گزارش تفصيلي «خبرگزاري دانشجو» از تقابل تمام عيار غرب در برابر ايران
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۲۳۸۸
یک شطرنج سیاسی؛

گزارش تفصيلي «خبرگزاري دانشجو» از تقابل تمام عيار غرب در برابر ايران

ايران در روزهاي گذشته ايام عجيب و پيچيده‌اي را گذراند كه مکرراً درباره آن بحث شده و در اين باره تحليل به وفور يافت مي‌شود؛ از تحريم بانک مرکزي تا نوسانات سکه و ارز و اين اواخر تهديد به جنگ؛ البته نکته‌هايي در آن نهفته است که ...  

گروه سیاسی «خبرگزاری سیاسی» - مرتضی جمالی؛ ايران در روزهاي گذشته ايام عجيب و پيچيده اي را گذراند كه مکرراً درباره آن بحث شده و در اين باره تحليل بوفور يافت مي شود؛ از تحريم بانک مرکزي تا نوسانات سکه و ارز و اين اواخر تهديد به جنگ؛ البته نکته هايي در آن نهفته است که به مرور زمان و بخصوص پس از انتخابات مجلس رخ نمايان خواهد کرد، اما موضوعاتي کلي نيز وجود دارد که بايد ابتدا به آنها پرداخته شود تا عمق ماجرا بدست آيد.

 

تحريم ها، تهديدها، ترورها

 

تحريم هاي فعلي ايران را مي توان سخت ترين انواع تحريم به حساب آورد؛ به اين دليل که اول، ايران در ابتداي راه «اقتصاد جدا از نفت» است و هنوز هم به نفت وابسته است و اتفاقاً در چنين شرايطي و در حالي که در زمان گذار تا رسيدن به يک زمان پايدار است،  به امنيت و پايداري اقتصادي، بيش از حد معمول، نياز دارد تا بتواند از اين مرحله با احتياط تمام گذر کند.

 

آگاهان مي دانند که هنوز مدل اقتصادي ايران کامل نشده و فعلاً کشور درگير اصلاح نظام مالياتي است؛ ضمن آن که خود هدفمندي يارانه ها نيز در قدوم ابتدايي است.

 

دوم، با وجود رشد صادرات غير نفتي، ايران هنوز در زمينه توليد دچار مشکلات اساسي اي است که اين موضوع تنها با خصوصي سازي حل نخواهد شد؛ به اين دليل که خصوصي سازي صرفاً دست به دست کردن يک بنگاه اقتصادي است که از جيب دولت به جيب افراد حقيقي يا حقوقي ريخته مي شود، اما اگر همزمان موانع و مشکلات اشتغال و اشتغالزايي مرتفع نگردد، شاهد بنگاه هاي اقتصادي خسران زده و توليد پايين خواهيم بود.

 

همچنين نوسانات ارز در پايين آوردن ميزان توليد بسيار موثر است، پس همچنان ايران در حد زيادي به نفت وابسته، و به اقتصاد نفتي مبتلاست؛ اين همان نقطه ضعفي است که استکبار به خوبي از آن اطلاع دارد و طبيعتاً براي به زانو درآوردن ايران از اين حربه استفاده خواهد کرد.

 

اما نکته اي اينجا مشهود است که ذکر آن مهم است و به روشن شدن مطلب کمک مي کند؛ چرا الان؟ براي درک بهتر اين سوال نياز است موقعيت بازيگران مهم را شناسايي کرده و از اوضاع اقتصادي، سياسي و نظامي آنها، آنچه را که هويداست، بگوييم تا بتوانيم به کنه ماجرا پي ببريم.

 

اول: اولين کشوري که بر طبل تحريم ايران کوبيد، آمريکا بود. اوضاع اقتصادي آمريکا پس از رکود وحشتناک اقتصادي که پشت سر گذاشت، هنوز به وضع متعادل و پايداري نرسيده است. گرچه که دولت آمريکا همه تلاش خود را مي کند که به وضع اقتصادي سر و ساماني بدهد، اما نتيجه بسياري از اين تلاش ها را اگر نگوييم به شکست منتج شده، موجب بيکاري عده زيادي گرديده که شايد يکي از عوامل اعتراضات «جنبش تسخير وال استريت» بوده است.

 

رکود اقتصادي، بودجه بندي انقباضي را به همراه دارد

 

به هر حال رکود اقتصادي، بودجه بندي انقباضي را به همراه دارد و بودجه بندي انقباضي در هر يک از مراحل خود، مضرات و سودهايي را به دنبال خواهد داشت؛ چنان که يکي از مضرات سياست اقتصادي انقباضي آمريکا تشديد بحران بيکاري در اين كشور بوده است.

 

نتيجه ديگر آن، کاهش رتبه اعتباري آمريکا، افت شديد شاخص بورس هاي آمريکا در همان روزهاي اعلام خبر کاهش رتبه اعتباري اقتصادي آمريکا و به تبع آن افزايش قيمت جهاني طلا بود؛ همچنين مهاجرت يا به عبارت بهتر اخراج سربازان آمريکايي از عراق به کويت و آمريکا، نکته اي است که اين كشور را به طرز محسوسي در وضعيت آچمز قرار داده است.

 

اول: خروج از عراق بدون دستاورد سياسي خاص؛ براي روشن شدن موضوع کافيست به دولت و حضور حداکثری مجلس اعلاي عراق در مجلس نمایندگان عراق نگاه شود تا نزديکي به محور ايران ملاحظه شود! اين موضوع مطمئناً براي باراک اوباما بسيار گران خواهد بود؛ به گونه اي که او را «کارتر 2» مي نامند.

 

دوم: خروج از عراق در شرايط بيداري اسلامي، خود به خود به عنوان عقب نشيني در برابر موج اعتراضات مردم منطقه تلقي مي شود که از اين لحاظ هم آمريکا در مضيقه قرار گرفته است.

 

سوم: خروج از عراق دقيقاً در زمان اعتراضات مردمي در خود ايالات متحده؛ معناي اين حرکت نيز کاملاً روشن است: موضع ضعف دولت آمريکا در برابر يک دولت خارجي (دولت عراق – به نيابت از ايران)، در برابر منتقدان دولت (حزب رقيب) و در برابر مردم.

 

چهارم: خروج از عراق در زمان رکود اقتصادي آمريکا؛ اين نکته آخر يعني ارسال يک سيگنال «ما اوضاع اقتصادي بدي داريم» به تمام دنيا! نشان به آن نشان که آمريکا از ته دل نمي خواهد از عراق خارج شود، وگرنه ايجاد سفارتخانه اي با چند هزار کارمند دليل موجهي ندارد و در هيچ کجاي دنيا به عنوان يک عرف ديپلماتيک به حساب نمي آيد، اما آن خروج از آمريکا و اين سفارت حکايت از مانعي دارد که آمريکا را به اجبار از عراق بيرون رانده و آن هزينه بسيار بالاي حضور نظامي در عراق است.

 

عدم حضور نظامي در عراق، يعني کم شدن فشار بر ايران و اين کابوسي است براي آمريکا

 

گر چه عدم حضور نظامي در عراق يعني کم شدن فشار بر ايران و اين کابوسي است براي آمريکا، وگرنه دليلي براي انتقال چند هزار نيروي آمريکايي به کويت وجود نداشت، اما آمريکا مقابل دو راه است که بايد يکي را انتخاب کند:

 

1- حضور نظامي به هر قيمتي

2- خروج از عراق براي خروج از بحران هاي موجود در کشور و منطقه.

 

هم آمريکا و هم اروپا درگير بحران هاي اجتماعي هستند که شايد ساده ترين و دم دست ترين نمونه آن اعتراضات به اوضاع اقتصادي است، لذا براي آرام کردن اين وضع، نياز به يک تهديد خارجي است تا دوباره به يکپارچگي مورد نظر دست پيدا کنند.

 

تاريخ گواهي مي دهد که اين دو منطقه بشدت تهديدمحور هستند و بقا و اتحاد خود را در وجود تهديد خارجي مي دانند.

 

ملاحظه مي شود که آمريکا در حال حاضر در موضع ضعف قرار دارد؛ تا چند روز ديگر انتخابات ايران نيز برگزار مي شود و معلوم نيست مجلس نهم، خالص تر از اين مجلس است يا همانند همين مجلس، اما هر چه که باشد، مجلس ششم نخواهد بود و از آنجا که جسد جنبش سبز هم هفت کفن پوسانده، آمريکا نياز دارد تا به گونه اي مشارکت را پايين بياورد و از آن به بعد از مشارکت پايين نتيجه دلخواه خود را بگيرد.

 

مسلماً آمريکا تهديد نظامي را روي ميز نگه مي دارد تا در افکار عمومي به عنوان آمريکاي بزرگ باقي بماند، اما پر واضح است که توان عملياتي کردن اين تهديد را ندارد؛چرا که اگر داشت لحظه اي در حمله به ايران درنگ نمي کرد؛ همان طور که در حمله به عراق و افغانستان بعد از چند ماه بازي تبليغاتي با شوراي امنيت سازمان ملل، بلافاصله به اين دو کشور حمله کرد.

 

دوم: اروپا پس از آمريکا دومين منطقه اي بود که ايران را تحريم نفتي کرد. در شرح اوضاع نابسامان اروپا همين نکته کافي است که يورو و دولت هاي تحت آن بشدت با يکديگر درگير هستند، اما براي روشن شدن موضوع چند مولفه را ذکر مي کنيم:

 

وجود بحران اقتصادي در يونان عضو منطقه يورو

 

کافي است يونان اعلام ورشکستگي کند تا کشورهاي اروپايي طلبکار يونان دستشان خالي بماند. همين مسئله باعث شده کشورهاي عضو يورو از آلمان براي کمک به يونان تقاضاي کمک کنند و البته مبرهن است که در اين صورت، آلمان دچار اعتراضات داخلي خواهد شد.

 
نکته ديگري که وجود دارد اين ست که پايدار ماندن رتبه اقتصادي آلمان در اين شرايط مرهون سرمايه و ذخاير پولي اين کشور است و مطمئناً آلمان با کم شدن سرمايه که نتيجتاً ضعف در برابر امواج سينوسي اقتصادي فعلي را در پي دارد، مخالفت مي کند.
 
مسئله اي که مي توان اينجا به آن اشاره كرد، تراز مثبت صادرات آلمان طي بحران اقتصادي فعلي اروپاست؛ اين فرصت بسيار خوبي براي آلمان است که در زمان ضعف ديگر رقباي خود، اقدام به سودآوري بيشتر كند، پس شايد کمک کم آلمان و يا وقت کشي او را بتوان از روي عمد دانست.
 
متلک پراني هاي بي سابقه سارکوزي و نخست وزير انگليس، سخنان عجيب نخست وزير انگليس درباره ترجيح دادن منافع انگليس به کل منافع اروپا و جلسات بدون نتيجه اتحاديه اروپا همگي حکايت از شکننده بودن اين اتحاديه دارد؛ اينجا ديگر بحث به جنبش هاي مدني خلاصه نمي شود، بلکه خود دولت ها هم با يکديگر ناسازگارند.
 
اعتراضات سرکوب شده در اروپا از جمله اسپانيا، پرتغال، انگليس، ايتاليا و فرانسه اعتراضاتي نيستند که مقطعي باشند؛ چرا که طي يکي دو ماه ناگهان همه چيز درست نمي شود؛ کما اينکه کاهش رتبه اقتصادي برخي از اين کشورها نيز قطعاً بر اين آتش زير خاکستر خواهد دميد.
 
وجود بحران انرژي در اروپا، سرما و يخبندان و نياز بيش از حد به نفت و گاز مسئله اي بسيار مهم است که يا اروپا را به دام رقيب سنتي و بدقولش يعني روسيه خواهد انداخت يا اروپا را وادار به خريد نفت و گاز از کشورهاي ديگر، کشورهايي همچون ايران مي کند.
 
گر چه روسيه به عنوان کشوري اروپايي تلقي مي شود، اما اين باور مشترک بين روسيه و ديگر کشورهاي اروپايي وجود دارد که با يکديگر رقيب هستند؛ همان طور که از شرايط مشخص است، اروپا نيز در شرايط بدي بسر مي برد و مشهود است که اتحاديه اروپا به راه فراري از اين مخمصه نياز دارد؛ راه فراري که هم آنها را دوباره متحد کند، هم موضوع اصلي بحران اقتصادي را هر چند براي مدتي کوتاه از اذهان پاک کند؛ اينجاست که ضرورت ايجاد تهديد خارجي احساس مي شود؛ تهديدي بشدت قوي براي جامعه بشري که نيازمند واکنش سريع و قوي است حتي به صورت شعاري و تصنعي.
 
سوم: ايران به عنوان يکي از چالشي ترين مسائل اروپا و آمريکا، قدرت پايدار منطقه و رهبري معنوي انقلاب هاي اسلامي منطقه و نيز به عنوان بازيگر مهم و تاثيرگذار شناخته مي شود.
 
نقش آفريني وسيع و قوي ايران در مسئله بيداري اسلامي به تدبير رهبر معظم انقلاب اسلامي و همچنين دفاع هوشمندانه ايران از سوريه و رئيس جمهور آن، چيزي نيست که استکبار از کنار آن مسئله به راحتي گذر کند.
 
کافي است در اثبات قدرت ايران به اين نقطه برسيم که به خاطر دفاع ايران از حکومت فعلي سوريه، دول غربي و آمريکا ناچار شدند موضوع را به جايي ببرند که ايران تاثيرگذاري کمتري دارد؛ يعني شوراي امنيت؛ زيرا نه دول استکباري، نه رژيم هاي وابسته عربي و مضحکه اتحاديه عرب و نه ترکيه نتوانستند از نظر سياسي و منطقي بر سوريه و دفاع ايران از آن کشور فائق آيند.
 
مشاهده مي شود که انگليس علناً از حمايت گروه هاي مسلح سخن مي گويد و ترکيه نيز از هيچ کوششي فروگزار نمي کند؛ در اين زمين بازي، دفاع روسيه و چين از سوريه را نمي توان حضور در محور مقاومت و طرفداري از حزب الله دانست.
 
روسيه و چين به عنوان دو کشور قدرتمند به هيچ وجه حاضر نمي شوند تحت سيطره آمريکا و اروپا قرار بگيرند؛ چرا که بزرگي خود را در مخالفت با اين دو قدرت مي دانند؛ ضمن آن که دفاع از سوريه را به مثابه نقطه اتکايي براي دريافت امتيازهاي هر چه بيشتر از آمريکا و اذنابش تلقي مي كنند.
 
نگارنده اعتقاد دارد رژيم هاي وابسته عربي تقريباً نقشي در معادلات ندارند و حداکثر نقش آنها بازيچه بودن است؛ ايران داراي ذخاير بزرگ نفت و گاز چه در خليج فارس و چه در درياي خزر است و قدر مسلم آن است که در معادلات انرژي نيز سهم مهم و بسيار تعيين کننده اي دارد.
 
تنگه مهم و استراتژيک هرمز در اختيار دو کشور عمان و ايران قرار دارد، اما از آنجايي که بخش متعلق به عمان داراي پهناي کم، عمق زياد و صخره هاي دريايي است، احتمال آسيب رساني به کشتي هاي نفت کش بسيار بالاست، پس کشتي ها مجبور به گذر از بخش متعلق به ايران مي شوند که همين امر موجب شده يکي از گلوگاه هاي مهم انرژي در دستان ايران باشد.
 
مي توان براي اثبات اين موضوع به بستن تنگه هرمز براي چند ساعت در رزمايش ولايت اشاره کرد که بلافاصله قيمت نفت را افزايش داد و همچنين روند صعودي قيمت نفت به بيش از 120 دلار «که در شش ماه گذشته بي سابقه بوده» پس از تهديدهاي مکرر ايران مبني بر بستن تنگه هرمز.
 
در مورد قدرت نظامي ايران نمي توان گفت که تسليحات ايران بيشتر از ديگر ابرقدرت هاست، اما چيزي که باعث بازدارندگي مي شود، اولاً استراتژي ايران براي جنگ نامتقارن است و ثانياً تاکيد ايران بر تقويت هر چه بيشتر دفاع موشکي.
 
براي ارتش هاي کلاسيک چيزي خطرناک تر از يک جنگ نامتقارن نخواهد بود و براي جبهه استکبار مسئله اي بغرنج تر از حمله موشکي ايران به شهرهاي اسرائيل وجود ندارد.
 
شکي نيست که ايران در زمينه ساخت هواپيماهاي جنگي از کشورهاي ابرقدرت عقب است، ولي اين هوشمندي قواي نظامي را نشان مي دهد که بر دفاع موشکي تاکيد کردند. اصلاً استقرار سپر موشکي ناتو در يکي از شهرهاي نزديک به ايرانِ ترکيه، براي تضعيف قدرت دفاع موشکي ايران است.
 
اگر چه بنا بر اظهارات مسئولان ترکيه، اين سپر براي توازن قدرت در برابر روسيه است، اما اين دليل را تنها مي توان يکي از دلايل دانست؛ مهم تر آن که کشوري که بتواند ماهواره بر بسازد، قاعدتاً به تکنولوژي ساخت موشک هاي بالستيک نيز دست يافته است.
 
به همين دليل است که ساخت موشک با برد 2000 کيلومتر را نمي توان انتهاي قدرت موشکي ايران دانست و به همين دليل است که مي توان جمله «ما به موشک هاي با برد بيش از 2000 کيلومتر نياز نداريم؛ گرچه توانايي ساخت موشک هايي با بردهاي بيش از اين را داريم» را جمله اي برخاسته از حقيقت دانست. اين موضوع نه تنها اسرائيل که اروپا را نيز تهديد خواهد کرد.
 
حال بايد به روي ديگر ماجرا نگاه کرد. در حالي به انتخابات نزديک مي شويم که به طور واضحي مختصات سياسي جريانات و احزاب تغيير کرده است.
 
شايد بتوان مهم ترين تغييرات را موارد زير دانست:
 
نمايان شدن چهره واقعي فتنه گران که بخش عمده اي از بزرگان و بدنه جريان اصلاح طلبي را تشکيل مي دادند و به تبع آن سوختن مهره هاي مهم و ليدرهاي جريان اصلاح طلبي
 
تشتت، پراکندگي و اختلاف سليقه شديد
 
فقدان رهبري و جنگ قدرت درون اصلاح طلبان
 
انحلال حزب جبهه مشارکت و حزب مجاهدين انقلاب اسلامي ايران
 
فعاليت هاي گروه انحرافي
 
ايجاد جبهه پايداري
 
تشکيل جبهه متحد اصولگرايان
 
ايجاد جبهه ايستادگي
 
با اندک تاملي در موارد بالا مي توان به تغييرات شديد و سريعي پي برد که مي تواند نتيجه فتنه سال 88 باشد.
 
فتنه 88 نکته مثبتي به نام «آزمايش گروه‌هاي سياسي و شخصيت‌ها» داشت
 
فتنه 88 هر نکته منفي اي که داشت نکته مثبتي داشت به نام «آزمايش گروه هاي سياسي و شخصيت ها.»
 
در همين آزمايش بود که نتيجه کنش ها و واکنش هاي جريانات و احزاب به همراه گروه ها و شخصيت هاي سياسي، فرآورده هايي را ايجاد کرد که به اختصار ذکر شد.
 
بديهي است با توجه به عدم ايجاد مجلسي همانند مجلس ششم و همچنين حذف تقريبي جريان اصلاح طلبي توسط مردم، دشمن احساس خطر مي کند.
 
به اين مسئله مي توان حضور جبهه متحد اصولگرايي و جبهه پايداري را اضافه کرد؛ «همان طور که از اخبار و اسناد بر مي آيد جبهه پايداري در اعلام مواضع و نوع مواضع، يک خاکريز جلوتر از جبهه متحد است.»
 
شايد بتوان تنها نقطه اتکاي دشمن را گروه انحرافي دانست که اين مورد هم از همان ابتداي فعاليت توسط امت حزب الله شناخته شد و با سخنان قاطع رهبري مبني بر «جلوگيري از انحراف نظام» در قرنطينه قرار گرفت؛ گر چه ممکن است فعاليت هاي مخفي نيز وجود داشته باشد، اما آنقدري نخواهد بود که بتواند جو غالب را بشکند.
 
جو غالب هنوز هم جو اصولگرايي است و با ورود جبهه پايداري، حتي اين اصولگرايي شکلي جديدتر به خود مي گيرد که برخلاف احزاب، سيال بوده و برخلاف برخي جريانات اصولگراي سنتي، جوانگرايي مشهودي را دارد؛ ضمن آن که بر اساس مواضع خود جبهه پايداري، مي توان اظهار کرد كه اين جبهه در برابر مسائل جاري کشور صريح تر از جبهه متحد اصولگرايي اعلام موضع مي کند.
 
به همين دليل است که نگارنده احتمال مي دهد جو غالب مجلس بعدي يا خالص تر از مجلس هشتم باشد يا در حداقلي ترين شرايط، نزديک به مجلس هشتم است، لذا دشمن با دو چيز روبروست:
 
1. از دست دادن مهره هاي داخلي
2. پيشرفت جريان اصولگرايي به يک خاکريز جلوتر
 
مورد ديگري که دشمن را آزار مي دهد کوتاه نيامدن ايران در قضيه هسته اي است.
 
بنا بر سياست چماق و هويج، پس از هر تحريم حتماً کوتاه آمدني در کار است و پس از آن کوتاه آمدن، يک جايزه حداقلي در انتظار کشور تحريم شونده مي باشد. نشان به آن نشان که اوباما پس از تحريم ايران، اقدام به نامه نگاري مي کند «که البته در آن نامه نگاري از بستن تنگه هرمز نيز ابراز نگراني کرده و پر واضح است که همين تک مورد، قدرت ايران را نشان مي دهد» و در آن نامه از مذاکره سخن مي گويد؛ کاترين اشتون نيز بلافاصله پس از اعمال تحريم هاي اروپا از ايران درخواست مذاکره مي کند!
 
واضح است که اين دشمنان مي خواهند نتيجه مذاکره را به ايران تحميل کنند، وگرنه ابتدا تحريم و بعد مذاکره براي کشوري که خود آماده مذاکره و گفت و گوست معنايي جز آنچه گفته شد ندارد، اما اين سياست تا کنون در مورد ايران صحت نداشته است.
 
اصولاً کوتاه نيامدن ايران، با توجه به سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي در نماز جمعه، شکستي براي دشمن است که اين شکست دو جنبه دارد:
 
1. از بين رفتن ابهت تحريم و تحريم کردن (که به نوبه خود باعث قيام ديگر نظام هايي مي شود که از ترس تحريم ساکت شده بودند )
 
2. از بين رفتن ابهت تحريم کنندگان
 
اما راهکار آمريکا و غرب چيست ؟ 
 
بنا بر موارد گفته شده، آمريکا و غرب براي کاهش مشارکت مردمي در انتخابات و بهره برداري از آن، چه در ميز مذاکره 1+5 و چه در مسائل ديگر سياسي، نياز به انجام چند حرکت داشتند تا به طريقي اوضاع کشور را بحراني جلوه دهند.
 
اينکه چرا اين انتخابات در حد زيادي مورد توجه و مهم است، تحليلي مفصل را مي طلبد، اما مي توان اجمالا بيان کرد که:
 
اولاً: اولين انتخابات پس از فتنه 88 است و با آن که دشمن حضور بي سابقه مردم را در روزهاي 9 دي شاهد بود، ولي منتظر است آمار رسمي حضور مردم را مشاهده كند و ببيند آيا مشارکت کم مي شود؟ که در صورت کم شدن مشارکت، آن را به حساب رويگرداني مردم از نظام اسلامي بگذارد و از همين مسئله بيشترين استفاده را ببرد.
 
ثانياً: پس از فتنه 88 و مردود شدن عده اي از شخصيت هاي سياسي، انتخابات مجلس عرصه اي براي حضور کمتر ديده شده ها خواهد بود و معلوم است که برخي جريانات از اين فرصت استفاده مي کنند و چراغ خاموش به حرکت ادامه مي دهند. گرچه نمي توان جو غالب اصولگرايي را ناديده گرفت، ولي احتمالا ترکيب بعدي مجلس ترکيب بديعي خواهد بود.
 
ثالثاً: بر اساس گفته رهبر معظم انقلاب مبني بر شرايط «بدر و خيبر»، اين انتخابات اهميتي صد چندان دارد؛ چرا که در اوج فشارها حضور حداکثري مردم همانند پتکي است بر سر دشمنان.
 
بر اساس همان استراتژي «تهديد در برابر تهديد» و شرايط «بدر و خيبر » نياز به حضور مجلسي شايسته تر و بصيرتر پيدا مي‌شود
 
رابعاً: باز بر اساس همان استراتژي «تهديد در برابر تهديد» و شرايط «بدر و خيبر» نياز به حضور مجلسي شايسته تر و بصير تر پيدا مي شود که همين امر نيز انتخابات را مهم تر از هميشه مي کند.
 
بالاخره در زمان جنگ و تهديد نمي توان مجلسي داشت که با خودش هم سر ناسازگاري داشته باشد يا با قواي ديگر احساس رقابت کند، بلكه مجلسي نياز است که نيازهاي اصلي را به خوبي تشخيص دهد و با قدرت و صراحت و در کمال شجاعت به مسير ادامه دهد.
 
واضح است که اين انتخابات بسيار مهم است و به تبع آن حساسيت دشمن را زيادتر مي کند، پس بنا بر گفته رهبري عزيز انقلاب اسلامي، دشمن سعي مي کند اين انتخابات را که مي تواند نقطه قوت نظام اسلامي باشد، به نقطه ضعف تبديل کند؛ به همين دليل است که رهبر عزيزمان  همگان را از تبديل کردن انتخابات به يک چالش امنيتي بر حذر داشتند و اصرار کردند كه كانديداها فضا را زودتر از موعد به سمت انتخاباتي شدن نبرند که دليل اين حرف هم روشن است: جرقه اي براي فعاليت هاي خصمانه دشمن درست نشود و فضا براي جولان پياده نظام آمريکا و غرب ايجاد نگردد، اما مطمئناً غرب و آمريکا بيکار ننشسته اند و نمي نشينند.
 
ليست اقدامات خصمانه اي که در همين چند ماه قبل اتفاق افتاده عبارت است از:
 
1. تهمت هاليوودي اقدام براي ترور سفير سعودي؛ «بديهي است اگر اين تهمت واقعي مي بود چه آمريکا و چه عربستان دنيا را به هم مي ريختند، اما از ابتدا مشخص بود که اين سناريو يک بار مصرفي دارد و مقطعي است»
 
2. گزارش دروغ « احمد شهيد»
 
لازم به ذکر است که احمد شهيد حتي در ايران هم نبوده که بتواند براي ادعاهاي خنده دار خود دليل بياورد؛ او تنها به شنيده ها و گزارش هاي ارسالي به ايميلش اکتفا کرده، گزارش هايي که هر بني بشري مي تواند بنويسد و بفرستد»
 
3. تلاش براي تصويب قطعنامه شوراي امنيت
 
4. تحريم يک جانبه بانک مرکزي توسط آمريکا، انگليس و ديگر دول استکباري
 
5. تهديد به جنگ نظامي از طرف اسرائيل و به تبع آن آمريکا؛ ضمن آن که انگليس نيز براي جنگ اعلام آمادگي کرد.
 
6. ترور مولوي جنگي زهي
 
7. ترور شهيد مصطفي احمدي روشن
 
8. دستکاري در بازار ارز و سکه کشور به منظور القاي حالت بحران و جنگ «البته از نظر نگارنده تاخير دولت در ساماندهي به اوضاع آشفته ارز و سکه لايق سرزنش است، اما شايسته توهين و عقده گشايي نيست.»
 
9. تحريم نفتي ايران توسط آمريکا و اروپا و دلقک بازي عربستان
 
10. تهمت انفجارهاي هند و گرجستان و تايلند
 
گر چه در باب هر کدام از اين اقدامات رذيلانه مي توان تحليل هاي مفصلي ارائه داد، اما در اين مقاله سعي بر اين است که به اختصار به هر کدام از آنها پرداخته شود:
 
1. واضح است که اين مسئله دروغي بيش نيست؛ چرا که بلافاصله پس از انتشار اين خبر اکثر تحليلگران آمريکايي هم از غير واقعي بودن اين مسئله سخن گفتند و هم اينکه اگر فرضاً ايران بخواهد کسي را ترور کند نه با يک بي تجربه دست به اين کار مي زند و نه حاضر مي شود چنين ريسک بزرگي را بپذيرد که در خاک آمريکا دست به ترور سفير بي ارزش سعودي بزند و براي خود هزينه ايجاد کند! بايد ديد اصلاً ايران از اين ترور چه سودي عايدش مي شد؟!
 
همچنين بايد ديد آمريکا و عربستان از اين تهمت چه سودي عايدشان مي شود؟ حداکثر سودي که ايران از اين مسئله مي برد، حذف فيزيکي يک سفير است؛ البته بايد توجه داشت او سفير عربستان است و خود عربستان چندان کشور مهمي در معادلات سياسي نيست.
 
ضمن آن که ايران دليلي براي ترور سفير عربستان ندارد. اگر بنا بر ناامن کردن دنيا براي سعودي هاست، بهتر آن مي بود که سفير عربستان را در يکي از کشورهاي منطقه ترور مي کرد تا هم در دل سران سعودي وحشت بيفتد و احساس عدم امنيت کنند و هم از جو متشنج ايجاد شده به نفع خود استفاده کند.
 
همچنين ترور در کشوري که در سطح بالايي از امنيت نسبت به برخي از کشورهاي منطقه قرار دارد (آمريکا) بسيار سخت تر است؛ نکته مهم اينجاست که اين مسئله دقيقاً در زمان اوج اعتراضات «جنبش تسخير وال استريت» صورت مي گيرد.
 
آگاهان مي توانند حدس بزنند که چه هدفي پشت اين تهمت نهفته است؛ منحرف کردن توجه معترضان به تهديد ساختگي و سپس ساکت کردن آنها و پس از آن منحرف کردن افکار عمومي جهان از آمريکا به ايران.
 
اما استفاده اي که آل سعود از اين سناريو مي برد:
 
1. مظلوم نمايي در برابر مردم منطقه
 
2. مقابله با رقيب سنتي اش (ايران) به وسيله تصويب قطعنامه اي جديد عليه ايران
 
3. تضعيف جايگاه ايران در تحولات اخير و معرفي آن به عنوان تروريست که به دنبال اين حرکت مي توانست شيعيان بحرين و قطيف را به سکوت وادار کند، اما همگان مشاهده کردند که هيچ کس اين دروغ را باور نکرد و حتي قطعنامه اي هم صادر نشد و جالب آن که آمريکا و عربستان نيز به بازيگري در اين سناريوي مضحک ادامه ندادند.
 
گزارش احمد شهيد ضلع دوم برنامه اي بود که براي ايران تدارک ديده شد. نقطه تاريکي که در اين ماجرا وجود دارد، اين است که اين گزارش دو ماه ديرتر منتشر شد و مهم تر اينکه دقيقاً نزديک به زمان پخش خبر ترور سفير سعودي ارائه گرديد. از همه مهم تر مستند نبودن گزارش هاست؛ چگونه کسي که در ايران نبوده و نديده، مي تواند واقعيات -به زعم خودشان- مخفي ايران را لو دهد؟
 
3. ضلع سوم مثلثي که ساخته و پرداخته شده بود، قطعنامه و تحريم بود براي ايران؛ روشن است که اگر دو ضلع ابتدايي قوت و استحکام داشتند، اين تلاش براي تصويب قطعنامه نيز به نتيجه مي رسيد.
 
4. تحريم يک جانبه بانک مرکزي تحريمي است که علاوه بر مختل کردن سيستم بانکي کشور، باعث نوسان در بازار ارز و به تبع آن کاهش توليد مي شود، اما مسئله ديگري که مي تواند به ضرر اقتصاد ايران تمام شود، اين است که نوسان در سيستم اقتصادي کشور، حالتي ناامن براي سرمايه گذاري خارجي ايجاد مي کند.
 
به اين مهم نيز بايد اين موضوع را اضافه کرد که ايران هم اکنون در حال پوست اندازي اقتصادي بوده و نيازمند پايدارترين حالت اقتصادي ممکن براي گذر از اين حالت است.
 
1. نمي توان اين مورد را فارغ از ديگر موارد تحليل کرد؛ چرا که داراي ارتباط تنگاتنگ با تحريم ها و تهمت هاست، اما اجمالاً مي توان گفت، اگر بخواهد جنگي رخ دهد، احتمالاً آمريکا و انگليس شروع کننده آن نخواهند بود، بلکه در دفاع از اسرائيل، به اين موضوع ورود پيدا مي کنند.
 
ليکن در اين مورد نيز مسائلي هست که دست و پاي اسرائيل را بسته؛ اولا شکست جنگ 33 روزه و شکست در برابر مقاومت 22 روزه، ثانياً موشک هاي ايران «که به گفته مسئولان نظامي ايران دو هدف عمده را از هم اکنون در دستور کار دارند»؛ يکي: ديمونا (مرکز هسته اي اسرائيل ) و دوم: (تل آويو).
 
ثالثاً: وجود حزب الله و حماس به عنوان خطوط اول دفاعي انقلاب اسلامي
 
و رابعاً: فاکتور بسيار مهمي که شايد در معادلات مادي اسمي از آن برده نشود، اما مطمئناً از تمام موارد گفته شده مهم تر است؛ اين فاکتور ايمان مردم ايران است.
 
به اين موارد مي توان قدرت نظامي ايران (ساکت کردن عزتمندانه پژاک در مدت بسيار کوتاه)، قدرت ايران در جنگ الکترونيک (هک سيستم پهباد rq170 و دستکاري gps آن)، دست برتر اطلاعاتي ايران در منطقه (دستگيري ريگي، شرور معروف؛ دستگيري جاسوس آمريکايي در ايران و دستگيري عوامل ترورها و ...) و پشتيباني مردمي از نظام اسلامي (دفاع مقدس، راهپيمايي هاي هر ساله، حضور پرشور در انتخابات) را اضافه كرد.
 
اين مقاله سعي در تهديد يا ارعاب ندارد، اما گفتن نکته اي را خالي از لطف نمي داند و آن اينکه اساساً براي ايران، ملت و دولت و نظاميان اسرائيل يک معني مي دهند، لذا حمله موشکي ايران نه تنها به تاسيسات نظامي خواهد بود که حتي سکنه اسرائيل را شامل خواهد شد.
 
اما چرا الان تهديد به جنگ مي کنند؟
 
واقعيت اين است که جبهه استکبار هميشه ايران را به جنگ تهديد کرده است. ولي اهميت بسيار زياد انتخابات فعلي ايران، فعاليت زيباي ايران در مسئله بيداري اسلامي، از دست رفتن متحد استراتژيک دشمن (مصر) و کوتاه نيامدن سوريه که خبر از نقش آفريني فعال ايران دارد، باعث مي شوند که بيشترين فشار را در مهم ترين زمان به ايران وارد کنند.
 
2. موضوع ديگري که در دستور کار وجود دارد و يکي از موارديست که اگر جواب بدهد مي تواند موفقيتي بزرگ براي استکبار تلقي شود، اختلافات مذهبي است؛ چرا که اختلافات مذهبي به نوبه خود باعث از بين رفتن همدلي و کاهش مشارکت مي شود.
 
3. ترور شهيد مصطفي احمدي روشن جداي از آن که در راستاي حذف فيزيکي دانشمندان هسته اي براي جلوگيري از رشد ايران بود، دليل ديگري نيز دارد.
 
به هر حال قرار بود شهيد احمدي روشن ترور شود، اما اين برنامه بايد دقيقاً زماني انجام گيرد که بيشترين استفاده از آن برده شود. در زماني که سيستم امنيتي ايران درگير يک موضوع بزرگ داخلي (انتخابات) باشد و از فضاي امنيتي بعد از ترور نيز بتوان استفاده کرد. در ترورهاي قبلي تقريباً از فضاي امنيتي بعدي استفاده اي نمي شد، اما در اين ترور استفاده مي شود.
 
در حقيقت امنيتي شدن و القاي حالت جنگ و ناامني مي تواند انتخابات را تحت تاثير قرار دهد؛ ضمن آن که ايران را درگير مسائل داخلي کرده و از متمرکز شدن ايران روي مسائل بين المللي (خصوصاً سوريه)، جلوگيري مي کند.
 
4. دستکاري در بازار ارز و سکه داراي اهدافي است، اما مهمترين هدف آن، برخلاف تصور برخي که صرفاً اقتصادي مي دانند، بعد رواني ملت است؛ چرا که اين حرکت در مدت بسيار کوتاهي رخ داد و يک شوک مقطعي بود؛ روشن است که نوسان به همراه شايعه شرايطي شبيه حالت بحران را ايجاد مي کند.
 
5. تحريم نفتي را مي توان سخت ترين حالت تحريم براي کشوري چون ايران در نظر گرفت؛ چون اقتصاد ايران هنوز وابسته به نفت است و عمده درآمد آن نيز از همين راه تامين مي شود.
 
اگر مستکبرين جهان بخواهند باز هم بر ايران سخت بگيرند در حقيقت وارد فاز سخت مي شوند؛ چرا که عملاً بيشترين درجه تحريم را اعمال کرده اند، اما نگارنده اعتقاد دارد اين تحريم اروپا واامريکا يک بلوف سياسي است كه گر چه موجب مزاحمت مي شود، اما باعث حضور و مراوده بيشتر کشورهايي چون روسيه و چين با ايران مي گردد؛ ضمن آن که نمي توان کتمان کرد که روسيه و چين نيز به اين تحريم ها راضي اند؛ چرا که با خيال راحت مي توانند سقف واردات نفت را از ايران افزايش دهند.
 
ولي چرا اين موضوع يک بلوف سياسي است؟
 
اولاً: مصوبه اتحاديه اروپا شش ماه پس از تصويبش عملياتي مي شود. معلوم است که اين مصوبه زماني اجرايي مي شود که اروپا در سرما و يخبندان نيست و باز مي توان حدس زد که اگر باز هم دچار سرما و يخبندان شود به دنبال منابع انرژي ايران خواهد آمد.
 
براي اثبات اين مسئله کافيست به وضعيت سفراي کشورهاي اروپايي در ايران توجه شود. پس از تصويب تحريم نفت ايران در اتحاديه اروپا، مجلس شوراي اسلامي طرحي را ارائه داد که در آن از صدور نفت به کشورهاي اروپايي جلوگيري مي کرد. بلافاصله پس از مطرح شدن اين خبر، سفراي چند کشور اروپايي به مجلس مراجعه مي کنند تا متوجه اصل ماجرا شده و با مجلس وارد مذاکره شوند. اصولا مذاکره براي چه؟ اگر واقعاً قرار به تحريم است، خب ايران نيز از تحريم استقبال کرده است؛ حضور سفراي کشورهاي اروپايي براي پا در مياني چه معنايي جز وجود يک بلوف سياسي دارد؟ اما ايران براي آن که اروپا را متوجه اشتباه فاحش خود در مورد تحريم نفت و بازي در زمين آمريکا نمايد، به سفراي چند کشور خارجي اخطار جدي مبني بر قطع صدور نفت مي دهد؛ اين مسئله معنايي جز «ناچيزي تحريم اروپا» ندارد.
 
ثانياً: کره جنوبي بلافاصله پس از تصويب تحريم هاي آمريکا، واردات نفت خود را از ايران افزايش مي دهد! نکته جالب آنجاست که کره جنوبي مهم ترين متحد آمريکا در جنوب شرق آسياست.
 
ثالثاً: پس از اعمال تحريم ها توسط آمريکا، ژاپن نيز خود را از اين قاعده مستثني کرده و رسماً اعلام مي کند كه به اين تحريم پايبند نيست.
 
رابعاً: آمريکا نيز از ايران نفتي وارد نمي کند که بخواهد تحريم کند؛ هدف از اجراي اين برنامه چيست؟ دو هدف متصور است؛ يکي فشار به ايران براي کوتاه آمدن بر سر ميز مذاکره 5+1 و دوم فشار اقتصادي به ملت ايران براي حضور کمتر در انتخابات.
 
موضع گيري عربستان مبني بر جايگزيني نفت ايران نيز شوخي نفتي است
 
لازم به ذکر است، موضع گيري عربستان مبني بر جايگزيني نفت ايران نيز شوخي نفتي است.
 
مهدي محمدي در يکي از تحليل هايش به مسئله اي مهم اشاره کرده است با اين مضمون که «عربستان اگر مي توانست نفتي را جايگزين کند، نفت ليبي را جايگزين مي کرد.»
 
5. بمب گذاري هاي هند و گرجستان و پس از آن تايلند؛ انفجار هند در بدترين حالت باعث مي شود ارتباط ايران با هند به تيرگي بگرايد.
 
اين مسئله همانند انفجارهاي بمبئي هدفي را دنبال مي کند و آن هدف، جلوگيري از ايجاد خط لوله صلح ايران پاکستان هند است، اما اين تمام ماجرا نيست. بمب گذاري هاي گرجستان، هند و تايلند همگي داراي هدف مشترکي هستند؛ هدفي به نام «معرفي ايران به عنوان تروريست.»
 
نکاتي در اين بمب گذاري ها وجود دارد که ذکر آنها به روشن شدن اهداف برنامه رژيم خبيث صهيونيستي کمک مي کند:
 
اولاً: در بمب گذاري هند، همسر يک ديپلمات مورد حمله قرار مي گيرد! هدف از اين کار چه بوده؟ اگر قرار است حذف فيزيکي صورت گيرد، همسر يک ديپلمات چه نقشي در سياست دنيا دارد؟ آيا ايراني که به راحتي «شهرام اميري» را از چنگ «اف. بي. آي» رها مي کند و يا ريگي را با تور اطلاعاتي خود دستگير مي کند، آنقدر بي دست و پا شده که ناامن کردن فضا براي اسرائيل را در ترورهاي بي هدف و مضحک مي بيند؟
 
به اين نکته نيز توجه شود که نحوه بمب گذاري هند و گرجستان دقيقاً شبيه بمب گذاري ها براي ترور دانشمندان هسته اي ايران است!
 
ثانياً: در انفجار تايلند که از همه خنده دار تر است، فرد بي تجربه اي اقدام به پرتاب بي هدف مواد منفجره مي کند!
 
ثالثاً: چرا هيچ کس در اين ترورها کشته نشد؟ آيا قرار است ايران دست به چنين اقدامات بي نتيجه اي بزند و براي خود هزينه بسازد، ضمن آن که اهداف بي خاصيت را در نظر بگيرد؟ آيا اين خلاف عقل نيست؟
 
رابعاً: گاف خبرگزاري ها در پخش خبر نيز بسيار مهم است؛ خبرگزاري «اينديا تايمز» مي نويسد: «منابع نيز گفتند که اسرائيل به هند درباره هدف قرار گرفتن اسرائيلي ها توسط طرفداران ايران هشدار داده بودند!»
 
آيا اسرائيل از قبل در حال سناريو ازي بوده؟ اما دقيقاً چه اتفاقي افتاده؟ بلافاصله پس از سخنراني با صلابت امام خامنه اي (مد ظله العالي) رژيم صهيونيستي که از کوتاه آمدن ايران نااميد شده، شروع به نوشتن سناريويي تکراري مي کند؛ سناريويي همچون ميکونوس و اتفاق آرژانتين و ترور سفير سعودي.
 
رهبر معظم انقلاب نيز در همان نماز جمعه فرمودند، ايران از هر حرکتي که بر ضد رژيم صهيونيستي باشد حمايت مي کند؛ اسرائيل دقيقاً مي خواهد با استفاده از همين موضع گيري، انفجارهاي کاريکاتوري خود را به اسم ايران تمام کند.
 
گر چه ايران رسماً اعلام کرد که در اين ترورها نقشي نداشته است، اما اعلام هم نکرد که از اين ترورها متاسف است و اين دقيقاً از مشي اسلامي سياست خارجي ايران نشات مي گيرد.
 
اصولا تاسف از چه؟ از به خطر افتادن جان چند صهيونيست؟ نگارنده دو احتمال را براي اهداف پشت پرده اين برنامه در نظر مي گيرد: احتمال اول: خودزني اسرائيل، جرقه اي براي شروع جنگ. گرچه نگارنده اين احتمال را نفي نمي کند؛ زيرا از کابينه تندروي اسرائيل احتمال بروز هر حماقتي هست، اما به دلايلي که در مقاله گفته شد، اين احتمال را بسيار ضعيف مي داند؛ چرا اين احتمال به ذهن متبادر مي گردد؟
 
تهديدهاي مکرر اسرائيل
 
وزير دفاع آمريکا  مي گويد: «احتمالاً اسرائيل در بهار آينده به ايران حمله مي کند.»
 
احتمال دوم: به راه انداختن يک پروپاگاندا براي فشار بر ايران از سوي جامعه بين المللي؛ فشاري که باعث کوتاه آمدن ايران بر سر ميز مذاکره 5+1 شود.
 
اين احتمال به ذهن نزديکتر است؛ زيرا ايران هيچ وقت بر سر ميز مذاکرات کوتاه نيامده و خوشبختانه منطقي بدون جواب داشته است.
 
تاريخ گواهي مي دهد که هميشه قبل از برگزاري مذاکره 5+1 انواع و اقسام فشارهاي تبليغاتي بر ايران آغاز شده است! براي نمونه به مذاکرت قبلي نيم نگاهي انداخته مي شود؛ در مذاکرات قبلي، پيش از شروع مذاکرات، غرب با استفاده از بوق هاي تبليغاتي خود شروع کرد به هوچي گري در مورد اعدام يک زن قاتل و يک زن قاچاقچي مواد مخدر و ايران را ناقض حقوق بشر ناميد!
 
با وجود اين شرايط، رهبر عزيز انقلاب اسلامي فرمودند، ايران در برابر تحريم ها و فشارها کوتاه نخواهد آمد و به حول و قوه الهي همان طور که رهبري عزيز انقلاب اسلامي نيز بارها فرموده اند، آينده انقلاب اسلامي بسيار روشن است و بنياد خبيثان عالم بر باد خواهد رفت.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار