بررسي طبقات اجتماعي ايالات متحده و ريشه اعتراضات
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۶۰۲۰۷

بررسي طبقات اجتماعي ايالات متحده و ريشه اعتراضات

جامعه ایالات متحده آمریکا را از جهات مختلفی می‌توان تقسیم بندی کرد اما در اینجا صرفاً طبقات شاخص و شرایط حاکم بر هر یک از آن‌ها به لحاظ سیاست‌های حکومتی مورد تقسیم و مطالعه واقع شده است.
گروه سیاسی «خبرگزاری دانشجو»، سلیمان زاده؛ امروز ملت آمریکا از سلطه سرمایه داران بر حوزه سیاست و نظام طبقاتی نابرابر به ستوه آمده‌اند و جنبشهایی نظیر جنبش وال‌استریت را شکل داده‌اند که با معرفی نظام طبقاتی نابرابر می‌توان دلیل بروز این جنبش‌ها را بررسی کرد.
 
جامعه ایالات متحده آمریکا را از جهات مختلفی می‌توان تقسیم بندی کرد اما در اینجا صرفاً طبقات شاخص و شرایط حاکم بر هر یک از آن‌ها به لحاظ سیاست‌های حکومتی مورد تقسیم و مطالعه واقع شده است.
 
طـبـقه مـمـتاز
 
این طبقه شامل ثروتمندان و سرمایه داران می‌باشد که اکثریت بانفوذ آن‌ها، یهودی (اغلب اشکنازی یعنی یهودیان شمال اروپا و یهودیانی با نژاد آلمانی) و ثروتمندان آمریکایی و همچنین طیفی از فراماسون‌ها و صهیونیست‌هاست.
 
در واقع این گروه مالکان اصلی ایالات متحده هستند. تمام ثروت، قدرت، رسانه‌ها، امنیت، رفاه و آسایش متعلق به این طبقه می‌باشد. این گروه با نفوذ در پست‌های کلیدی قدرت از گذشته اهدافی چون پایه گذاری نظام سیاسی و اقتصادی جدید و مهم‌تر از همه نظام دینی نوین را دنبال می‌کردند، که رواج اندیشه صهیونیسم در آن‌ها بیانگر چنین حقیقتی است.
 
اگر این گروه را اتاق فکر آمریکا بنامیم اغراق نکرده ایم، تصمیم گیری‌های کلان داخلی و خارجی بر عهده آن‌هاست و این اقلیت سرمایه دار، سیاستمداران را خریده و آن‌ها نیز به مثابه ابزاری درصدد تحقق اهداف ثروتمندان هستند به همین دلیل از اعتراضات مردمی، می‌توان چنین برداشت کرد که ملت آمریکا از سلطه سرمایه داران بر حوزه سیاست ناراضی‌اند.
 
نباید این مطلب را نادیده گرفت که تنها نگرانی این طیف، نوسانات وضعیت بازار است و با توجه به تأثیر خاصی که خاورمیانه در اقتصاد جهانی دارد و همچنین تثبیت اسراییل، به این منطقه توجه ویژه ای دارند و دخالت کشورهای لیبرال در این منطقه به وضوح صحت این مطلب را تأیید می‌کند، به همین دلیل اگر ریشه یابی کنیم، همواره از گذشته تا به امروز در تلاش بوده‌اند تا جنگ‌ها، انقلاب‌ها و بحران‌های منطقه را در راستای تأمین منافع خود طراحی و هدایت کنند.
 
بزرگ‌ترین غول‌های رسانه ای جهان متعلق به آن‌هاست که از آن در راستای ایجاد نیازهای کاذب در افراد برای فروش محصولات تجاری، جهت دهی به افکار عمومی و زمینه سازی برای ایجاد یک فضای روانی مناسب در راستای اجرای اهداف خود، ایجاد اختلاف بین بخش‌های مختلف جامعه با برجسته کردن تفاوت‌های نژادی، قومی، دینی، ملیت، جنسیت، پیشینه کاری، درآمد، تحصیلات و موقعیت اجتماعی تا زمینه را برای تضاد و دشمنی بین طبقات پایین فراهم کنند و هدف بعدی استفاده ابزاری از رسانه، گسترش فساد اخلاقی از جمله سکس در بین جوانان است.
 
گسترش مسائل غیراخلاقی در رسانه های آمریکا باعث بلوغ زودرس جنسی در نوجوانان شده و فاجعه از زمانی آغاز می‌شود که بلوغ جنسی افراد با بلوغ عقلی، اخلاقی و اجتماعی آن‌ها هماهنگ نباشد در نتیجه زمینه برای هر نوع نابسامانی اجتماعی و فساد اخلاقی از قبیل انواع شرارت، خشونت و تجاوزها فراهم می‌شود که البته این خواست طبقه حاکم است؛ چرا که جامعه فاسد و منحرف به راحتی قابلیت هدایت و حکمرانی دارد و در مقابل جامعه ای با ساختار سالم، تفکرات آزاد و انتقادی، دشمن حاکمان محسوب می‌شود. این گروه مجلس سنا، کنگره، قوه مقننه، شهرداری‌ها و قضات را خریداری می‌کنند. مردم آمریکا معتقدند، طبقه ممتاز صاحبان بیشترین ثروت هستند اما کمترین مالیات را پرداخت می‌کنند.
 
طـبـقـه متوســط
 
این طبقه شامل افرادی است که علیرغم ساعت کاری بسیار و حداکثر اضافه کاری از حقوق کمتر و سود ناچیزی برخوردارند، یعنی انجام همه کارها و پرداخت همه مالیات‌ها.
 
رسانه های طبقه حاکم بیشترین فعالیت‌های خود را صرف این طبقه کرده و به این منظور سالانه میلیون‌ها دلار خرج تبلیغات می‌کنند و نظام آموزشی به نحوی طراحی شده که اجازه تفکر انتقادی و آزاد را از این مردم می‌گیرد و تمام ابزارها برای ترویج فساد اخلاقی از جمله سکس و مواد مخدر در این قشر فعالیت می‌کنند که این طبقه باید همیشه مشغول باشد یا با ساعت کاری بسیار یا با تفریحات ناسالم، هوش این طبقه تا اندازه ای حق دارد باشد که ماشین‌ها را به راه بیندازد و فقط یک کارگر ماهر و مطیع باشد، این همان چیزی است که طبقه حاکم می‌خواهد.
 
بهترین شیوه کنترل و هدایت این طبقه آن است که مردم احساس کنند آزادند، تحمیل این تفکر که آن‌ها آزادند به پیشبرد بسیاری از اهداف حاکمان کمک می‌کند، به طور مثال رسانه‌ها زنان جامعه آمریکا را با زنان شرقی و کشورهای اسلامی مقایسه کرده و برای این طبقه چنین القا می‌کنند که چون آزادی بدن یا آزادی پوشش دارید پس شما آزادید.
 
ایالات متحده آمریکا (به ظاهر مهد آزادی) یک دیکتاتوری است اما از نوع زندان بی دیوار و سلول بی مرز. رسانه‌ها شامل تلویزیون، سینما، بازی‌های کامپیوتری، اینترنت، ماهواره، موسیقی‌ها، همه و همه مردم این قشر را هیپنوتیزم کرده‌اند، البته در حال حاضر صدای نارضایتی مردم بیانگر بیداری ملت آمریکاست.
 
طـبـقـه ضـعـیـف
 
رسانه‌ها و حاکمان ایالات متحده برای این طبقه نیز برنامه دارند که اساس آن بر ترویج خشونت و مواد مخدر است، این طبقه از آنجایی که اجازه ورود به حوزه های مختلف تصمیم گیری‌های کلان را ندارند و عموماً از جامعه طرد می‌شوند شاهد آن هستیم که مثلاً سیاه پوستان خود را در زمینه های ورزشی و هنری مختلف نشان می‌دهند.
 
طبق القاء رسانه‌ها این طبقه شامل سیاه پوستان و مسلمانان و مهاجران کشورهای عقب مانده می‌باشد که مهم‌ترین خطر برای سایر مردم آمریکا به خصوص طبقه متوسط است؛ سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن اینجا کاربرد بسیاری دارد، این دو طبقه باید فوق‌العاده به هم بدبین و دائم در حال کشمکش باشند تا طبقه حاکم بر ثروت خود روز به روز بیفزاید و این دستاورد نظام اقتصادی لیبرال است که فقط سرمایه و سرمایه دار را می‌شناسد و انسانیت را به پای پول قربانی می‌کند.
پربازدیدترین آخرین اخبار