ماجراي تصرف صداوسيما در زمان انقلاب از زبان شهيد محلاتي
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۳۰۵۶
به بهانه سالروز شهادت شهيد محلاتي؛

ماجراي تصرف صداوسيما در زمان انقلاب از زبان شهيد محلاتي

عصر تصميم گرفتيم كه برويم راديو تلويزيون را تصرف كنيم، آنجا هم زد و خورد بود و به خصوص در جام جم، خيلي از نيروهاي ارتشي داشتند استقامت مي كردند؛ چرا راديو را اگر كسي مي گرفت كار ديگر تمام بود ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛
 
• در شهر محلات در خانواده‌اي كاسب و كشاورز متولد شدم‌. روي جّو فرهنگي‌اي كه در آن موقع وجود داشت‌، نمي‌گذاشتند كه بچه‌ها به مدارس دولتي بروند. من در شش سالگي به مدرسه‌اي به نام ميرزا كه در واقع مكتب بود، رفتم‌. پس از آنكه شش كلاس درس خواندم پدرم ميل داشت كه كمكش كنم و دفتر دستكي كه نياز داشت برايش بنويسم‌. هم درس مي‌خواندم و هم به پدر و مادرم كمك مي‌كردم‌. به مغازه‌، باغ و صحرا مي‌رفتم ولي خودم ميل داشتم كه درسم را ادامه دهم‌، ليكن به مدارس دولتي راه نداشتم‌.

• معمولاً در هر محيطي انسان وقتي چهره‌هاي متدين و وارسته را مي‌بيند به آنها علاقه‌مند مي‌شود و كشش و جاذبه آنها انسان را به آن سمت جذب مي‌كند. در محلات كه شهري مذهبي بود، تابستان ها عده‌اي از مراجع تقليد مي‌آمدند. مرحوم آيت‌الله سيد محمد تقي خوانساري مرحوم آيت‌الله صدر و حضرت امام چند سال تابستان تشريف مي‌آوردند. در اين شرايط ناگاه عشق و علاقه‌اي بر من مستولي شد كه بروم طلبه شوم‌. پدرم مخالف بود.

• من در كتاب هاي دعا جستجو مي‌كردم كه ببينم چه دعايي موجب مي‌شود كه انسان حاجتش برآورده شود. يادم هست كه در همان سال اعمال ‌ام داوود را به جا آوردم‌. سه روز روزه ماه رجب با همان اعمال خاص و حاجتم اين بود كه پدرم راضي شود تا من طلبه شوم‌. بالاخره روي همين عشق به طلبگي‌، يكي دو سال در همان جا، پيش اهل علم درس خواندم و در ضمن به پدر و مادرم كمك كردم‌.

• انس من با امام زياد بود و يكي از راه هاي ارتباطي من با امام مرحوم حاج آقا مصطفي بودند كه با ايشان بزرگ شدم‌. در آن زمان ايشان هم سن و سال من و متولد 1309 بود. امام تابستان كه به محلات مي‌آمدند حاج آقا مصطفي سيزده چهارده سالش بود. من هم سيزده چهارده ساله بودم‌. با هم به باغ و گردش مي‌رفتيم و از همان زمان با آقا مصطفي آشنا شدم‌. قم هم كه بوديم اين آشنايي باعث شد كه ما بتوانيم به منزل ايشان آمد و شد بيشتري داشته باشيم و انس بيشتري با ايشان پيدا كنيم‌.

• من در آن زماني كه به درس امام مي‌رفتم بيش از همه وجهه اخلاقي و عرفاني ايشان براي من جاذبه داشت‌. اين قضيه يك سابقه‌اي داشت‌. ايشان به محلات كه تشريف آورده بودند يك ماه رمضان رأس ساعت پنج بعد از ظهر مي‌آمدند و در مسجد جامع مي‌نشستند و مؤمنين هم مي‌آمدند و ايشان براي آنها درس اخلاق مي‌گفتند. همان درس هاي اخلاقي كه در كتاب اربعين حديث‌آمده است‌. جاذبه‌اي كه مرا به سوي امام كشاند همان درس هاي اخلاقي بود كه در سن چهارده سالگي در مسجد جامع پاي آن مي‌نشستيم‌. در قم هم غروب روزهاي جمعه به مدرسه فيضيه تشريف مي‌آوردند و آن درس اخلاق را مي‌گفتند. واقعاً اين درس اخلاق انسان را از گناه بيمه مي‌نمود.

• مرحوم آيت‌الله محمدتقي خوانساري داراي روحيه‌اي فداكار و مبارز بود و در جنگ عراق و انگلستان به همراه مرحوم آيت‌الله كاشاني ـ در زمان ميرزاي شيرازي ـ شركت كرده و مرد بسيار باتقوايي بود. به مبارزه هم معتقد بود. در نتيجه من اين روح مبارزه را در درجه اول از ايشان گرفتم‌.

•  بايد بگويم كه مرحوم نواب صفوي يك حق بزرگي به گردن من دارد و آن اين است كه‌، اين روحيه را او به من داد، يعني او بود كه با تأثير نفسي كه داشت با هر كسي برخورد مي‌كرد و با او مأنوس مي‌شد، نه تنها او را شجاع بار مي‌آورد و روحيه مي‌داد بلكه آن چنان تهوري در آدم به وجود مي‌آورد كه در رابطه با انجام وظيفه از هيچ چيز وحشت نداشته باشد.

• مرتّب از امام پيام مي‌آوردم و مي‌بردم، مرتّب امام دستوارتي مي‌دادند، ما مي‌آمديم خود را جمع مي‌کرديم. آن علمايي که غير از مسئله گفتن کاري نداشتند. من در همان موقع يک اعلاميه تنظيم کردم و 120 امضا، از علماي تهران گرفتم که در آن زمان چنان صدايي کرد که سابقه نداشت.

• و حالا در بحبوحه انقلاب بود. «عصر، ما تصميم گرفتيم كه برويم راديو تلويزيون را تصرف كنيم، آنجا هم زد و خورد بود و به خصوص در جام جم، خيلي از نيروهاي ارتشي داشتند استقامت مي كردند؛ چرا راديو را اگر كسي مي گرفت؛ كار ديگر تمام بود. من چهار نفر مرد مسلح برداشتم و رفتم براي تصرف راديو،  نمي گذاشتند كه برويم توي خود بيسيم ... در حالي كه از هر كوچه اي كه مي خواستيم برويم و وارد خيابان شويم، مي ديديم كه تيراندازي است ... [سرانجام] ما رفتيم داخل بيسيم.

ساعت پنج و ربع بعدازظهر بود، سه ربع، يك ساعتي طول كشيد تا اين بنده خدا دستگاه را راه انداخت،  من هم يك نوار قرآن برده بودم و يك نوار سرود خميني اي امام، يك سرود ديگر هم بود كه ظاهراً آن موقع ميخواندند، يك پيامي هم آنروز، حضرت امام داشتند كه مردم از خودشان دفاع كنند و دستورالعمل آن روز بود. راديو را روشن كرديم و من گفتم: بسم الله الرحمن الرحيم. اين صداي انقلاب اسلامي ايران است...
 و اين گونه، صداي انقلاب اسلامي، به گوش همگان رسيد.

• می گفت: نقش روحانيت مبارز که ترس از جباران ندارند و رهبري حرکت هاي ضد استکباري مردم را به عهده دارند ريشه اش را بايد در قرآن پيدا کنيم توجه داريد که روحانيت به طور کلي، شعاعي است از حکومت انبيا و ائمه و مجموعاً روحانيت مرتبط است به حرکت انبيا و به تعبير امروز ولايت فقيه.

• به امام علاقه زیادی داشت، نوشته بود:

از معظم له امام (قدس سره) بخواهيد براي آمرزش من دعاي مخصوص نمايد. من در اين عالم بها و عشق مي ورزيد و امر او را امر خدا و رسول (ص) ميدانستم. اميد است ايشان هم بعد از اين عالم و در پيشگاه خداوند شفاعت كند تا انشاءالله در آن دار بقاء در كنار ايشان باشم.»

• در وصیت‏نامه خود چنین نوشته بود: «یک پنجم کل دارایی مرا به حضرت امام بدهید؛ زیرا خوف آن دارم که این مقدار که به دست آورده‏ام، در شأن زندگی طلبگی من نباشد و فردا در آستان عدل الهی باید پاسخگو باشم.»
 
همه این ها روایتی کوتاه بود از زبان مردی که در 15 سالگي با سرپرستي آيت الله خوانساري به قم هجرت می کند. در 17 سالگی به عضویت گروه فداییان اسلام در آمده و مبارزه را آشکارا شروع کرد.چه آن زمان که تظاهرات عليه جريان دفن رضا شاه ملعون در قم به راه انداخت، چه موقعی که علیه تشکيل انجمن هاي ايالتي و ولايتي بین دوست و دشمن معروف شده بود به موتورالعلماء! بيش از 15بار به زندان افتادن را تجربه کرد، ساواک از پسش بر نیامد تبعیدش کردند.اکثرا اسمش در ليست وعاظ ممنوع المنبر ديده مي شد...
 
مبارز روحانی ای که به قول خودش: «خلاصه من منتظر يك قضيه اي بودم كه حركت بكنم؛ از آن زماني كه درس را شروع كردم.» این روحیه و  بینش همیشه همراهش بود. حتی زمانی که امام (ره) او را به نمایندگی خود در سپاه پاسداران قرار دادند، در جبهه ها  همراه رزمنده ها می جنگید. می گفت: «ان‏شاءالله سپاهی بسازیم که دشمن هوس نکند علیه انقلاب اسلامی توطئه کند.»

شاید بتوان شخصیت وجودی مبارز شهید، حجت الاسلام محلاتی را در کلام رهبر معظم انقلاب ترسیم نمود. «در مرحوم آقاي محلاتي يك خصوصيت وجود داشت كه آن خصوصيت براي عناصر انقلابي خيلي مهم است و آن خصلت سازش‌ناپذيري و مبارزه‌گري و غيرت ديني و آمادگي براي فداكاري و تلاش ...

... همه كارهايي كه احتياج به يك پيگيري مداوم و خستگي ناپذير داشت از دست شهيد محلاتي بر مي‌آمد. هيچكس ديگر اين نشاط و اين تحرك را نداشت، چهرة ايشان اجمالاً چهرة يك مبارز خستگي ناپذير، صميمي و مخلصي است كه وقتي او نباشد جاي او را به آساني نمي‌شود پر كرد...»
 
پربازدیدترین آخرین اخبار