شده، این طور نبوده و این عکس در راه آهن اهواز گرفته شده است. در همین کتاب های ما بود که شرح عکس نوشتن ابداع شد. ما همه ی عکس ها را به منطقه بردیم و تطبیق دادیم با آن جا. با توجه به این تحقیقات مشخص شد که فلان عکس برای این منطقه نیست.

اگر کسی که فیلم می سازد تحقیق و پژوهش در مورد کارش و موضوع آن نکند، فیلمی می سازد که واقعیات را نمایش نمی دهد. در سال 61 نیروها واقعا سازمان دهی شده به معنای خیلی جدی نبودند. هرکس یک لباس می پوشید، لباس ها متحدالشکل نبود. زن ها در آن جا حضور داشتند. بعد سیما فیلمی می سازد که به خاطر همین عدم تحقیق مثلا لباس هایی تن نیروهاست که سال 69 بعد از جنگ وارد سپاه شد تن رزمنده های دوران جنگ است.

به عنوان سوال آخر، شما و باقی عکاسان حوزه دفاع مقدس  تا چه حد به آرشیوهای صدا و سیما دست رسی دارید؟

در حوزه مستندهای عکاسی که در صدا و سیما وجود دارد؛ در آن دوران عکاسان خوبی نظیر آقای کاوه، آقای اسلامی راد، آقای نعیمی خوبی در صدا و سیما بودند و کار می کردند. اما متاسفانه بعد از مدتی به دلیل تغییر و تحولات شبکه ها دست رسی به آرشیوها بسیار دشوار شد. در واقع ما تنها در برای کتاب ن در دفاع مقدس به آرشیوهای صدا و سیما رجوع کردیم.

زمانی که ما مراجعه کردیم آقای داوودآبادی فراهانی مسئول تولید شبکه یک بود. ایشان خودشان از عکاسان دفاع مقدس بودند. با ضرب و زور ایشان ما معرفی شدیم برای استفاده از آرشیوها. آقای گرامی رفته بودند و از روی کنتاکت های آن جا یک سری عکس را انتخاب کرده بودند و قرار بود ما برویم و عکس ها را بگیریم. سرکار خانمی که در آن جا مسئول آرشیو بود به آقای گرامی گفته بود حالا نمی شود یک مقدار کمتر انتخاب کنید؟ آقای گرامی می پرسند چه فرقی به حال شما دارد؟ مسئول شما که آقای داوودآبادی است اجازه استفاده به ما داده اند. آن خانم می گویند که آخه من باید بروم و بگردم تا عکس هایی که شما می خواهید پیدا کنم! فکر می کنم تا حدودی جواب شما را دادم.

مراکزی که در دوران جنگ روی این حوزه کار می کردند آرشیو که نه، انبارشان هیچ نظمی ندارد. یک مثال دیگر؛ روزنامه کیهان همان طور که گفتم حدود 16 عکاس در دوران دفاع مقدس داشت. قبل از این که انجمن تشکیل شود یک بار تصمیم گرفتیم یک مجموعه 40تایی عکس دفاع مقدس را تکثیر کنیم . خب هم بنده و هم دیگر دوستان من در کیهان این تعداد عکس را داشتیم اما تصمیم گرفتم از مجاری اداری وارد شوم و از آن ها عکس بخواهم. به بنده خیلی اعتماد داشتند و بنابراین گذاشتند که بروم و در آرشیوهایشان بگردم. در یک انبار را باز کردند و گفتند بفرما این آرشیو کنتاکت ها و عکس های ماست برو و هرچه می خواهی انتخاب کن. من 3روز صبح تا عصر به این انبار می رفتم و هربار خاکی تر و کثیف تر از گذشته از این به اصطلاح اتاق آرشیو بیرون می آمدم. این وضعیت گنجینه‌های تصویری جنگ ماست.

متاسفانه در حوزه دفاع مقدس اتفاقی که می افتد این است که تمام آثار ما در حال تخریب است. اگر به داد این آثار نرسیم سال های آینده دیگر چیزی از این آثار باقی نخواهد ماند...

پربازدیدترین آخرین اخبار