کد خبر:۱۷۳۴۷۶
نكاتي درباره ماهيت و مدل سينماي سفارشي در هنر هفتم
جان رنجور سينماي ايران زير حملات «سينماي سفارشي»
«سينماي سفارشي» به مثابه يك مزاحم جان رنجور و تن نحيف سينماي ايران را مورد حملات بيامان خود قرار داده و به توليد محصولاتي ميانجامد كه نه قابليت ديده شدن دارند و نه اصلا با هر ميزان و ملاكي قابل دفاع هستند.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ شايد براي برخي مشكل باشد تا در بررسي آسيب شناسانه سينماي ايران مفهوم و پديدهاي به نام سينماي سفارشي را درست در كنار سينماي مبتذل و سينماي جشنوارهاي بگذارند و آنها را به مثابه سه ضلع حرم فروپاشي هنر هفتم ايران به حساب آورند، اما نگارنده به اين عقيده است كه اتفاقا سينماي سفارشي خيلي بيشتر توانسته به مجموعه سينماي ايران طي سالها گذشته ضربه وارد آورد و آن را از حيز انتفاع و اهتمام بيندازد.
سينماي سفارشي عبارتاست از اتلاف وقت و هزينه و به آتش كشيدن داشته ها و فرصتهاي سينمايي به بدترين شكل ممكن، با بيشترين ضربات مقدور. اگر سينماي جشنوارهاي سياهنمايي ميكند و اگر سينماي مبتذل پستترين غرائض مخاطب را مورد هدف قرار ميدهد، سينماي سفارشي هر دوي اين لطمات را در كنار بدنام كردن آرمانها و نظام مبتني بر اين آرمانها،يكجا به ظهور و بروز ميرساند و به شكلي يكپارچه دمار از روزگار سينما و مخاطبش در ميآورد.
علاوه بر اينكه معمولا و عليالقلب اين گونه است كه سينماي جشنوارهاي و سينماي مبتذل با وجود همه نادرستيهايشان و در عين تمام مضرات و معايبشان، حداقل اين نكته مثبت را دارند كه از بودجه عمومي ارتزاق نميكنند و به اصلاح دستشان در جيب خودشان است و به مال مردم چشم داشتي ندارند، اما در سينماي سفارش كاملا اوضاع برعكس است و اولين جرقههاي آتشافكني به جان هيزم موقعيت هاي هنري در اين نوع سينما با ارتزاق از بودجه عمومي و برداشت از بيت المال مسلمين و نوشخوار پول مردم به واسطه نهادهاي دولتي و شبه دولتي صورت ميگيرد و بدين شكل زمينههاي شكل گيري يكي از فساد انگيزترين و سياهترين كارنامههاي سينماي دهههاي اخير فراهم ميگردد و تدارك ديده ميشود.
سينماي سفارشي درست به مثابه انگلي است كه جان رنجور و تن نحيف سينماي ايران را مورد حملات بيامان خود قرار ميدهد و به توليد محصولاتي ميانجامد كه نه قابليت ديده شدن دارند و نه اصلا با هر ميزان و ملاكي قابل دفاع هستند و صرفا اشيايي باري به هر جهت و در خدمت بيلان كاري مديران و سازندگانشان به شمار ميآيند.
در همين سينماي خودمان و در سالهاي نه چندان دور فيلمهاي توليد شده اند با هزينههاي ميلياردي اما در كمال تعجب و تأسف و حيرت و خيرگي اصلا قابل ديدن نيستند و باور كنيد حتي نميشود يك بار به تماشايشان نشست؛ فيلمهايي كه حتي در مواردي چيزي به نام فيلمنامه نداشتند و معلوم نيست براساس كدام روابط و برپايه كدام زدوبند ها به مرحله توليد رسيده اند و منجر به توليد محصولاتي شده اند كه به راستي مايه آبروريزي و خجالت و سرافكندگي مديران و فيلمسازانشان هستند.
البته ناگفته نماند مديران و مسئولان و فيلمسازاني كه دست در دست هم به توليد چنين آثاري مبادرت ميورزند اساسا از كوچه خجالت عبور نكردهاند و با مفهومي به نام شرمندگي مطلقا آشنايي ندارند و خيلي راحت به كارشان مشغول ميشوند و يكي پس از ديگري فيلمهاي صد تا يك غاز بيهويت، نازل و حتي غير قابل نمايش ميسازند و ديگر اصلا اهميتي ندارد كه بودجه اين فيلمها چگونه قرار است برگشت داده شود و اين فيلمها را چه كساني قرار است ببينند و اساس چنين روندي به چه نتايجي و چه فرهنگي منجر خواهد شد.
ميتوان كارنامه سينماي سفارشي را طي سه دهه اخير مورد موشكافي دقيق قرار داد و نمونههاي مختلفي از اين نوع سينما را برشمرد و يقه فيلمسازاني كه اين فيلمها را ساختهاند و مديراني كه اجازه داده اند و مسئولاني كه بودجه اش را از محل مصارف عمومي و بيت المال مسلمين تهيه كرده اند، گرفت و آنها را مورد سوال و بازخواست قرار داد و چه وظيفهاي مهمتر از اين براي رسانه و چه كاري با اولويتتر از اين براي منتقدان ما.
بنا داريم طي سلسله نوشتارهايي به صورت مصداقي و عيني به واكاوي سه ضلع حرم فروپاشي سينماي ايران يعني؛ سينماي جشنوارهاي، سينماي مبتذل و سينماي سفارشي بپردازيم و اميدواريم با نقد منصفانه، آگاهانه و صريح و صميمي بتوانيم در حد خود به ترميم زخمهاي بيشمار ايران كمك كنيم و بيترديد اين مهمترين وظيفه نقد و منتقد است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰