سخت‌ترين مدافع ولايت فقيه بود
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۶۰۸۳۲
20آذر؛‌سالروز عروج شهيد دستغيب

سخت‌ترين مدافع ولايت فقيه بود

شهيد دستغيب چنان عظمت وجودي حضرت امام و اتصال ايشان به مبداء وحي را دريافته بود كه اطاعت از ايشان را همان اطاعت از خداوند سبحان مي‌دانست و سرپيچي از فرمان امام را نافرماني خداي تعالي؛ و از نظر خاص و عام سخت‌ترين مدافع ولايت فقيه بود.
گروه دین و اندیشه « خبرگزاری دانشجو»، فاطمه خسروپور؛ مجلس يادبود شهداي فتح بستان بود كه شهيد دستغيب با بيان آنكه «اين بدنهاي ما جيفه است، همه خواهند مرد و مرگ حق است چه بهتر است كه در بستر نميريم»، آرزوي قلبي خود در پيوستن به خيل شهدا را آشكار نمود.
 
از بركت مدارج معنوي بود كه آن شهيد از راه مكاشفه درون و الهامات غيبي، قبل از شهادت از اين امر آگاهي يافت. نقل كرده اند كه قبل از شهادت ايشان كسي خواب ديده بود كه محلي آتش گرفته است و دود حلقه حلقه به آسمان مي رود، آقا هم همراه دود بالا مي روند و در آسمان مي نويسند: «لا اله الا الله».
 
وقتي كه به ايشان توصيه كرده بودند كه بيشتر مواظب خود باشند، اظهار داشته بود: «شهادت افتخار ما است، مگر شما حسوديتان مي شود كه من به مقامي برسم و افتخاري نصيبم بشود.» نيمه هاي شب يعني ساعاتي قبل از روي دادن فاجعه ناگهان آقا از خواب بيدار شده، سراسيمه در بستر نشسته، دست ها بر پيشاني نهاده و مرتب «لا حول و لا قوه الا با...» را مي خواند. حالتش از يك خواب هولناك خبر مي‌دهد. او مي گويد كه امروز جز با اشاره سخن نمي گويم.
 
ساعت 30/11 صبح جمعه 20 آذر ماه 1360 طبق معمول عازم ميعادگاه نماز جمعه مي شود. از پاسدار ايشان نقل است كه وي به هنگام خروج از خانه، لحظه اي مي ايستد، شالش را محكم مي كند و مي‌گويد: «لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم. انا لله و انا اليه راجعون» بعد از پله ها پايين مي آيد و در حاليكه يك دست بر سينه دارد و با دست ديگر به سوي بالا اشاره مي كند، به راه مي افتد.
 
لحظاتي بعد يك دختر 19 ساله از گروهك خائن منافقين با چند كيلو تي - ان - تي به بهانه داشتن نامه اي كه شخصاً به دست آقا برساند، بطرف ايشان مي دود و سپس با يك انفجار مهيب، سيد عبدالحسين دستغيب همچون مولاي مظلوم خويش حضرت ابي عبدالله با بدن تكه تكه به لقاءالله مي پيوندد.
 
ديوارهاي كوچه، درهاي منازل، كف كوچه و پشت بام ها غرق در خون مي شود و شناسايي بيشتر اجساد غير ممكن مي گردد. از آن پس نمازگزاران ناله سر مي دهند كه «پديده ها بارد، سينه ها نالد، دستغيب صدپاره شد، ديگر نمي آيد.»
 
در محضر امام (ره) مرا ياراي سخن گفتن نيست
 
هنگامي كه به محضر امام شرفياب مي گرديد، همچون عبدي در مقابل مولايش و عاشقي در برابر معشوق به زمين مي نشست و در يكي از ملاقاتها با امام فرموده بود: «در محضر امام مرا ياراي سخن گفتن نيست. هم او بود كه خطاب به يكي از نمايندگان مردم شيراز در مجلس اظهار داشت: «پسرجان ! بايد باورت بيايد كه حضرت امام نايب امام زمان سلام الله عليه است. تصور كن با امام زمان چگونه بايد رفتار كرد؟ احترام به امام، احترام به امام زمان سلام الله عليه است. احترام به امام زمان، احترام به خداوند متعال است. مي خواهي عزت پيداكني عزت در تبعيت از امام است.»
 
بي عشق خميني نتوان عاشق مهدي شد
 
جمله معروف «بي عشق خميني نتوان عاشق مهدي شد» نيز از همين شهيد است. در اواخر عمر احوال ايشان طوري شده بود كه وقتي صحبتي از امام به ميان مي آمد، چندين بار پشت سرهم مي گفت امام، امام، امام چه امامي و سپس آهي مي كشيد مثل اينكه آن چيزي را كه از امام يافته بود، نمي توانست بيان كند.
 
هيچگاه اسم امام را تنها نمي برد و اظهار مي داشت كه پيروي از ايشان باعث افتخار من است. او اين اطاعت را قولاً و عملاً نشان مي داد و هرگز ديده نشد كه در برابر امام و فرامينش و يا دولتي كه مورد تأييد حضرت امام باشد، به اجتهاد و رأي و استنباط خويش استناد جويد.
 
شهيد آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب در شب عاشوراي 1292 شمسي در شهر شيراز، در يك خانوادة روحاني پاي به عرصه وجود گذاشت. اين تولد مبارك در خانه اي محقر در يكي از كوچه هاي قديمي شيراز، كنار بازار مرغ كه امروز «خيابان احمدي» ناميده مي شود، صورت گرفت. ولادت او در شب عاشورا، سبب گرديد كه به «عبدالحسين» مسمي شود و حياتش مصداق بارزي از نام شريفش گردد.
 
پدرش سيد محمد تقي فرزند ميرزا هدايت الله مرجع بزرگ فارس بود كه به هنگام تولد فرزندش در كربلا بسر مي برد. شهيد دستغيب در سن 12 سالگي از نعمت داشتن پدر محروم گرديد و از همان تاريخ سرپرستي مادر، سه خواهر و دو برادر خويش را به عهده گرفت.
 
در سال هاي كودكي، از بركت هوش سرشار و استعداد شكوفايي كه خداوند در ذاتش به وديعه نهاده بود، دروس مقدماتي را خواند و پس از اتمام دروس سطح، امامت جماعت مسجد باقرخان را عهده دار گرديد و پس از گذراندن سال ها رنج و مشقت و فقر شديد مادي در سال 1314 به منظور ادامه تحصيل راهي نجف اشرف شد. در آنجا از محضر اساتيدي چون مرحوم آيت الله حاج شيخ كاظم شيرازي، آيت الله حاج سيد ابوالحسن موسوي اصفهاني، آيت الله العظمي حاج سيد ميرزا آقا اصطهباناتي و آيت الله حاج ميرزا علي آقا قاضي طباطبايي كه يكي از اعاظم اهل معرفت بود، كسب فيض نمود.
 
شهيد دستغيب صاحب 8 اجازه اجتهاد بود
 
در سن 24 سالگي موفق به كسب درجه اجتهاد از مراجعي چون آيات عظام آقا ضياء عراقي، شيخ كاظم شيرازي و سيد ابوالحسن اصفهاني گرديد. شهيد دستغيب صاحب 8 اجازه اجتهاد بود. پس از مراجعت از نجف اشرف، ضمن اقامه نماز جماعت در مسجد جامع عتيق و تنوير افكار عموم، تحصيل و فراگيري علم و دانش را ادامه داد و خدمت فقيه و عارف مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد جواد انصاري همداني رسيد و با بهره گيري از مراحم آن بزرگوار، مدارج عاليه اي را در عرفان طي كرد و بالاخره همنشيني و رفاقت با حضرت آيت الله نجابت جملگي موجب آزادي از قيود عالم طبع گرديد.
 
از خوردن گوشت پرهيز مي نمود
 
ارادت به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، تقوي، زهد، صبر، اخلاق حسنه، قدرت بيان و قلم از صفات بارز وي بشمار مي رفت. خوراكش كمتر از يك چهارم نان جوين بود كه آن را با مقداري پياز، نمك و گاه مختصري پنير مي خورد و از خوردن گوشت پرهيز مي نمود؛ چنانكه رياضت هاي شرعي مداوم، مجاهدات و ترك شهوات او را ضعيف و رنجور ساخته بود.
 
شبها را با عبادت و تهجد به صبح مي رسانيد و بسيار روزه مي گرفت. عشق به روضه حضرت ابي عبدالله عليه السلام ريشه در جانش داشت. اوقات ايشان يا به عبادت و تلاوت قرآن و ذكر مي گذشت و يا به نگارش و يا به كمك و همدردي با نيازمندان. به مردم علاقه زيادي داشت و سروكار ايشان با افراد سه طبقه جامعه بود كه همواره به ياري و حل مشكلات آنها مي شتافت.
 
معمولاً خاموش بود و با دقت به سخنان افراد گوش مي داد و سخنان درست آنها را مي پذيرفت. با دشمنانش نيز رفتاري شايسته داشت و به هيچكس اجازه نمي داد كه از مخالفين ايشان بدگويي كند. حتي گاهي با تعريف از مخالفين خود، آنها را به شگفت مي انداخت.
 
همسر شهيد: در امور زندگي به من اختيار تام داده بودند
 
همسر ايشان در باره حضور وي در خانه مي گويد: «در امور زندگي به من اختيار تام داده بودند. هر كاري كه انجام مي داديم، هيچ ايرادي نمي گرفتند چون مي دانستند كه راه ما راه خودشان و هدف ما يكي است. با بچه ها خيلي مهربان بودند. در اوقات فراغت در حياط با بچه ها قدم مي زدند و آنگونه كه بچه ها و نوه ها دلشان مي خواست، با آنها رفتار مي نمودند. ايشان در كارهاي خانه هم علاوه بر كارهاي شخصي خود به ما كمك مي كردند... به كرات مي گفتند: من اجازه امر كردن را به خودم نمي دهم. ايشان بسيار كم خوراك، دائم الوضو و اهل تهجد و ذكر و دعا بودند.»
 
فرزند شهيد نيز در مورد نقش ارزنده پدرش در منزل چنين اظهار مي دارد: «...در ايام مريضي مرحوم والده، از بچه ها نگهداري مي كردند. فراموش نمي كنم كه حتي در نظافت بچه ها ابايي نداشتند يا حتي خودشان خانه را جارو مي كردند. او مانند جدش رسول خدا بود؛ و آن هنگام كه در خانه بود ، غمخوار اهل خانه بود.»
 
فضائل اخلاقي آن شهيد سعيد زبانزد خاص و عام بود. حضرت آيت الله نجابت از همسنگران قديمي وي مي فرمايد: «ملاقاتي با آيت الله دستغيب نداشتم مگر آنكه ايشان در آن صحبت از خدا و معارف اهل بيت داشته باشند.» عالم رباني و فقيه عاليقدر مرحوم حاج آقا شيخ محمد كاظم شيرازي به هنگام اعطاي اجتهاد به ايشان در مورد وي مي نويسد: «او از هر اخلاق ناشايستي پاك است و به هر اخلاق شايسته اي آراسته است.»
 
تشريفات جدايي آفرين است و همه مصائب از جدايي است
 
پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي نيز با آنكه نمايندگي مردم فارس و امامت جمعه شهر شيراز را بر عهده داشت. بيشتر به ارشاد مردم همت مي گمارد تا انجام امور دولتي. او معتقد بود كه تشريفات جدايي آفرين است و همه مصائب از جدايي است. در خانه ايشان به روي همه باز بود و به جوانان از هر طبقه و گروه عشق مي ورزيد و آنها را تكيه گاه واقعي و حقيقي حكومت و انقلاب مي دانست.
 
مي فرمود جوانان را دريابيد، آنها برپاكي و خير مشتاق ترند. مبارزات سياسي اين شهيد بزرگوار از هنگامي شروع شد كه اساس دين را با روي كار آمدن رضاخان در خطر ديد. بنابراين در منابر و سخنراني ها مردم را از توطئه آگاه مي نمود؛ بويژه در مورد كشف حجاب كه از نخستين برنامه هاي ضد اسلامي و زمينه ساز نشر منكرات و مفاسد در سطح جامعه و در نهايت نفوذ و سلطه هرچه بيشتر اجانب و بيگانگان برهمه شئون ميهن اسلامي بود، به شدت مخالفت مي كرد.
 
كلاً و دربست در اختيار اسلام هستم
 
تفنگ بدست هاي رضاشاه مانع از منبر رفتن و سخنراني وي مي شدند و به قول خود شهيد، كار اين مزاحمت ها و اخلالگري ها به جايي رسيد كه او ناگزير بر روي زمين مي نشست و مردم را موعظه مي كرد. در جواب اعتراض مأمورين هم پاسخ مي داد كه «مرا از منبر رفتن منع كرده اند، نه از سخن گفتن بر روي زمين.»
 
در لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي كه نخستين اعلاميه رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي از قم بدست شهيد دستغيب رسيد، صريحاً اعلام نمود: «كلاً و دربست در اختيار اسلام هستم.»
 
از آنجا كه همكاري ديگر علماء نيز ضروري بود، ايشان به خانه فرد فرد علماء آن روز رفت و با هر زبان و برنامه اي كه بود، جز دو سه نفر بقيه را راضي به شركت در مجلس هفتگي عمومي در شبهاي جمعه در مركز مبارزات (مسجد جامع شيراز) نمود و با سخنراني هاي افشاگرانه و آتشين خود مردم را روشن و آماده مبارزه با طاغوت مي نمود.
 
در اسناد ساواك آمده است كه ايشان پس از تصويب طرح شش ماده اي اظهار داشته «... ما زنده باشيم و بگذاريم اسراييل و جاسوسانش در فرهنگ كشور اسلامي حكومت كنند؟ نه، اين عملي نيست»
 
با اوج گيري انقلاب اسلامي و نزديك شدن لحظه پيروزي نهايي، در 22 بهمن 57 ايشان با رئيس شهرباني تماس گرفت و به او فرمود كه خود را تسليم كند و به فكر جان خود و مردم باشد و چون سقوط نزديك است خود و ديگران را به كشتن ندهد. البته يگان هاي ارتش و مخصوصاً ژاندارمري يكي پس از ديگري تسليم شدند. با اينكه هنوز پيروزي انقلاب اعلام نشده بود. اما منزل آن شهيد بزرگوار از سران نظامي و درجه داران و افسران مرتباً پر و خالي مي شد.
 
امضاء طوماري به طول 80 متر و درخواست مردم شيراز
 
شهيد دستغيب پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، نمايندگي مردم فارس در مجلس خبرگان را عهده دار گرديد و در پي درخواست اهالي شيراز با امضاء طوماري به طول 80 متر، از سوي حضرت امام به امامت جمعه شيراز منصوب شد. او عارفانه مي گفت: «من اطاع الخميني فقد اطاع ا...»
 
سخت ترين مدافع ولايت فقيه بود
 
دستغيب چنان عظمت وجودي حضرت امام و اتصال ايشان به مبداء وحي را دريافته بود كه اطاعت از ايشان را همان اطاعت از خداوند سبحان مي دانست و سرپيچي از فرمان امام را نافرماني خداي تعالي، او عارفانه مي گفت: «من اطاع الخميني فقد اطاع الله» و بنابر همين اعتقاد از همان آغاز نهضت اسلامي تا پايان عمر همواره پشت سر ايشان حركت مي كرد و از نظر خاص و عام سخت ترين مدافع ولايت فقيه بود.
 
ايشان همانقدر كه نسبت به مقام امامت و رهبري تولي داشت، در رابطه با هر عنصري كه در جهت خلاف امام بود، بشدت تبري مي ورزيد. چنانكه خود مي فرمود: «هنگامي كه در مجلس خبرگان قانون اساسي ديدم بني صدر خبيث در رابطه با ولايت فقيه كه اساس نظام الهي جمهوري اسلامي است. آن هتاكي ها را نمود، برخود واجب دانستم به دفاع از ولايت فقيه برخيزم و مطالبي را از تربيون مجلس بيان نمايم.»
 
محور سخنراني هاي شهيد دستغيب بر اساس صحبت هاي امام (ره)
 
همسر شهيد در مورد علاقه و ارادت ايشان به حضرت امام مي گويد: «هرگاه حاج آقا با امام امت ديدار داشتند، در بازگشت بيش از حد خوشحال و شاداب بودند. هميشه خودشان را موظف مي دانستند كه اخبار راديو و تلويزيون و بخصوص صحبتهاي امام امت را گوش كنند و يادداشت نمايند. ايشان در سخنراني هاي خود صحبتهاي امام را محور سخنراني قرار مي دادند.»
 
حضرت امام ايشان را از مفاخر اسلام مي دانست.
 
با شروع تجاوز دشمن به ميهن اسلامي، او با بيانات بسيار رسا جوان ها را تشويق به شركت در جبهه ها مي كرد و در بسيج نيروهاي خالص به جبهه و تامين امكانات و تداركات براي رزمندگان تلاش مستمر و پيگير داشت.
 
با فرا رسيدن موسم حج اطلاعيه زير از سوي ايشان صادر گرديد: «مردم متدين و شريف استان فارس با توجه به وضع حساس فعلي مملكت و تجاوز ناجوانمردانه عراق به كشور اسلامي ما سزاوار است از رفتن به حج صرف نظر كرده و با حضور يكپارچه خود در صحنه مبارزه، كمك هاي لازم را به ارتش نيرومند و عالي قدر جمهوري اسلامي ايران برسانيد.
 
پيام به آيت الله خويي در زمان جنگ
 
شهيد دستغيب همچنين با احساس مسئوليتي فوق العاده نسبت به چگونگي هدايت دفاع مقدس و لزوم مشاركت علماء خصوصاً حضرت آيت الله خوبي كه در عراق سكونت داشت، تلگرافي بدين مضمون خدمت ايشان ارسال نمود: «نظر شريف مستحضر است در شرايط كنوني كه صدام خائن محارب با اسلام و مشغول كوبيدن مساكن و كشتار مردم بي دفاع مسلمان ايران است و از راه تزوير خود را مسلمان و حامي اسلامي معرفي مي نمايد. واجب است ملت شريف و ارتش مسلمان عراق را آگاه فرماييد كه وظيفه شرعي ايشان جهاد در راه اسلام و مخالفت با صدام بوده و لازم است ارتش عراق به ارتش جمهوري اسلامي ملحق گردد تا به خواست خداوند حكومت اسلامي در عراق به رهبري حضرت امام خميني مستقر گردد.»
پربازدیدترین آخرین اخبار