زندگي مار و پله‌اي
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۰۹۷۵

زندگي مار و پله‌اي

آدم‌ها وقتی به دنیا می‌آیند در خانه شروع به سر می‌برند و با رشد در خانواده به خانه‌های بعدی حرکت می‌کنند، قاعده بازی زندگی این گونه است که هرگاه عمل نیکی انجام دهید نردبانی جلوی راهتان قرار می‌گیرد و زودتر این مسیرها را طی می‌کنید...

گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، احسان جوكار؛ مدت ها بود در جستجوی مطلبی پر مغز و بدیع و در عین حال جالب و خیره کننده بودم. از اینترنت و مجله های الکترونیکی گرفته تا کتب و مجلات داخل کتابخانه کوچک خود، همه را زیر و رو کردم. امّا منِ جوانِ شیعه ی ایرانی نتوانستم یک متن پر مغز بنویسم که برچسب تکراری بر آن نخورد.

دائم ذهنم مشغول این موضوع بود، هر مطلب جدیدی که می خواندم احساسم این شده بود که همه این ها را از قبل می دانم، نه تنها من بلکه همه انسان ها می دانند اما این را درک نمی کردم که چرا کسی به این آموزه ها و تذکّر ها عمل نمی کند، حال آنکه دیدم همه ادّعا دارند که، می دانند، بلد هستند، خودشان می فهمند و جالب تر اینکه برای دیگران قیافه هایی کارشناسانه و عالمانه می گیرند، گویی علّامه دهرند. اما، دو صد افسوس که عالم بی عمل چون زنبور بی عسل است.

گفتم شاید همه، مرگ را برای همسایه می بینند، یا شاید خود را ورای قانون می دانند. باز هم قانع نشدم و بیشتر ذهنم در این باتلاق عجیب فرو می رفت.

روزی خواهر کوچکم به من گفت: داداشی با من مار و پله بازی می کنی؟

نگاهی عاقل اندر سفیه به او انداختم و گفتم: «داداش جان! این بازی برای بچه هاست، من که خیر سرم دانشجوی مملکت هستم، برای خودم مهندسی شدم حالا بیایم با تو الف بچّه مار و پله بازی کنم؟»

لب برچید و با نگاهی غم آلود مرا نگاه کرد، دلش شکست، ناگهان به خودم آمدم مگر تو کی هستی، که اینجوری دور بر داشتی؟ درس خواندی که باری از جامعه و دردی از روی درد ها برداری، حالا در کوچک ترین مسئله دل خواهرت را شکستی؟

صدایش زدم: «آبجی کوچیکه باشه قبول بیا با هم بازی کنیم.»

صفحه ی مار و پله را که جلویم گذاشت ناگهان دنیا بر سرم خراب شد، من که هیچ وقت حتی در مرگ عزیزان هم خونسردی خود را از دست نداده بودم احساس کردم چنان فشاری به سرم وارد می شود که انگار الآن له می شود. دیدم صفحه مار و پله اش با همه انواع مار و پله ها متفاوت است. چشم عقلم ناگهان باز شد، گفتم با این همه ادعای بلد بودن و فهمیدن، مار خودبینی نیشت زده و خانه های بسیاری را به عقب برگشته ای.

درون مار و پله اش، جلوی مارها به جای اینکه طعمه ای از قبیل خرگوش و ... نقاشی شود، عباراتی از انواع گناهان نوشته شده و پای هر نردبان یک عمل نیک نوشته اند.

دیدم دنیای ما چقدر شبیه این مار و پله های دوران کودکی است، آدم ها با هر کار خوب از نردبان ترقی انسانیت بالا می روند و خانه های این مسیر را سریعتر طی می کنند و اگر خدای ناکرده عمل ناشایستی بکنند همچون ماری که نیششان بزند از وادی انسانیت سقوط کرده و چندین خانه یا بهتر بگویم رتبه اخلاقی به عقب بر می گردند.

دنیا یک بازی بیش نیست و چه بسیار شبیه بازی مار و پله ماست. از دوران کودکی بارها بازی کرده ایم اما هنوز به عمق معنای این بازی که نمی دانم ابداع گر آن خود می دانسته یا نه، پی نبرده ایم. آدم ها وقتی به دنیا می آیند در خانه شروع به سر می برند و با رشد در خانواده به خانه های بعدی حرکت می کنند. قاعده بازی زندگی این گونه است که هرگاه عمل نیکی مثل دوستی با خوبان، مهربانی یا ایثار و... انجام دهید نردبانی جلوی راهتان قرار می گیرد و زودتر این مسیر ها را طی می کنید.

حال هر چه این اعمال از اجر بیشتری برخوردار باشد، همچون ایثار، رعایت حجاب، احترام به پدر و مادر و... این نردبان خیلی بزرگتر خواهد بود. جالب تر اینکه طراح این مار و پله برای نماز و توبه یک نردبان مستقیم به خانه انتهایی بازی رسم کرده است. دیدم چقدر به جاست؛ زیرا در احادیث و روایات اسلامی آمده است که فردی که توبه واقعی نماید و بر توبه خود باقی باشد همچنین نماز خود را تمام و کمال به جا آورد، یک شبه، ره صد ساله را طی خواهد نمود.

در مقابل این همه خوبی و نیکی، هر موقع گناهی از شما سر زند، گویی خطایتان نیشتان زده باشد، چندین خانه به عقب باز خواهید گشت. نیش گناهان نیز به تناسب سنگینی گناه، قوی تر شده و خانه های بیشتری به عقب بر می گردد. علی الخصوص گناهانی مانند اسراف، غیبت، دروغ و صد البته حق الناس.

باز هم نکته دقت برانگیز اینجا بود که آخرین و بلندترین مار این بازی، حق الناس است که می تواند شما را از دو قدمی بهشت و پایان سختی ها، به قعر جهنم روانه کند.

خلاصه مؤمنان خدا، برنده آن است که نردبان ها را شناسایی کند و از نیش مارها دوری گزیند، الحق و الانصاف، قرآن و دین مبین اسلام این را بسیار متذکر شده اند. اما کجایند گوش های شنوا...

 

پربازدیدترین آخرین اخبار