کد خبر:۱۷۹۷۵۱
از کامرانی تا روایت فتح آوینی
سید عزیز پیروزی بزرگ ما در عملیات فتح الفتوحمان بود که شجره رشادتها و شهادتها به ثمر نشست و بار دیگر علم علمدارمان به تلالو خورشید درخشید و حسرت خوردیم در نبودن راوی فتحی چون تو تا ندای «قلادههای طلای» ابوالقاسم طالبی آمد و ...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو» – محمد علوی تبار؛ هرچه گشتم خطی نبود که مرا رهنمون راهنمای تو باشد از کامرانیت تا روایت فتحت؟
چه نیک فاتحی بودی تو سید که اینچنین مقهور تو مانده اند اهل قلم در تماشای جبروت سیادتشان و هر چه می خوانیم می فهمیم که او تو را خوب شناخته بود و ما هنوز در تعبیر کلامت به دهه های دیگری از عمر محتاجیم، شاید قوه ادراکمان به ادراک تو برسد از فتح الفتوح خون حسین (ع) تا توسعه و مبانی تمدن غرب اگر هابیل و قابیل را فراموش کنیم طول عمرمان و عرض اوجمان به پای راز درب های گشوده به تو نمی رسد.
سید جان بگذار کمی از ورای نگاه های امروزیمان درد دل کنیم، نیستی تا ببینی امت حزب الله چگونه می رزمند در جهاد اکبر و کسی نیست که راوی فتح هاشان باشد، نیستی تا ببینی که در شب های قدرمان، قدر ملت عزیزمان مقدر درچه عظمتی است و خدا می داند که هر چه برسر استکبار و شیطان بزرگ آمده از همین حماسه هاست و این ملت چون حدید گداخته تفتیده تر می شوند و باز هم تفتیده تر می شوند در گردش ایام.
سید عزیز پیروزی بزرگ ما در عملیات فتح الفتوحمان بود که شجره رشادت ها و شهادت ها به ثمر نشست و بار دیگر علم علمدارمان به تلالو خورشید درخشید و حسرت خوردیم در نبودن راوی فتحی چون تو تا ندای قلاده های طلای ابوالقاسم طالبی آمد و بعد....
سید عزیز کجایی که ببینی اماممان فریاد مظلومیت ملت خان گزیده را می دهد و کسی نیست تا داستان این زخم کهنه را فریاد کند. شاید بعضی ها بپرسند کدام خان و کدام خان گزیده؟ ایها الناس مگر نه اینکه خان ها خون مردم را در شیشه می کردند و این مردم بودند که دادرسی نداشتند الی خدایشان؟ آیا نمی بینید داستان این ملت مظلوم را و این خان های نو کیسه مفسد را که از حق مردم فربه شده اند...، بگذریم، پیش از این درگذر زمان مان و سرعت این خوش خط و خال روزگار تقویم را نگریسته بودم و کم کم داشت از خاطر خاطراتم یاد تو می رفت که فردای امروز من سالگشت شهادت توست!
به من نخند که می گویم سالگشت؟ ادبیاتم را نه از آکادمی و دانشگاه و نه از حوزه و مدرسه که با حرف دل می نگارم و در این نگارش سال ها گرد هم می گردند و ما گرد خودمان و این شمایید که در اوج افق ایستاده اید و ما را مین گرید که چگونه گرداگرد ضمیر خودمان می گردیم و گاه برای نرسیدن هایمان چه هیاهوها که نمی کنیم.
نمی دانم اگر از تفکرات و تاملات بگذریم آیا گرد بودن زمین و گردش آن به دور خود را در مدار خاص خودش چیزی جز امتحان بزرگ برای رسیدن به معنا و فرار از این چرخش می توان یافت؟ اصلا چرا زمین ما مربع، مثلث، مکعب و یا شکل دیگری ندارد؟
سید مرتضای عزیز، حسرت جسورانه خودم را برای تنیدن حروف گرد مبنای فکری یک گمگشته واقعیت در زندان چرخش ها و گردش ها می ستایم و جبین برآستان حضرت حق به تضرع می گذارم بسا از این قاعده فیزیک رهایی یابم و از نیروی گریز از مرکز بهره مند شوم و چون تو و حسرت آفرینان تو، همان ها که صدایشان کوچه پس کوچه های دلت را می لرزاند، اندکی دنیا را ببینم و عقبا را بنگرم که این هستی پر از رمز و راز هایی است که باید بهایشان را برای دیدن پرداخت.
مگر می شود کلید عالم را داشت و صحراگرد این حسرت ها شد که تو راهنمایمان بودی بر کلید هستی و راز عالم، خون. در عالم رازهایی هست که جز به بهای خون ندهند؟
سید جان، تو که رمز و راز راه های رفته را می دانستی و از راه های رفته سخن می گفتی بدان که ما نیز در روزگارخودمان به دنبال عاشورای سال 61 هجری قمری و صحرای کربلا می گردیم؟ آیا ما را نیز به خلوت انس راهی هست؟
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰