کد خبر:۱۷۶۱۴۱
اصغر فرهادی بینظیر است!
اصغر فرهادی بینظیر است؛ چون با اثری متوسط، اسکار را از آن خود کرد؛ همین ذهن پارانویایی ما نمی تواند ساده از نشانهها بگذرد.
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»، بهاره مقدم؛ اصغر فرهادی بی نظیر است که با اثری متوسط اسکار را از آن خود کرد؛ همین ذهن پارانویایی ما نمی تواند ساده از نشانه ها بگذرد.
اصغر فرهادی خوب فهمیده بود که در چهاردهمین جشن خانه سینما عده ای منتظر فرصت اند و با عناوینی همچون گلدن گلوب، اسکار، جایزه برلین، خرس طلایی و از اين قبيل طعمه می اندازند و نخ می دهند!!
و چنین عنوان می کند: میخواستم بگویم جای گلشیفته خالی است که قبل از من گفتند و امیدوارم وضع مملکت طوری شود که گلشیفته بتواند برگردد، امیدوارم وضع مملکت طوری شود که بهرام بیضایی برگردد، امیدوارم وضع مملکت طوری شود که امیر نادری برگردد، امیدوارم وضع مملکت طوری شود که محسن مخملباف برگردد و امیدوارم وضع مملکت طوری شود که جعفر پناهی فیلم بسازد. امیدوارم وضع به این گونه نماند و بزودی وضع بهتری را شاهد باشیم …
وضع بهتر؟ که تن فروشی چون آن فاحشه برگردد؟ که مخملبافی که در آن سوی مرزها همنشین نوری زاده و سازگارا و گنجی دهان دریده بوده و شعار جمهوری ایرانی سرمیداد و اصل ولایت فقیه را هدف گرفته بود برگردد؟ وضع این گونه نماند؟
رسانه های خارجی و مخالف نظام جمهوری اسلامی كه در راه اندازی آشوب های فتنه به مطامع خود نرسیده بودند، در اولین اقدام، با مانور روی اصغر فرهادی در رسانه های زنجیره ای خود، سناریوي «جدایی» را رقم زدند.
اصغر فرهادی برنده جایزه فیلم های مستقل آمریکا می شود و ویکتوریا نولاند، سخنگوی دولت آمریکا به اصغر فرهادی برای بردن جایزه گلدن گلوب تبریک می گوید؛ جالب است! هنر ما چقدر در دنیا طرفدار دارد و ما چقدر بدبینیم بیخود به همه!!!
بعضی ها مدعی هستند خیلی هنرفهمند و ما جوجه متحجرهایی هستیم که فقط مرثیه گوش می دهیم و ذکر مصیبت می خوانیم و محمد رسول الله می بینیم و با یوسف پیامبر روزگار می گذرانیم!
آیا فیلمبرداری با دوربین روی دست علاوه بر آن که فضای ملتهبی را که با توجه به اظهارات فرهادی نشانگر اوضاع داخلی کشور است، چیز دیگری را تداعی می کرد؟ داستان به قدری فریبنده است که در گذار از مرحله اول و ورود به مرحله دوم و سکانس های دادگاه بیننده مسحور در قصه می شود و این عمق ذکاوت نویسنده را نشان می دهد که هوشمندانه قصه را به نحوی پی ریزی کرده که هر یک از شخصیت ها با عنصر اخلاقی خاص، شناخته شده و به فلسفه ای جداگانه دست می یابند و تنها در این فضاست که می توان از اتفاقاتی ساده نتایجی کلی و حتی جهانی گرفت!
حرف فرهادی در همه فیلم هایش تقریباً یکسان است؛ تقابل مذهب و مدرنیسم، اختلاف طبقاتی جامعه سنتی و فرهنگ های پوسیده، اما آنچه در «جدایی نادر از سیمین» مبرهن تر است، نفاق و تنشی است که فیلم به صراحت عنوان می کند وضعیت حاکم بر جامعه ایران است!
نادر و سیمین در یک برداشت، ایرانی های مدرن فرنگی ماب اند! از همان روشنفکرهای طبقه مرفه که به نظر فرهادی بافت بی فرهنگ ایران یارای تحملشان را ندارد!
این موضوع گر چه به زبان نمی آید، اما اینکه این طبقه روشنفکر جایگاهی نه چندان راحت در ایرانی دارد که نه در دست طبقات ثروتمند، بلکه به وسيله حکومتی مذهبی اداره می شود، کاملاً هویداست!
گاهی فیلم بی پرده روابط را در این خانواده از هم پاشیده و منزوی به تصویر می کشد و بازی خوب بازیگران بیننده را به این باور می رساند که آنان در فضایی خفقان آور محصورند!
در چند صحنه کوتاه به خیابان و تهران پرداخته می شود تا ثابت کند چهره شهر چهره مبهمی است؛ شهری که آدم هایش پشت نقاب و صورتک ها هستند و این حس با سکانس های بدون موسیقی و گاهاً راکد به روشنی قابل القا به مخاطب است؛ بخش هایی از فیلم در اتاقی کوچک در دادگاه قضایی می گذرد و میزانسن به گونه ای است که گمگشتگی عدالت در قضاوت بین دو طرفی که هر دو حق دارند و ندارند را هویداتر می سازد!
فیلم در لفافه نشان می دهد مذهب و خانواده می تواند دست و پا گیر باشد و در تلاش برای دادن حکمی قطعنامه ای است، اما هرگز آن را به صراحت بیان نمی کند تا اذعان کند نسخه ای را نپیچیده و صرفاً به بیان دردها و کاستی ها پرداخته است!
حرف فرهادی جدایی نادر از سیمین نیست، فرهادی چهره مستاصل مرد سنتی ایرانی ای را نشان می دهد که نمی داند چه می خواهد و در جهل ادعای فضل می کند و در مقابل، از سیمین شخصیتی فهیم به نمایش می گذارد که از سر شناخت است كه تاب ماندن در ایران را ندارد و به باوری رسیده که دیگر در لایه های فرهنگ پوسیده ایرانی نمی تواند بماند؛ اگر چه فرهادی زیرکانه شخصیت ها را قضاوت نمی کند، اما کفه ترازو در داستان به فرهیختگی و روشنفکرنمایی سیمین می چربد! البته به یاری نماهای نزدیکی که فرهادی استاد آن است تا بدین شیوه مخاطب را درگیر و نزدیک به درون شخصیت هایش کند و به همذات پنداری با شخصیتی که مقبول خودش است، وادارد!
فیلم حرف های ناگفته زیادی دارد! از سی دی شجریان در قفسه سیمین و دیش ماهواره در ایوان خانه و کراوات بسته شده پدر نادر گرفته تا احساس غربتی که سیمین در سرزمین خودش آن را درک کرده!
در پایان خلق الله می دانند که در تمامی این جشنواره های خارجی سیاسی بازی به زیبایی شناسی رنگ می بازد؛ همان وقتی که «جدایی نادر از سیمین» در کنار یک فیلم اسرائیلی برنده جایزه شد، دانستیم چگونه دشمنان قسم خورده مان با یک تیر چند نشان را زده اند!
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰