تازههاي اكران؛ قبرستاني براي سينماي ايران
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ در ميان فيلمهاي اكران روز سينماي كشور و در بين آثار متوسطي كه رو به ضعف ميروند، با قاطعيت ميتوان گفت كه هيچ فيلم خوب و قابل تحملي در ميانشان يافت نميشود؛ دو فيلم «پرستوهاي عاشق» و «قبرستان غيرانتفاعي» از جمله ديدنيهاي اين دورهاند.
گفتيم ديدني، صرفاً ديدنيبودن اين فيلمها را اراده كرديم آن هم نه از منظر سينمايي و نه از دريچه هنر و زيبايي شناسي كه در اين ابعاد و ساحتها هيچ يافت نميشود و به طور كلي بحث در اين زمينه منتفي است، لكن معتقديم اين فيلمهاي ديدني اند از اين بعد كه بتوان نحوه و جرگه آثار خام، دمدستي، سطحي و سمبل شده سينماي فيلمفارسي امروز ايران را مورد نقد و تحليل قرار داد.
هر دو فيلم رگ هايي از طنز دارند، اما طنز نيستند و در عين حال نمايهها و نشانهگذاريهايي از هجو را در برگرفتهاند، اما معهذا نمي توان گفت كه حتي هجوآلود هستند؛ ضمن آن كه هر دو علمدار سرگرميسازي و داعيهدار پر كردن اوقات فراغت مخاطبانشان نيز هستند، اما معالاسف در اين سومين هم هيچكارهاند و راه به جايي نميبرند و كاري از پيش.
«پرستوهاي عاشق» يك بامبول شبه عشقي است كه در نخنمايي ايدههاي شكسته خورده 20 سال اخير به يك پوچي تمام عيار ميرسد و ميتوان مرگ مولف را به معناي واقعي كلمه در آن به نظاره نشست؛ وقتي ميگوييم مرگ مولف، سركشيدن ريق سينماورزي را توسط كارگردانش اراده كردهايم و نه آن تئوري مهم و مشهور مرگ مولف را؛ ادامهاي بر فيلمفارسيسازي با شيوه عجيب و غريب كليشههاي رايج طي 20 سال اخير و همچنان رنگ و لعاب زدن به چهرهاي مخوف و پوشيده اين سينماي مبتذل درست مثل عجوزهاي كه هفت قلم آرايشش كنند!
ميتوان «پرستوهاي عاشق» را در ورسيونهاي حتي قابل تحمل تري در صدها فيلم ديگر طي چند سال گذشته و طي دو دهه گذشته سراغ گرفت و بعد به اين سوال رسيد كه آقاي نويسنده و كارگردان و تهيهكننده پيش خودشان چه فكري كردهاند و از مخاطب و سينماي ايران چه تصوري در ذهن داشتهاند كه در سال 1390 هجري خورشيدي هم باز به فكر ساختن چنين فيلمي شدند؛ فيلمي كه ميتواند در حد يك وله تلويزيوني يا برنامه تركيبي اين مديوم و قالب رسانهاي البته از نوع درجه سومش نقش ايفا كند و مخاطبان را در آن سطح و موقعيت بخنداند، بگرياند به تعجب وادارد، عصبي نمايد و يا اينكه اصلا هيچ حسي در آنها برنينگيزاند.
از اينها كه بگذريم «پرستوهاي عاشق» به لحاظ داستان، درام، كارگرداني، بازيگري، خلق شخصيت، فضاسازي و ساير مولفهها و عناصر سينمايي و بصري و حتي سمعي اساساً جايي براي حرف زدن باقي نميگذارد.
خوب بالاخره هر چه كه باشد از زمان تولد ژانر مبتذل فيلمفارسي بيش از 60 و 70 سال ميگذرد و حتي بيشتر و حالا واقعاً اينكه اين چه توقعي است كه نگارنده اين مطلب از سازنده فيلمي همچون «پرستوهاي عاشق» دارد، توقعي زيادهخواهانه و بشدت بي خود و بي جهت است!
ميتوان همين حرفهايي كه درباره «پرستوهاي عاشق» زديم و نكاتي كه دربارهاش گفتيم را درباره فيلم شاهكار 5 ستاره ديگر اين روزهاي سينماي ايران يعني اثر بينظير و استادانه «قبرستان غيرانتفاعي» هم بگوييم؛ فيلمي كه نگارنده به هيچ وجه حاضر نيست حتي به اندازه نيمستاره هم كوتاه بيايد و مطلقاً و قاطعانه بر سر اين 5 ستاره ايستاده و حاضر است از جانش مايه بگذارد؛ چرا كه در سال 1390 شاهد يك انفجار در سينماگري و تصويرپردازي و داستانسرايي در هنر هفتم ايران زمين بوده است: «قبرستان غيرانتفاعي»!
وقتي ميشود با يك انفجار هم ايده هم داستان و هم همه عناصر ديگر يك فيلم را به مهيبترين شكل ممكن منفجر كرد و فرستاد هوا ديگر واقعاً چه جاي بحث و نقد و اين جور حرفهاي بيدليل.
وقتي در سينمايي بسر ميبريم كه در يكي از دورههاي اكرانش با نمايش درآمدن يك زوج سينمايي يعني «پرستوهاي عاشق» و «قبرستان غيرانتفاعي» ميتواند انسان را بالفور از سينما نااميد و براي هميشه دچار افسردگي و آلزايمر كند، ديگر چه نامي بهتر از انفجار ميتوان بر اين واكنش شيميايي – هنري نهاد؟!
«قبرستان غيرانتفاعي» با هنرنمايي بازيگراني كه البته بيشتر و پيشتر از بازيگري و نقشآفريني به لودگي مشغولند و به طرز فجيعي دلقكبازي را با بازيگري سينمايي اشتباه گرفتهاند، توانسته موقعيتي فراهم آورد كه جريان فيلمفارسيساز تجديد قوايي كرده و همچنان با شدت و حدت و قوت و مكنت به امرار معاش مشغول باشد.
بگذاريد طور ديگري بگويم و صورت مسئله را به نحو ديگري برايتان بگويم؛ ببينيد! در همين دوره از اكران يك فيلم مهم و كمنظير در سينماي ايران كه گويا و جوياي استاندار جديدي براي هنر هفتم ما بود، روي اكران رفت فيلمي از فريدن صاحبزماني به نام «چيزهايي هست كه نميدانيد»؛ اين فيلم در چند سينماي محدود، آن هم به صورت تكسانس به نمايش درآمد، به نحوي كه واقعاً پيدا كردن سالن و بدست آوردن زمان مشخص نمايش اين فيلم براي كساني كه مي خواستند به تماشايش بروند كاري بس مشكل و خطير شده بود و اين اتفاق دقيقاً در زماني روي ميدهد كه سالنهاي سينمايي متعدد و متنوعي در اين كشور به فيلمهايي اختصاص پيدا ميكند كه در جهت جريان بازتوليد و احياي فيلمفارسيهاي زمان رژيم گذشته ميكوشند!
جاي اين سوال باقي است كه مديران و مسئولان فرهنگي و هنري اين كشور به چه خواب خرگوشياي فرو رفته اند و يا به چه غفلتي دچار گشتهاند كه چنين وضعيتي را نميبينند، نميفهمند و يا نميخواهند ببينند و بفهمند؟!
از «پرستوهاي عاشق» گرفته تا «قبرستان غيرانتفاعي» و از عشقهاي لوس گرفته تا رقص و آواز و از نابودي سينماي ايران گرفته تا نابودي اخلاق مسئولان مقصرند، آنها وظيفه هدايت و حمايت داشتند، اما گويا آنچه البته به جايي نرسد فرياد است! تا آن زمان كه احتمالاً و شايد هم اصلاً اتفاقي رخ ندهد يا بدهد شما پرستوهاي عاشق را به ديدن قبرستان غيرانتفاعي، محل مرگ و دفن سينماي نجيب و اصيل ايراني دعوت ميكنيم!