کد خبر:۱۷۲۳۰۹
غرب و تجمیع خیزشهای خاورمیانه ذیلدموکراسیخواهی
با وقوع خیزشهای اخیر در کشورهای عربی اهتمام غرب همواره بر آن بوده تا تلاشها برای دستیابی به آزادی و دموکراسی را ذیل «دموکراسی خواهی» مطلوب خود قرار داده و مانع از ظهور اندیشه ها یا مکاتب جدید شوند.
گروه بینالملل «خبرگزاری دانشجو»، مرتضی اسماعیلی؛ با قائل بودن ریشهای مشترک برای هر دو اندیشه لیبرلیسم و کمونیسم و مادی گرایانه و پنداشتن به هر دوی آنها، آنچه در مرحله اول به ذهن متبادر می شود، همانا درون گفتمانی بودن کمونیسم و وارد آوردن انتقاداتی از درون بر اندیشه لیبرالیسم است.
به این ترتیب، تلاش هاي زيادي صورت گرفت تا تمامی اعتراضات، جنبش ها و مخالفت ها با نظام سرمایه داری تحت لوا و با پرچم کمونیسم و سوسیالیسم تجمیع شده و از این رهگذر ضمن ایجاد دو قطب اصلی و در کنار آن دو بلوک قدرت، از ظهور و بروز اندیشه ها و مکاتب دیگر که احیانا بتوانند ارائه کننده آلترناتیوی در مقابل این دو مکتب باشند، جلوگیری شود.
در این راستا ملاحظه می شود که با فروپاشی کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی در دهه 1990 و سردمداری ایالات متحده آمریکا و ثبات سیستم بین الملل، اینگونه تصور و القا شد که لیبرال دموکراسی و سرمایه داری سرنوشت محتوم بشر بوده و اندیشمندان و محققان بسیاری سخن از پایان جهان و غلبه و حاکمیت مکتب لیبرالیسم بر سرنوشت انسان به میان آوردند.
لذا مشاهده می شود که متعاقب این امر و از رهگذر اجتناب ناپذیری لیبرال دموکراسی از یک سو و فروپاشی جهان کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی همچون پرچم دار اصلی آن به مثابه یگانه مخالف و معترض و آلترناتیو در برابر این مکتب از سوی دیگر، فرصت چندانی برای خودنمایی اندیشه ها و مکاتب دیگر که به زعم خود توانایی ارائه بدیل برای مدیریت سیستم بین المللی را دارا می باشند، باقی نگذاشتند.
بنابراین مشاهده می شود که اندیشه دو قطبی پنداشتن نظام بین الملل و قرار دادن تمامی جنبش ها و اعتراضات ذیل عنوان قطب مقابل از سوی هر دو طیف، همواره و تا قبل از فروپاشی کمونیسم از سوی هر دو قطب و پس از آن و با شدت بیشتر از سوی جهان غرب و در راس آن ایالات متحده آمریکا دنبال شده است و همواره در پی تلقین این امر بوده اند و از آنجا که مهمترین مکتب و اندیشه مخالف با لیبرال دموکراسی به شکست انجامیده است، بنابراین باید از اجتناب ناپذیری لیبرال دموکراسی و حاکم پنداشتن آن بر حیات انسان خاکی سخن به میان آورد.
از این رو با وقوع جنبش ها و خیزش های اخیر در کشورهای عرب خاورمیانه و شمال آفریقا و همین طور در بسیاری از کشورهای دیگر در سراسر گیتی، تلاش غرب و سردمداران آن همواره بر این امر متمرکز بوده است تا در مرحله اول از طریق ممانعت و جلوگیری از این خیزش ها و حمایت از هیئت حاکمه این کشورها، اصولا در راستای همان فرضیه اصلی؛ یعنی یکه تازی لیبرال دموکراسی حرکت کرده و در مرحله بعد و ناتوانی از مقابله با این جنبش ها، آنها را تلاش هایی برای دستیابی به آزادی و دموکراسی و ذیل عنوان «دموکراسی خواهی» قرار دهند و مانع بروز و ظهور اندیشه یا مکتب جدید که همانا «اسلام سیاسی قائل به ایفای نقش در تمامی شئون حیات انسانی»، می باشد، شوند.
از این رو توجه به این امر ضروری می باشد که در شرایط فعلی و تلاش غرب و آمریکا برای القای دموکراسی خواهی بودن این خیزش ها و مقابله با اسلامی خواندن آنها، هم جهت با همان طرح کلی و انحصاری قلمداد نمودن لیبرال دموکراسی به مثابه یگانه هدایت گر انسان به سمت سعادت بوده و از این طریق تلاش می کنند تا اصولا اسلام و یا هر مکتب دیگری به مثابه نوعی جایگزین و حتی هماورد برای سرمایه داری معرفی نشود و مردم این کشورها و در سطحی وسیعتر افکار عمومی دنیا با آلترناتیوی در برابر اندیشه مسلط آشنا نشوند؛ چرا که اگر غرب در این مرحله بازنده شود و افکار عمومی و توده های مردم در سراسر دنیا با چیزی غیر از لیبرال دموکراسی روبه رو شوند، آن موقع است که از طریق مقایسه و آگاهی از نقاط ضعف اندیشه لیبرال دموکراسی و نقاط قوت مکتب جدید، حیات لیبرال دموکراسی به مثابه تنها مسیر سعادت انسان به خطر افتاده و می تواند خط بطلانی بر زمامداری غرب و در راس آنها ایالات متحده آمریکا در دنیا باشد.
لذا مجموعه مطالب فوق الذکر ضرورت هوشیاری اندیشمندان و رهبران کشورهای اسلامی را دو چندان كرده و فرصتی بی نظیر را برای اسلام و مسلمانان مهیا کرده است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰