کد خبر:۱۶۸۰۸۳
وقتی پیاده به سوی حرم می روم ...
رسم ما خراسانی هاست پیاده زائر امام مهربانی ها، علی بن موسی الرضا باشیم، رسمی که هر لحظه اش مملو از عشق است.
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»- مهدی پناهی؛ هرجای این کره ی خاکی باشیم آخرش خودمون رو می رسونیم به یک جایی که پیاده بریم به سمت گنبد طلای امام رضا. خیلی ها توی شهر مشهد ، شب شهادت، پیاده زائر امام رضا(ع) می شوند.
توی شب های سرد زمستان، انگار هرچه قدر شرایط سخت تر می شود ، دلها بیشتر بی تاب این زیارت می شوند. بعضی ها خانوادگی میان، دختر و پسر، پیر و جوون. توی تمام این آدم ها مثل همیشه جوون ها خودنمایی می کنند. بعضی هاشون با یک شال سیاه عزا روی سرشون یا یه چفیه روی شونه هاشون قدم به قدم پا می ذارند روی دلشون و خیره به سمت گنبد طلای آقا نگاه می کنند.
مسیر مستقیم حرم از میدان جانباز را هرچه بیشتر پیش می ری، انگار گُله گُله آدم پیاده می بینی که از هر سمت و گوشه ی خیابون در جهت حرم دارن راه میرن. هرچی به حرم نزدیک تر میشی ،حتی چند متر ، انگار تعداد این آدم ها بیشتر می شه.
جوون ها و زبروزرنگ ها بین آدم ها و ماشین ها لایی می کشند و خودشون رو هرچه بیشتر به حرم نزدیک می کنند.هنوز چندین کیلومتر دیگه مونده ولی همین که از یک ماشین ، از یک آدم دیگر جلو می زنن کلی تپش قلبشون بیشتر میشه. انگار یک قدم به امام مهربانی ها نزدیک تر شدند «والسابقون السابقون، اولائک هم المقربون».
توی راه به ماشین های توی ترافیک شاید می خندند، چون زائرهای پیاده بوی خوش حرم رو توی سرمای زمستون از عمق وجودشون حس می کنند. اما اونایی که توی ترافیک خیابون و بین آهن قراضه موندند، انگار با تنفس مصنوعی خودشون رو نگه داشتند تا برسند به آب حیات ، حرم علی بن موسی الرضا.
بین بوق و دود و سروصدا اما زائر پیاده امام رضا (ع) انگار توی یک فضای دیگه است. تند تند از مغازه ها می گذره.به مغازه های پر از آدم و نورهای تاریک نگاه می کن ، مدام با خودش تکرار می کنند «بقیه الله خیر اپلکم ان کنتم مومنین.»
ما خراسانی ها رسم داریم پیاده بریم زیارت امام مهربانی ها، هرچی به سحر نزدیک تر بشی انگار خورشید دلتون هم بیشتر طلوع می کن.دیگه براتون فرق نمی کنه از توی خرابه ای به اسم میدان شهدا رد می شین یا توی ترافیک گره خورده چهارراه شهدا، نفستون بند میاد. پیاده می رید و گاهی از شوق انگار می دوید.
به عشق امام رضا عادت کردیم تحمل کنیم شلوغی ودر هم برهم بودن ماشین ها و آدم ها و موتورها و دوچرخه ها و گاری ها. وقتی پیاده می ریم به سمت گنبد طلای امام رضا(ع) برامون مهم نیست ماشین های آدم! جلوی هم می پیچیند و بوق می زنند و گاهی ناسزا می گویند. به عشق امام رضا شش هامون رو باز و بسته می کنیم تا بمکیم تمام اکسیژن هایی رو که متبرک شده به بوی حرم امام رضا(ع) متبرک شده به عطر و گرد زائر امام غریبان.
بوی اسپند که می پیچه انگار خوشبو ترین عطر عالم رو دارن به پیرهن مشکی ت می زنن.همین جور که پیاده میری دل و گوش و چشم ت می خواد بارونی بشه ، چون صدای دسته ها و هیئت ها نه تنها به گوشت می خوره که باهاشون همنوا میشی و ناخودآگاه همین جور که داری اشک می ریزی ، دستت روی سینه ات.
از اون دور که چشمت به گنید طلاش می افته ، یک نگاه به گنبد می کنی ، یک نگاه به زمین. یعنی امام رضا خسته ودلشکسته اومدم.
وقتی اذن دخول می خونی ، وقتی می گی " يَرَوْنَ مَقَامِي وَ يَسْمَعُونَ كَلامِي وَ يَرُدُّونَ سَلامِي، ته دلت می لرزه.با خودت می گی خدایا امام مهربانی ها جایگاهم را می بیند و صدایم را می شنود و سلامم را جواب می دهد.
منتظری تا جواب سلام بشنوی ...
رسم ما خراسانی هاست، روز شهادت امام رضا (ع) رو می گیم چهل و هشتم. به عشق امام رضا(ع) هرجاباشیم پیاده می ریم به زیارتش. توی اون صحن وسرای باصفاش، توی ایوان طلاش رو به گنبد طلاش، اشک می ریزیم.
چقدر خنکای حضور ملائک سبکمون می کن. دو رکعت نماز می خونی. نگاه می کنی به آسمون. دو تا کبوتر اون بالا بالا پرواز می کنن، بالای گنبد طلای امام رضا(ع).
توی گوشمون صدای مداحی حاج محمود میاد «همیشه زائر تو فراوون، هرکی یه گوشه به عشقت می خونه. کنج خلوت هرکسی رو می بینی، اشک چشم هاش می چکه دونه دونه.»
دلمون می خواد فریاد بزنیم «ز آستان رضایم خدا جدا نکند منو جدایی از این آستان، خدا نکند.»
لینک کپی شد
گزارش خطا