کد خبر:۱۷۵۹۸۱
نگاهي از آن طرف به دانشجوي شهيد
حالا چرا بند کردهاید به رزمندههای دانشجو؟ همهاش افراط است و تفریط! حالا این همه مردم، حتما دانشجوها باید بلند بشوند بروند جبهه؟
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ توی دانشگاه ما هم بودند، یک هو می دیدی غیبشان می زد؛ پانزده روز، چهل و پنج روز، بعضی ها هم تمام زمستان. یک سریشان هم نمی دانم چه پستی می گرفتند که می رفتند آنجا و ماندگار می شدند. بعد آخر ترم ها، منتظر بودیم یکی یکی بیایند برای امتحان ها. بعضی ها هم که دیگر هیچ وقت نمی آمدند، بعضی ها هم می آمدند، ولی با جسم ناقص؛ با آن حالشان، هر طور بود می خواستند خودشان را برسانند به درس.
دلم برایشان می سوخت. واقعاً از بین این همه مردم، حتما دانشجوها باید بلند بشوند بروند جبهه؟ پس درس و دانشگاه شان چه می شود؟ آخر این همه زحمت کشیده اند تا دانشگاه قبول شدند. اصلاً زحمت های قبل دانشگاه شان هیچ، این همه توی دانشگاه تلاش کرده بودند، درس خوانده بودند. این همه توی دانشگاه برایشان خرج شده بود. یک هو همه اش را به باد می دهند. کاش لااقل سالم برگردند. البته آنهایی شان که سالم بر میگردند هم اوضاعشان چنگی به دل نمی زند. من خودم دیده ام دیگر؛ همه اش دلشان پیش همان جبهه و جنگ است. یا سرشان توی سیاست است.
من واقعاً نمی فهمم، مگر وظیفه دانشجو درس خواندن نیست؟ مگر علم کشور نباید پیشرفت کند؟ اگر همه دانشجوها بلند شوند بروند توی جبهه که کشور پیشرفت نمی کند. من خودم با چند نفرشان که بحثم شد بهشان گفتم، گفتم هر کسی کار خودش را باید انجام بدهد. دانشجو باید درس بخواند، سرباز ها باید بجنگند. کشور مگر ارتش و سپاه ندارد؟ مگر اینهمه نیروی آموزش دیده ندارد؟ نیروهای نظامی به درد همین موقع های جنگ می خورد دیگر.
گفتم که، اینها همه اش افراط و تفریط است. بالاخره این مملکت دکتر و مهندس نمی خواهد؟ بالاخره این ممکلت مدیر و معاون نمی خواهد؟ اینطوری تکه تکه که اینها سر کلاس می آیند، معلوم است به جایی نمی رسند. نه به تمرین ها و امتحان ها درست و حسابی می رسند، نه به زندگی شخصی شان. باور کن یک سری استادها را هم ذله کرده اند.
نمی دانم چه طور باید این جماعت را روشن کرد؟ خود من یکی از دوستهایم همین طوری تصمیم گرفت برود جبهه. چند ترم هم رفت و برگشت.
هر چی باهاش حرف زدم که بابا، تو ناسلامتی می خواهی بشوی متخصص این مملکت، یک ذره به فکر آینده ات باش، به فکر کارت باش، به فکر زندگی ات باش، توی کَتش نمی رفت. هر چه بهش گفتم اگر همه دانشجوها بروند سرباز بشوند، پس مملکت چطوری ترقی بکند، قبول نمی کرد.
آخرش هم بنده خدا شهید شد. دلم خیلی برایش سوخت. آخر می دانید، قبلش درسش خیلی خوب بود، اگر می ماند حتماً مهندس خیلی خوبی می شد. حیف شد که فرصت هایش را دستی دستی به باد داد؛ حیف.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰