شهیدی که از سر سفره عقد به میان تظاهرات‌کنندگان حق علیه باطل رفت
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۰۰۶۹
به یاد اولین شهید شهر کرمانشاه؛

شهیدی که از سر سفره عقد به میان تظاهرات‌کنندگان حق علیه باطل رفت

شهید صابونی، اولین شهید شهر کرمانشاه بود که روز شهادتش از سر سفره عقد به میان تظاهرات‌کنندگان حق علیه باطل رفت.

گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ زندگینامه «شهید صادق صابونی» را از زبان پولکی، تهیه کننده زندگینامه این شهید والامقام می خوانیم:

 

صادق در شهریور ماه سال 1336در خانواده ای مذهبی و از جهت مالی متوسط به دنیا آمد، زندگی 21 ساله او نشانگر کامل بودن دین مبین اسلام و به هدف رساندن انسان های والا چون خود اوست، او درس شهادت را از مکتب اسلام و به آموزگاری حسین بن علی عليه السلام آموخت و اجرا كرد.

 

از اوایل زندگی یعنی همان زمانی که در دبستان تحصیل می کرد، نماز خواندن را فراگرفت و در ماه رمضان به روزه داري پرداخت. بعد از اتمام دوره ابتدایی وارد دبیرستان شد و فعالیت و خودسازی را شروع کرد. همراه با تحصیل، مطالعه کتاب را از واجبات می شمرد. بعد از مدتی که وارد دبیرستان شد، به جلسات مذهبی انجمن که آن زمان انجمن اسلامی کرمانشاه نامیده می شد، وارد شد و سخت کوشید تا به عنوان سرباز و جانباز ولی عصر (عج) مطرح شود و در غیاب امام زمان (عج) در راه او جهاد کند، او همواره افراد خانواده خود را به امور مذهبی تشویق مي کرد و آنها را از انجام کارهای دنیوی و بیهوده باز می داشت.

 

هر ساله به موقع فرارسیدن سال نو و عید نوروز وقتی که ملت ایران برای عید لباس تازه تهیه می کردند و هدیه می خریدند، او پدر و مادرش را نکوهش می کرد و به آنها می گفت که شما نباید برای تهیه لوازم و پوشاک نو این قدر اصرار بورزید، مگر همه پولدار هستند و می توانند برای عید نوروز لباس تهیه کنند، در کشور ما این قدر فقیر وجود دارد، بنابراين از مسلمانی به دور است كه آنها را از یاد برده و در فکر خودمان باشیم؛ خودش همیشه لباس ساده می پوشید و ساده می خورد و بالاخره ساده زندگی می کرد.

 

هیچ گاه در سر سفره رنگین نمی نشست، لباس گرانبها نمی پوشید، شلواری را که در خانه می پوشید وصله می زد و شلوار نویی را که برای او تهیه کرده بودند، نمی پوشید، او با وجود مرفه بودن خانواده اش، سختی را به تن و جان خود می خرید، زمستان را در یکی از دهات اطراف شهر همراه چند کارگر کار می کرد و شب ها دیر وقت به منزل می آمد، همیشه مادر خود را به کمک به مستمندان تشویق می کرد و خود شبانگاه هنگامی که همه مردم شهر خواب بودند به اتفاق چند تن از دوستانش لباس ها و لوازمی را که تهیه می کردند، برای مردم فقیری که می شناختند، می دادند.

 

لازم نبود کسی از این کار باخبر شود؛ چون فقط برای رضای خدا و احساس انسان دوستی که روز به روز در وجودش بارور می شد، این كا را مي كرد؛ صادق با اعمالی که انجام می داد همواره هدف انسان را از زندگی کردن به اطرافیان و مردم شهر خود می آموخت.

 

پس از اتمام دوران دبیرستان به دانشگاه آزاد دانشگاه تهران رفت و گواهینامه نقشه کشی را گرفت و بعد از چند سال اقامت در تهران به شهر خود بازگشت. پدرش وسایل راحتی او را فراهم کرد، ولی او راحتی را نمی پذیرفت و با وجود این که شرکتی تهیه کرده بود که می توانست درآمد خوبی داشته باشد، به این طرف و آن طرف می رفت و مدتی را در سرپل ذهاب به کار در شرکتی مشغول شد.

 

در همین موقع جرقه هاي انقلاب اسلامی و مردمی ایران به رهبری امام خمینی زده شده بود. در این چند سال، او همواره زحمت می کشید تا اسلام راستین را حداقل به اطرافیان خود نشان دهد، با جدیت شروع به فعالیت کرد و اعلامیه های امام را از شهرهای دیگر می آورد و به وسیله دوستانش توزیع و پخش می کرد.

 

اخبار درست را که در آن زمان از رادیو و تلویزیون پخش نمی شد، به میان منازل می انداخت و به دست مردم می رساند. او که در این چند ساله علیه گروه های منحرف و ضد دین چون بهائیت می جنگید، حال برای اسلام می کوشید و از اینکه مردم کرمانشاه این قدر در غفلت و بي خبري بودند، سخت می رنجید.

 

به چند تن از دوستانش گفته بود که تا وقتی کرمانشاه شهید ندهد، شهر بیدار نخواهد شد. وی در این جهاد اکبر پیشقدم شد، او همواره در زندگی خود دفاع و پیروی از روحانیت را یکی از امور واجب می دانست و نماز و عبادت با اخلاصش نشانگر روح عظیمی بود که از مکتب دین اسلام گرفته و وي را به انسانی الهی تبديل كرده بود.

 

نوارهای سخنرانی سخنورانی چون آیت الله فلسفی، آیت الله غفاری، علی حجتی کرمانی و فخرالدین حجازی و غیره یادگاری آن شهید مي باشد كه برای خانواده اش باقی مانده است؛ همچنين کتاب هایی را که با رنج و زحمت تهیه می کرد و از این شهر و آن شهر می خرید، به صورت يادگاری موجود است.

 

زمانی که موقعیت ازدواج برای او فراهم شده بود، به جای حاضر شدن در سر سفره عقد به خیابان رفت و در اولین تظاهراتی که جوانان انقلابی و مسلمان و جامعه روحانیت به صورت مخفيانه به راه انداخته بودند، شركت كرد.

 

اين شهيد بزرگوار صادقانه در سنگر اسلام جنگید و شجاعانه به مشروب فروشی كرمانشاه رفت و آن جا را با کمک دیگر انقلابیون به آتش کشید؛ آنها به سینماها حمله کردند و راهپیمایی را که با دادن شعارهایی شروع شده بود، به نبرد حق بر باطل تبديل كردند و به اين ترتيب در شهر کرمانشاه نيز پایه های ظلم را به لرزه درآوردند.

 

این راهپیمایی تا ساعت 8 شب یکشنبه، 9 مهر ماه 57 طول کشید و یک ساعت بعد هنگامی که تظاهرات کنندگان به سفارش شهید صادق به منازل خود برگشته بودند، دژخیم دیو صفت و از خدا بی خبر که ستوان شهربانی و مامور ساواک هم بود، او را هدف گلوله قرار داده و روانه بهشت کرده و صادق را به آرزویش که شهادت بود، رساند.

 

صادق عزیز هم از شربت شهادت که امام حسین (ع) به او داده بود، نوشید و جهان فانی را بدرود گفت و به نزد خدا و جدش و تمام شهدا پیوست، صادق شهید صداقتش را با خون پاک و مطهرش ثابت کرد.

 

شهيد صادق صابوني يكي از نزديكان استاد شهيد سعيد جعفري كه در جريان مبارزه فعاليت فراوان و نقش مؤثري در ساماندهي تظاهرات داشت، بود. وي در جريان پخش اعلاميه ها در مساجد كرمانشاه نقش كليدي داشت و پخش كنندگان اعلاميه ها را به محل برده و پس از پخش از محل خارج مي كرد.

 

او جواني متدين، خوش سيما و تازه داماد منسوب به بيت آيت الله نجومي بود كه بيشتر در نزد استاد شهيد دوره هاي آموزشي ديني را گذراند؛ در جريان اوج گيري انقلاب از بهترين نيروهاي مبارز و نزديكان سردار شهيد به شمار مي آمد و در نهم مهر ماه به وسيله عمال رژيم به شهادت رسيد.

 

آيت الله سيد مرتضي نجومي در كتاب خويش آورده است: در نهم مهر ماه 57 مطابق با يكشنبه، 28 شوال المكرم ظاهراً آن طور كه يام مي آيد به عنوان استنكار از رفتار دولت بعثي عراق، راجع به تضييقاتي كه به حضرت امام «قدس الله نفسه» روا مي داشت، مجلس بسيار سنگيني در مسجد مرحوم آيت الله بروجردي كرمانشاه منعقد بود كه بعد از تمام شدن مجلس، جوان ها در مسجد مزبور شروع به راهپيمايي كردند كه درگيري ها منجر به آتش زدن سينما و مشروب فروشي هاي خيابان آيت الله كاشاني (شاه آن روز) گرديد درگيري هاي آن روز از شديدترين درگيري هاي كرمانشاه در ايام انقلاب بود. غروب آن روز قدري هوا تاريك شده بود كه شهيد صادق صابوني، داماد حقير، با اسلحه كمري شخصي از نزديك ترور و كشته شد ...

 

ظاهراً عوامل انتظامي و ساواكي ها ديده بودند كه محور همه عمليات ضد شاهي، صادق است و جوان ها دور او چرخ مي زنند، اين بود كه با اسلحه كمري و با استفاده از كثرت جمعيت و تاريكي اول شب، او را به شهادت رساندند

 

دو سه ساعت بعد درگيري هاي آن شب به خيابان هاي اطراف كشيده شد كه بعداً جواني به نام مصطفي امامي نيز شهید شد.

 

پربازدیدترین آخرین اخبار