نقد حداکثری خودی‌ها، اثبات حداکثری میانه‌ها
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۶۲۰۵۶
برنامه‌ای برای میانه‌ها

نقد حداکثری خودی‌ها، اثبات حداکثری میانه‌ها

اگر تلویزیون ایران «صدا» و «سیما» انقلاب اسلامی است و اگر رسانه ملی ایرانیان است و اگر تعلقی به نظام مستقر جمهوری اسلامی دارد، باید در ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛
 
1- تلویزیون ایران که این روزها رسانه ملی نامیده می شود، باید تریبون کدام صدا باشد؟ باید کدام فکر و ایده را تبلیغ کند؟ آیا شرایط مطلوب برای یک رسانه ی «ملی» آن است که «بی طرف» باشد و همه صداهای موجود در جامعه را با یک ضریب نمایندگی کند ؟ آیا کارکرد تلویزیون صرفا ایجاد فضایی آزاد و مساوی برای طرح تمامی دیدگاه هاست؟ یا باید جای خود را در این دسته بندی ها بیابد؟ اگر اصالت با «تعیین موضع» است، تلویزیون باید در کجای این گردونه بایستد؟ باید طرف کدام دیدگاه را بگیرد و مبلغ کدام ایده باشد؟

سوالات فوق و سوالات مشابه آن جواب های روشنی دارد. اگر تلویزیون ایران «صدا» و «سیما» ی انقلاب اسلامی است و اگر رسانه ملی ایرانیان است و اگر تعلقی به نظام مستقر جمهوری اسلامی دارد،  باید در جهت تبلیغ و ترویج ایده ها و انگاره های همسو با انقلاب اسلامی عمل کند. این البته بدان معنا نیست که تلویزیون شبانه روز در حال تکرار زبانی شعارهای انقلابی باشد، و یا به طور مداوم سخنرانی هایی در حمایت از انقلاب و نظام به روی آنتن بفرستد؛ همان گونه که بدان معنا نیست که دیگر صداها در تلویزیون دیده و شنیده نشود، بلکه بدان معناست که برآیند کلی و نهایی عملکرد تلویزیون باید به تقویت و تایید انقلاب اسلامی و انگاره های مرتبط و همسو با آن منتهی شود. این «باید» هم براساس تعریف قانونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی و هم براساس مولفه های مشخص شده از جانب امام(ره) و رهبری قابل اثبات است.

2-  «پارک ملت» یقینا از مهم ترین برنامه های گفتگو محور تلویزیون در حال حاضر است. این اهمیت بیش از هر چیز مدیون هوشمندی و تسلط شهیدی فرد، مجری و تهیه کننده ی این برنامه است. شهیدی فرد در سال های حضورش در تلویزیون و رادیو نشان داده که رسانه را به خوبی می شناسد و فوت و فن کار در رسانه را بلد است.
 
پارک ملت نیز آیینه همین تسلط و هوشمندی اوست. مستندهای متنوع و عموما خوش ساختی که از یکسال قبل ساخته شده و در صف انتظار برای نمایشند، دکور خلوت و آرامش بخشی که بهترین بستر برای یک میهمانی شبانه است، دعوت از چهره های معروف و سرشناسی که کمتر در گفتگوهای مفصل تلویزیونی حاضر شده اند و ده ها آیتم دیگر همگی در خدمت شهیدی فرد قرار گرفته اند تا پارک ملت او در حد و اندازه ی یک talk show  موفق تلویزیونی ظاهر شود. اما پارک ملت نماینده ی کدام صدای جامعه است؟ آیا همان گونه که ادعا می کند منعکس کننده ی خواستها و دیدگاه های ملت ایران است؟ شهیدی فرد خود را نماینده ی کدام «ملت ایران» می داند؟

3- عملکرد چندماهه شهیدی فرد در پارک ملت نشان می دهد او علاقه بسیاری دارد که خود را به عنوان فردی میانه رو بشناساند. او دیندار است، انقلاب و امام (ره) و رهبری را دوست دارد، برخلاف بسیاری از مجریان تلویزیون ابایی ندارد که رهبری را به سبک و سیاق ولایتی ها «آقا» خطاب کند، اما دامنه ی انقلابی گری او در کار رسانه ای اش به همین جمله ختم می شود. او برنامه ی خود را به پازل ناموزونی از دیدگاه ها، رویکردها و ایده های گوناگون تبدیل کرده و در این میان تمرکز خود و برنامه اش را بر موضوعات «خنثی» و «بی جهت» قرار داده است.

در برنامه شهیدی فرد، دلسوزی برای «خرسهای قهوه ای» مهم تر از «کودکان آواره فلسطینی» است؛ اسب سواری، پینت بال و مسابقه اتومبیل رانی به زعم او و همکارانش از تفریحات سالم «مردم ایران» (!!!) است؛ صرف وقت یک جراح معروف وطنی برای درمان مجاری ادراری سگ ها(!) قصه ای لطیف و استثنایی است؛ ضریب اهمیت فوتبال بسیار بیشتر از هنرمندان و نویسندگان انقلاب اسلامی است؛ «ملت ایران» ی که در استان های گوناگون کشور زندگی می کنند بیش از آن که خواست ها، مطالبات و اولویت هایشان مهم باشد در حد و قواره ی یک جمعیت متفاوت با «ما» (تهرانی ها یا طبقه ی متوسط شهری) طرح می شوند، زندگی شان چون با ما متفاوت است جذاب و نمایشی است و گاهی خوب است مستندی از زندگی آنان دیده شود یا موسیقی شان بزم عیدانه مان را تکمیل کند.

شهیدی فرد رویکرد میانه خود را در انتخاب میهمانان و گفتگو با آنان نیز حفظ کرده است. میهمانان اختصاصی و ویژه ی «پارک ملت» اکثرا کسانی اند که یا میانه اند و یا اکنون خود را در موضع میانه روی قرار داده اند بدون آن که با دیدگاه ها و عملکرد گذشته شان تعیین تکلیف کنند. محسن رضایی، محسن رفیق دوست، رضا میرکریمی، سیدمهدی شجاعی، رضا امیرخانی، دکتر گلابچی و خیلی های دیگر از کسانی اند که در جایگاه میهمان ویژه ی پارک ملت، تریبونی اختصاصی در اختیار داشتند تا بدون آنکه اندکی نقد شوند، متکلم وحده ی آنتن زنده ی شبکه ی ملی باشند.

البته سوی دیگر این قصه که آن را جالب تر می کند، موضع انتقادی شهیدی فرد در مقابل کسانی مانند حسین شریعتمداری و سردار نقدی است که موضع روشنی دارند و به عنوان چهره هایی انقلابی و مکتبی شناخته می شوند. مثلا جملات پایانی شهیدی فرد در گفتگو با سردار نقدی که :«برای شما آرزوی توفیق دارم و امیدوارم آن محبوبیتی که بسیج در دوران دفاع مقدس داشت در شرایط فعلی هم ادامه پیدا کند و برخی اتفاقاتی که ممکن است ذهنیت های منفی ایجاد کند را همه مراقب باشیم که اتفاق نیفتد.» هر چند منعکس کننده ی دیدگاه انتقادی شهیدی فرد (یا برخی مخاطبینی که وی خود را نماینده ی آنان می داند) محسوب شده و به خودی خود فاقد اشکال است، اما همنشینی آن با ژست های منفعل و گاهی ذوق زده ی شهیدی فرد در برابر میهمانان میانه اش قابل تامل است. گویی مجری مشهدی پارک ملت تمام همّ و غم خود را بر «نقد حداکثری خودی ها» و « تایید حداکثری میانه ها» اختصاص داده است.

می توان حدس زد که انگاره  شهیدی فرد متاثر از بسیاری از مدیران سازمان «در اقلیت بودن انقلابی ها و حزب اللهی ها» و لزوم جذب میانه ها و میانه روهایی است که از انقلابی گری خسته شده اند. اما براستی کدام رخداد فرهنگی، اجتماعی یا سیاسی در تاریخ معاصر ایران این انگاره را تایید می کند؟ آیا می توان برای همیشه در «میانه» ایستاد و آنتن انقلاب اسلامی را به جذب «میانه روهای خیالی» اختصاص داد؟!    
پربازدیدترین آخرین اخبار