دوباره با هم، اما بي‌خداحافظي!
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۰۰۷۲
نقدي بر جشنواره سي‌ام فيلم فجر – بخش دهم

دوباره با هم، اما بي‌خداحافظي!

وقتي يك اثر سينمايي از چيزي به نام «منطق روايي» تهي است، ديگر خيلي عبث خواهد بود تا درباره ديگر ايرادهايش حرف بزنيم و مثلاً سكانس‌هايش را بررسي كنيم؛ درست مثل اين مي‌ماند كه خانه‌اي از پاي بست ويران باشد و آن ‌وقت خواجه در بند نقش ايوان!
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ مي‌خواهيم در مورد دو فيلم پديده جشنواره امسال صحبت كنيم دو فيلم كه يكي از آنها شاهكار چهار ستاره‌اي بود با بدترين نام ممكن: «دوباره با هم» و ديگري اثري ضعيف، نازل و بي‌خود و بي‌جهت به نام «بي‌خداحافظي»؛ هر دوي اين آثار ظاهراً قرار بود فيلم‌هايي باشند با دلايل و منظورهايي، اما نهايتاً منتهي شدند به چيز‌هاي ديگري با معلول‌هاي ...

بگذاريد اول درباره «بي‌خداحافظي» صحبت، و تكليفمان را با اين اثر ضعيف و پر سر و صدا روشن كنيم؛ فيلم از ابتدا تا به انتها در گيرودار مستند و داستاني بودن در آمدوشد است، ظاهراً مي خواسته هم وجوهي از مستند داشته باشد و هم وامدار سينماي داستاني باقي بماند، اما به هيچ‌كدام از اين دو دست نيافته و به هيچ كدام نايل نيامده؛ به نحوي كه نه ويژگي‌هاي مستند را داراست و نه مؤلفه‌هاي داستاني را؛ گر چه به نظر مي‌رسد اگر «بي‌خداحافظي» رويكردي مستند را پيش مي‌گرفت، به مراتب، اثري بهتر و جذاب‌تر از آب درمي‌آمد.

فيلم اساساً موفق نشده آن‌طور كه بايد و شايد از كاراكتر رضا صادقي در يك اثر سينمايي استفاده بهينه كند و از ابتدا تا انتها در يك عدم توازن نسبت به شخصيت اصلي اش در كش ‌و قوس است و اصلاً اين فضا را براي مخاطب ايجاد نمي‌كند كه بتواند بر روي موضوع اصلي يعني رضا صادقي توجه و تأملي درخور پديد آورد؛ ضمن آن كه فيلم موفق نشده تا ساختاري درست براي خود پديد آورد؛ بازي‌ها روان نيست و حتي از ايده موسيقي‌ هم استفاده بهينه نشده و خلاصه اينكه بسيار پايين‌تر از آنچه توقعش مي رفت، ظاهر شده و ايده ‌را هدر داده است.

اما برويم سراغ فيلم «دوباره با هم» ساخته روزبه حيدري؛ فكرش را بكنيد! فيلمي كه نه فيلمنامه دارد نه كاراكتر محوري، نه درام، نه بازي، نه منطق روايي و نه حتي ديالوگ‌هاي درست و همه چيزش با چيدماني بد و به شكلي دم‌دستي، جعلي و سمبلي به فجيح‌ترين شكل ممكن به خورد مخاطب داده مي‌شود؛ همه اينها با هم به علاوه ريتم بد و كش‌دار و خيلي از معايب و نقصان‌هاي ديگر «دوباره با هم» كه به اسم فيلم به ما منتقدان سينما قالب كردند و اصلا هم خجالت نكشيدند!

ببينيد وقتي يك اثر سينمايي از چيزي به نام «منطق روايي» تهي است، ديگر خيلي عبث خواهد بود تا درباره ديگر ايرادهايش حرف بزنيم و مثلاً سكانس‌هايش را بررسي كنيم؛ درست مثل اين مي‌ماند كه خانه‌اي از پاي بست ويران باشد و آن ‌وقت خواجه در بند نقش ايوان!

حكايت فيلم‌هاي همچون «دوباره با هم» از اين جنس است و متأسفانه بعضي از دوستان فيلم‌ساز ما با توليدات سخيف و نازلشان اساساً باب ديالوگ را بسته‌ و چيزي براي نقد باقي نگذاشته‌اند، اما به ‌هر حال همچنان نكاتي قابل اشاره است و آن اينكه جناب آقاي روزبه حيدري كمترين اطلاعات و سهم درستي از مقوله روايت، منطق دراماتيك و ميزانسن ندارند و ظاهراً وقتي براي آموختن و تمرين در اين امور بي‌اهميت و چندش‌آور نگذاشته اند و همين امر هم باعث شده كه فيلمشان آن چنان بي‌ربط و پرت ‌و پلا از آب درآيد كه حتي مخاطبان عادي را هم تحت تأثير قرار دهد و از سينما فراري كند!

نقدهاي تفسيري‌تر و جزئي تر درباره آثاري از اين دست بماند براي وقتي ديگر، اجالتا شما دعا بفرماييد كه امروز فيلم «بوسيدن روي ماه» همايون اسعديان رو سفيدمان كند.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار