کد خبر:۱۷۲۰۷۰
فوتبال، هنر و بحران مخاطب
هنر ماهیتی هیجانی و سرگرمکننده دارد، اما با تعقل و تفکر همراه بوده و طبیعی است مخاطب هنر نیز کمتر باشد. ما دنبال نقد و یا رد استقبال از ورزش بویژه فوتبال نیستم؛ اما چرا هنر و آثار هنری با کمبود مخاطب مواجه هستند؟!
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو» - محسن خرامين؛ مدت کوتاهی از شهرآورد تیم های مشهور استقلال و پیروزی و اتفاقات خاص و هیجان انگیز آن می گذرد، ولی هنوز در هر محفلی صحبت از این بازی است.
نفوذ و سیطره فوتبال بر زندگی به گونه ای شدت یافته است که پربیراه نگفته ایم اگر این عصر را «عصر فوتبال» نیز بنامیم.
سالانه میلیاردها دلار پول صرف مسائل مربوط به فوتبال می شود و فوتبال خود نیز از پر درآمدترین حوزه های زندگی مدرن بشر است.
برای بازی های فوتبال گاهی از ماه ها قبل تمام بلیط های یک مسابقه پیش فروش می شود و همزمان میلیاردها بیینده تلویزیون بازی ها را مستقیما تماشا می کنند، اما در حوزه های دیگر بویژه هنر و اتفاقات هنری، بحران مخاطب از جدی ترین معضلات محسوب می شود.
سینماهای کشور، یکی بعد از دیگری به جهت کمبود تماشاگر تعطیل می شود و در بهترین برنامه های هنری تعداد اندكي مخاطب حضور می یابد و حال سؤال این است كه ریشه این مشکل در کجاست. گرچه این مشکل خاص جامعه ایران نيست و در همه جاي دنیا وضعیت به همین گونه است.
بخشی از این مشکل به ذات این دو موضوع بر می گردد که فوتبال، ماهیتی هیجانی و سرگرم کننده دارد ولي دنياي هنر با تعقل و تفکر همراه بوده و طبیعی است مخاطب هنر نیز کمتر باشد؛ اما بخش دیگری از معضل بر می گردد به مدیریت این دو بخش و مهم تر از همه نحوه ارتباط آنها با دنیای رسانه است.
فوتبال و رسانه دو عنصری محسوب می شوند که حیات و مماتشان به هم وابسته است و هر روز این وابستگی نیز تشدید می گردد؛ اما هنر و هنرمندان بر این باورند که استفاده از رسانه موجب به حاشیه رفتن اصالت اثر هنری آنها می گردد.
این طرز نگاه بویژه بعد از کتاب «دیالکتیک روشنگری» اثر تئودور آدورنو و ماکس هور کهایمر و مباحث آنها پیرامون «مقوله صنعت فرهنگ» در میان هنرمندان مُد گردید.
بحث را با یک سؤال ساده ادامه مي دهيم؛ فرض کنید یک فوتبالیست مشهور براي تفریح در شهر یاسوج حضور پيدا كند، چه استقبالی از او صورت می گیرد و چه غوغایی برپا می شود؛ همچنان که با حضور تیم های قوی در یاسوج براي بازی با تیم شهرداری، در این شهر چه غوغا و الم شنگه ای که به پا نمی شود.
حال تصور کنید یک نقاش مطرح همانند محمود فرشچیان به یاسوج بيايد و یا یک نمایشگاه دایر کند، چند نفر جهت بازدید از این نمایشگاه می روند؟ اصلا چند نفر در یاسوج آقای فرشچیان را می شناسند؟ البته این معضل تنها مربوط به یاسوج و کهگیلویه و بویراحمد و ايران نیست که در تمام جهان وضعيت به همین گونه است.
چند سال پیش وقتی ریچارد رورتی، فیلسوف پراگماتیست آمریکایی براي ایراد چند سخنرانی به تهران آمده بود، با استقبال زیادی روبه رو شد که این امر موجب تعجب و حیرت روتی گردید و گفت: در غرب برای جلسات فلسفه جمع بسیار قلیلی در حدود 50 تا 60 نفر می آیند و این جمعیت زیاد بسیار برای من عجیب است.
البته ما دنبال نقد و یا رد استقبال از ورزش و بویژه فوتبال نیستم که ورزش خود در کاهش خشونت های اجتماعی و ایجاد بسترهای شغلی در دنیای جدید توانسته است نقش خوبی را بازی کند؛ اما چرا هنر و آثار هنری با کمبود مخاطب مواجه هستند؟
از جمله این موارد می توان به عدم توفیق در خلق اثر هنری قوی اشاره کرد؛ زيرا تجربه نشان داده است علیرغم شمار پايین کتاب و یا فروش کم فیلم ها در کشورمان، احیانا هرگاه اثری قوی در این حوزه ها تولید شده، استقبال مثالزدنی بوده است.
مورد دیگر پافشاری هنرمندان بر استفاده از روش های سنتی و همچنین عدم خلاقیت و نوآوری و استفاده نكردن از تکنیک های جدید در بیان اندیشه ها و عقایدشان است؛ بعضی از بهترین کارهای هنری در غرب با الگوبرداری از «زباله ها» صورت گرفته است، اما به طور مثال ما هنوز در هنر موسیقی در حوزه تعریف مانده ایم، چه برسد به خلاقیت و نوآوری.
با این اوصاف شکی نیست فوتبال و ورزش هر روز مخاطبان بیشتری را جذب می کنند و بازی پیروزی و استقلال و پیگیری قهرمانی در لیگ برتر برای جوانان از اهمیت و جذابیت بیشتری برخوردار است تا ژانر و یا پیام فلان اثر هنری از فلان هنرمند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰