مسعود فراستي و ماجراي نقد جدي، عالمانه و ستيهندهاش
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ در بخش پيشن اين نوشتار وضعيت برنامه تلويزيوني هفت را به لحاظ ويژگيهاي ساختاري و نيز مضامين و محتواي آيتم هاي برنامه مورد نقد و تحليل قرار داديم و به مناسبت مقايسه ميان اين نوع برنامه هاي تلويزيوني، به قياسي ميان برنامه هفت از يك سو و برنامه 90 از سوي ديگر پرداختيم و به اينجا رسيديم كه تفاوتي زيادي ميان نگاه مديران نسبت به سازندگان مختلف و فضاهاي گوناگون اينگونه برنامههاي تلويزيوني وجود دارد كه نهايتا موجب پديد آمدن فضاي تبعيض آميز شده و نحوه مواجهه با برنامه هايي همچون هفت و نود به خوبي و روشني گوياي اين فضا مي باشد، در ادامه به بخش هاي مختلف برنامه رسيدم و به طور ويژه بخش نقد فيلم را مورد تحليل قرار داديم و يادآور شديم كه اين بخش در برنامه تلويزيوني هفت جديترين و مهمترين و قابل دفاعترين بخش برنامه است كه البته تمام اينها را مديون تجربه، دانش و بيان گيرا، حرفهاي و جذاب مسعود فراستي هستيم.
اما حقيقت آن است كه منتقد برنامه هفت در فضاي رسانهاي و در مناسبات خاص سينماي ايران و در برابر نوع مخاطب تلويزيوني، براي انجام وظيفه اش به شكل تام و تمام با موقعيت سخت و نسبتا پيچيدهاي روبروست؛ اين سختي و پيچيدگي از يك سو برآمده از مقررات سينماي تلويزيون ماست و از سوي ديگر از ويژگيهاي مخاطب عام تلويزيوني در ايران ناشي مي شود و البته از ديگر سو نوع ايجاد يك فضاي سينماورزانه مبتني بر دانش بصري و هدايت ذهن مخاطب به سمت و سوي يك نگاه سالم و استاندارد موقعيتي خاص و نسبتا چالش برانگيز به وجود مي آورد كه همه اينها در كنار هم بر سختي و پيچيدگي كار ميافزايد.
مسعود فراستي هم موظف است محدوديتهاي رسانهاي را لحاظ كند، هم به ارتقاي دانش بصري بيننده بينديشد و هم به صراحت و صداقت خود وفادار بماند و هم در تركيب برنامه تلويزيوني هفت بتواند تكميل كننده پازل برآمده از ذهنيتهاي فريدون جيراني بهعنوان تهيه و تنظيم كننده و مجري برنامه باشد.
ترديدي نيست كه چنين فرايندي و چنان مجموعه اي از محدوديتها و اقتضائات، كار را براي منتقد هفت تا حدودي سخت و پيچيده مي كند.
كه البته به همه اينها بايد اضافه كرد مشكل عدم نقدپذيري و فضاي مملو از سوءتفاهم در سينماي ايران را؛ فضايي كه واكاوي مناسبات حاكم بر آن مجالي ديگر ميطلبد.