کد خبر:۱۷۰۲۸۶
نقدي بر جشنواره سيام فيلم فجر – بخش سيزدهم؛
«يك عاشقانه ساده»؛ حكايت يك داستان كليشهاي
«يك عاشقانه ساده» يك داستان كليشهاي، يك فيلمنامه بيهويت و يك چيدمان غلط، بدون رعايت شاخصههاي لازم براي يك اثر با ريتمي بد و كشداري ملال آور است كه ...
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، ظاهراً به نظر مي رسد كه ديگر نميتوانيم اميدي داشته باشيم كه از سامان مقدم، فيلم خوبي بينيم. حالا نيز با نمايش فيلم «يك عاشقانه ساده»، تمام اميدها و انتظاراتمان از كارگرداني كه روزگاري «كافه ستاره» را براي ما ساخته بود، به ياس و نااميدي مبدل شده است.
با ديدن فيلمهايي مثل «صدسال به اين سالها» و حالا هم فيلمي همچون «يك عاشقانه آرام»، همه انتظاراتي را كه از يك كارگردان خوشقريحه و آيندهدار در سينمايمان داشتيم، به يأس و نااميدي مبدل شد و ديگر چه ميتوان گفت وقتي با ديدن اين فيلم شاهد اثري ميشويم كه جزء خستگي و ملال چيزي براي مخاطبش به همراه نميآورد.
يك داستان كليشهاي، يك فيلمنامه بيهويت و يك چيدمان غلط، بدون رعايت مؤلفهها و شاخصههاي لازم براي يك اثر قابل دفاع و حتي قابل تحمل و با ريتمي بد و كشداري ملال آور و فزاينده، منتهي به آن سكانسهاي طولاني و كند ميشود و يك پايانبندي مهيب و نااميدكننده براي مخاطب به بار ميآورد.
آيا اين بود تمام آن چيزهايي بود كه از كسي همچون سامان مقدم، انتظار داشتيم؟ آيا اين بود نتيجه مدتها انتظار براي ديدن اثر جديد كارگردان سابقاً خوشنام كه بنا بود پيشنهاد تازهاي براي سينمايي ايران داشته باشد كه بتواند فضا را از اين رخوت و نخوت جاري و ساري در سينمايي ايران نجات دهد.
«يك عاشاقانهاي آرام» فيلمي كند، بدون فيلمنامهاي منسجم و چيدمان مناسب، تنها به روايت آرام و بي فرجام يك داستان كليشهاي روي آورده است؛ به نحوي كه هيچ نشانهاي از طراوت و شادابي فيلمي همچون «كافه ستاره» در آن ديده نمي شود. هر چه هست نارسايي و زبان الكن و شمايل بدفرجام فيلم است.
شايد بتوان گفت، ويژگي اصلي «يك عاشقانهاي آرام»، نداشتن ايده و به تبع آن عدم پرورش يك فضاي روايي درست، در فيلمنامه است كه باعث شده همه چيز در فضا معلق بماند و اساساً چيزي وجود نداشته باشد كه بخواهد درجاي خودش قرار بگيرد.
به نظر ميرسد فيلم «يك عاشقانهاي آرام»، در خلاء فكري و اجرايي شكل گرفته و اصلاً نتوانسته خودش را پيدا كند و به همين دليل است كه وقتي با فيلم روبرو ميشويم؛ اصلاً با يك جهان جديد و يك منظومه فكري و انديشگي روبرو نيستيم و هر چه هست فرسايندگي و نابودي است.
فيلم اساساً جغرافيا ندارد، منطق روايياش نابهجا است، فضا شكل نگرفته است و شخصيتها در نيامده است و اين همه در حالي است كه ايده و داستاني مبتني بر آن وجود ندارد؛ فكرش را بكنيد از دل چنين معجوني بنا است چه چيزي بيرون بيايد! و نهايتاً اينكه فيلم «يك عاشقانه آرام» تنها موفقيتش را در خستگي و نااميدي مطلق منتقدان به دست آورد و ديگر هيچ!
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰