کد خبر:۱۵۹۰۳۹
روز اول محرم - هيئت شمسالشموس
رهدار: بهترين رويكرد براي مواجه شدن با حسين(ع)، وجودي است
بهترين رويكرد براي مواجه شدن با حسين، رويكرد وجودي است كه ما الحمد لله از اين بهره داريم؛ براي ما لازم نيست امام حسين(ع) با استدلال امام حسين(ع) بشود؛ پيوند ما با سيدالشهدا پيوند وجودي است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ حجت الاسلام رهدار دهه اول محرم بعد از نماز مغرب و عشا در هيأت شمس الشموس سخنراني مي كنند، كه بخشي از سخنراني روز اول محرم در ذيل آمده است:
انشاء الله خداوند به آبروي امام حسين(ع) به همه ما نسل اندر نسل توفيق بدهد كه در خانه اهل بيت(ع) باشيم.
شايد در طليعه بحث درست نباشد كه من از يك شخصيت و نويسنده غربي اسم به برم ولي رويكردي كه در جلسات مي خواهم داشته باشيم اين است كه ابهامي براي دوستان به وجود نيايد و در جلسه پاي اينچنين آدمهايي كشيده نشود.
ما كربلا را كمتر تاملات روشن فكرانه كردهايم، معمولاً كربلا را كربلايي بحث كرديم و براي كربلايان بحث كرديم.
خوب هم بوده و دستاوردهايي هم داشته است اما ما كربلا را كمتر به سبك پديدار شناختي بحث كردهايم، در رويكردهاي مطالعاتي پديدار شناختي ميان سوژه و ابژه تعلق خاطري نيست لذا ممكن است يكي مثل هوگو بيايد سالها راجع به حافظ تحقيق كند و يك حافظ، حافظ پژوه هم بشود ولي هيچ تعلق خاطري به حافظ نداشته باشد.
آن سان كه ما تعلق خاطر داريم.
آن سان كه ممكن است پدران ما كه چه بسا بي سواد باشند و نهج البلاغه را نخواندند اما تعلق خاطر وجودي با علي(ع) دارند.
ممكن است در ذهن دوستان بيايد كه همچنين رويكرد همسان سازي درباره كربلا چه حكمي دارد؟ ما با عنوان كساني كه نه فقط قرار است تعلق خاطر به امام حسين(ع) پيدا كنيم بلكه انگار معتقديم كه گل وجود ما را با حسين سرشتند، ما در مجلس امام حسين(ع)، امام حسين(ع) و كربلاي امام حسين(ع) را با يك رويكرد پديدار شناختي كه مقصود مي گيريم عدم تعلق خاطر است بحث مي كنيم.
چند سال قبل بين من و يكي از دوستان چند نامه درباره آقاي شريعتي رد و بدل شد، دوست من شخص مسلمان و متعهدي بود كه شيفته آقاي شريعتي بود و البته اصرار داشت كه من نقد بروم به ايشان نقدهاي جدي.
هيچ گاه رويش نمي شد با من رو در رو صحبت كند شايد اين بحث را نوعي جسارت پيش خود تلقي مي كرد، يك بخشي را براي من نامه نوشت نوشته بود من شريعتي را پذيرفتهام و به او عشق مي ورزم و براي عشقم هم مجادله هم نمي كنم لذا از جدل بيزارم و بعيد مي دانم با استدلال عشقم را هم كنار بگذارم و البته ادبيات روانياش هم پخته بود.
يعني من راه درازي را طي كردهام دير انتخاب مي كنم ولي وقتي انتخاب مي كنم دير از دست مي دهم.
من هم براي او نوشتم كه من حسين(ع) را پذيرفتم و به او عشق مي ورزم و راه دور و درازي را طي كردم تا به حسين(ع) رسيدهام ولي براي عشقم مي توانم مجادله كنم، عشق من اينگونه نيست كه بگوييم فقط عاشقشم مي توانم پاي عشقم بمانم، استدلال بياورم، برهان بياورم و مباحثه كنم و ثابتش كنم.
نه فقط حسين را، پاك ترين عشقها در تاريخ قابل مباحثه است.
در عين حال براي خدا هم اثبات و نحوه تعلق انسان به او طراحي شده است البته رويكرد برهاني براي اتصال به خدا و حسين(ع) رويكرد پسيني است، اين را اعتراف مي كنم.
بهترين رويكرد براي مواجه شدن با حسين، رويكرد وجودي است رويكرد شهودي است كه ما الحمدالله از اين بهره داريم براي ما لازم نيست امام حسين(ع) با استدلال امام حسين بشود براي ما لازم نيست كربلاي امام حسين با برهان ثابت شود؛ ما پيوندمان با امام حسين(ع) پيوند وجودي است.
حسين را شهود كرديم، وجدان كرديم، هميشه عالم ما، عالم تكيه و حسيني نيست، گاهي اوقات لازم است در خيابان امام حسين(ع) را صدايش بزنيم در دارالكفر امام حسين(ع) را صدا بزنيم.
توي جمعي صدايش بزنيم كه با امام حسين(ع) آشنا نيستند احتمالاً نحوه صدا زدن امام حسين(ع) در آن جمعها متفاوت است آنجا بايد امام حسين(ع) را از الفبا شروع كنيم به تعريف كردن.
اگر بخواهيم در آن جماعت سبك شويم در حالي كه تعلق وجودي داريم به امام حسين(ع) بايد بتوانيم اين تعلق را در مقام بحث به بينيم و درباره امام حسين(ع) پرسشهاي روشنفكرانه كنيم.
كربلا هميشه راز ما بوده نه مسئلهمان، يك مويد آن اين است كه هيچ گاه در مورد كربلا پرسش نكرديم، 14 و 15 قرن آدمهايي آمدند و هر سال حرفهاي زيادي درمورد امام حسين(ع) با زبانهاي مختلف زدند ولي هيچ كس در اصل واقعه كربلا ترديد نكرده است.
هيچ كس نيامده و بگوييد كه آيا واقعاً حسيني بوده است و در بين مسيحيان افراد زيادي هستند كه اعتقاد به صليب كشيده شدن صليب دارند و حتي آن را به صورت سمبليك تبيين كردند يعني بر اين باور هستند كه به صليب رفتن عيسي(ع) يك واقعه تاريخي نيست، يك واقعه سمبليك است.
اما در كربلا هيچ كس تا حالا نگفته مسائلي كه در آن به وجود آمده سمبليك است، خوني كه از حنجره علي اصغر آمده خون نيامده فقط نماد يك چيز است!
جنگ نبوده، جنگ مثلاً استعاره از يك چيزي است، اكثر منابع ما كه از اهل سنت است از نيمه قرن سه به بعد است يعني از دهه 60 تا نيمه قرن سوم، تبيين و تقويم تاريخي از واقعه كربلا نشده است.
200 سال بعد كربلا به تاريخ مي آيد آن هم توسط اهل سنت و نه توسط اهل شيعه.
با اين همه در واقعه كربلا اتفاقي تقريبي نيست يا خيلي كم است همه چيز در كربلا طبيعي و حقيقي است.
هفتاد نفر آدم با ده هزار نفر آدم جنگيدند و اين جور هم نبوده كه يك نفر آدم بيايد به صحنه و هزار نفر را بكشد.
اين مسئله كه مثلاً امام حسين(ع) خون حنجره حضرت علي اصغر(ع) را به آسمان داد و خون برنگشت اين نياز به تحليل دارد، از اين دست يا توي كربلا نيست يا اگر هست خيلي كم هست.
همه چيز طبيعي است، شمشير، شمشير است، بدن آب مي خواهد، زن و بچه مي ترسند و گريه مي كنند و حتي زينب(س) با همه اينكه مورد توجه خاص امام حسين(ع) قرار مي گيرد باز هم مثل آدمهاي معمولي ناله كرده و گريه مي كند،همه چيز طبيعي است كربلا سنبليك نيست كسي هم اين ادعا را نكرده است.
پرسشهاي ما راجع به كربلا صورت نگرفته چون هميشه تسليم مناسبات كربلا بودهايم آنقدر كربلا با ما پيوندش وجودي بوده كه هيچ گاه بر مخيلهمان هم شك نكرديم.
يكي از پرسشها اين است مي شود كربلا را نوستالوژي شيعه به هنگام دچار شدن به متن و بحرانها تعبير كنيم.
تاريخ پشتوانه حركت آينده است قومي كه تاريخ ندارد مثل فردي است كه شناسنامه ندارد، تاريخ نه تنها هويت سازي مي كند، هويت يابي هم مي كند.
فرهنگ اموري است كه بالفعل و در متن حيات انساني ساري و جاري است و تاريخ اموري است كه پيوند با گذشته است، اين تاريخ زماني اعتبار دارد كه بتواند دوباره با يك ورژن جديد مواد خود يا صورت خود را وارد فرهنگ موجود بكند.
يعني تاريخ بايد بتواند يا ماده فرهنگ را به فعل برساند يا صورت را و گرنه اگر اين اتفاق نيفتد تاريخ صرفاً گذشته است و بشر به گذشته بر نمي گردد.
بدي نوستالوژيك اين است كه به جاي اينكه تاريخ را مقدمه فرهنگ كنند، تاريخ را در خدمت فرهنگ قرار مي دهد، به جايي اينكه گذشته را بياورد توي حال، حال را مي برد توي گذشته.
تاريخ اگر نتواند مسائل امروز شما را حل كند، تاريخ اجمالي است اگر نتواند در فرهنگ شما نقش آفريني كند، بي اعتبار است.
لذا نوستالوژي گذشته با داشتن تاريخ فرق مي كند. ما بايد تاريخ داشته باشيم حالا يك سئوال نسبت ما و حسين(ع) و نسبت ما و كربلا چيست؟
كربلا نوستالوژي ما است يا تاريخ ماست به معني معتبر آن.
يعني نمي تواند به فرهنگ ما وارد شود اگر كربلا نوستالوژي است به محض اينكه مي گوييم كربلا مفاهيمي كه حول آن چيده مي شود اسب است، شمشير است، خيمه است، خون است.
اگر كربلا صرفاً نوستالوژي نباشد و از آن تاريخهايي باشد كه بيايد در فرهنگ مابه محض اينكه مي گوييم كربلا مفاهيمي كه حول آن است، عزت، انسانيت، مقاومت، شهادت و غيره است.
اين مفاهيم اگر چه در سراسر تاريخ بودند ولي هيچ موقع اسير زمان نشدند، عزت، دغدغه يك قوم در يك مكان و زمان نيست، عدالت هم همينطور.
در سراسر تاريخ آدمهايي ولو كم دغدغه عزت، عدالت، شرف و انسانيت را داشتند و اينها مفاهيمي است كه اسير زمان نمي شوند.
كربلا اگر زاويه اين مفاهيم نگاه شود اسير زمان نيست، آن وقت راحت مي فهميم كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا يعني چه؟
اگر با آن مفاهيم دسته اول تبيين شود براي زمان و مكان است خيلي ديگر در فرهنگ ما وجود ندارد ساري و جاري نيست اما واقعيت آن است كه مگر مي شود از كربلا گفت و سخني از خيمه به ميان نياورد.
اينها هستند كه وقتي مي گوييم كربلا يك نوستالوژي است يعني هر بار كه در بحراني گير مي كنيم ياد كربلا تسلي بخش مي شود، چطور مي شود كربلا را ياد كرد، چطور مي شود در رنج كربلا رفت و مرهمي باشد براي آلام و رنجهاي الان ما.
آيا مي شود كربلا را اينطوري قراردادي كرد و يك فرمول را برايش مطرح كرد؟ نه. فقط براي ما بلكه براي همه اديان مي توان اين سئوال را مطرح كرد رنج متعالي اسلام گرايي كربلا باشد؟
رنج متعالي مسيحيت به صليب بستن عيسي(ع) باشد؟
رنج متعالي يهود مثلاً فرض كنيد رنجهاي حضرت ايوب(ع) باشد؟ كه اينها رنجهاي امروزشان را مرهم ببخشد؟
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰