کد خبر:۱۷۹۹۰۳
نقد اكران سينماهاي كشور؛
«انتهاي خيابان هشتم» و حكايت كوچه بنبست فيلمنامه...
مشكل اصلي فيلم سينمايي «انتهاي خيابان هشتم»، فيلمنامه است؛ همان موضوع هميشگي و معضل جدي و مشكل مادامالعمر سينماي ايران!
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ بيترديد مشكل اصلي فيلم سينمايي «انتهاي خيابان هشتم» موضوع فيلمنامه است كه همان موضوع هميشگي و معظل جدي و مشكل مادامالعمر سينماهاي ايران است؛ در اين فيلم، فيلمنامه ابدا چفت و بست حقيقي ندارد و به همين دليل نتوانسته است آنچنان كه بايد و شايد دستآويز و تكيهگاه خوبي براي كارگردانش باشد.
حتي كارگرداني همچون عليرضا اميني كه در فيلم «هفت دقيقه تا پاييز» به خوبي و به وضوح نشان داده بود كه بهعنوان يك كارگردان جوان و تجربهگرا تلقي درست و كارآيي از مفهوم كارگرداني سينما دارد و اين قابليت و ظرفيت را داراست كه بتواند در يك فيلم قصهگو، متدي از كارگرداني را به كار گيرد كه اثرش ضمن در بر داشتن مؤلفهها و فاكتورهاي جذابيت براي مخاطب عام، از زيباييشناسي بصري و عناصر مورد علاقه سينما دوستان حرفهاي نيز برخوردار باشد.
اما در «انتهاي خيابان هشتم» اوضاع كاملا فرق ميكند و حتي ميتوان گفت كه فيلمنامه از توفيق نسبي در انعكاس سوژه دمده فيلم هم عاجز است و نتوانسته ايدهاي تكراري و داستان فرماليته آن را حتي در ابتداييترين شكل هم به منصه ظهور سينمايي برساند.
شخصيتها رها، فضاسازي نادرست، چيدمان وقايع به صورت از هم گسسته و حتي نامعلوم بودن كاراكترهاي اصلي چه به لحاظ شخصيتپردازانه و چه از جنبه تيپيكال و همه اينها در حالي است كه داستان فيلم روايتگر يك موقعيت است؛ موقعيتي كه نه براساس «شخصيت پردازي» بلكه بر مبناي «شرايط» شكل گرفته است.
و اين همه در حالي است كه تكيهگاه و پاشنه آشيل اصلي چنين نحوهاي از فيلمسازي يعني فيلمنامه، ايرادات جدي دارد و اساسا قابل اتكا نيست؛ همچنان كه در فيلم انتهاي خيابان هشتم اين موضوع از جهات مختلف خود را نشان ميدهد.
در اين فيلم فضاسازيها غير واقعياست، شخصتپردازيها ابتر و نيمهكاره اند، شكلگيري ارتباطات معيوب و نيمهتمام و حتي بازيها غير از چند موقعيت خاص و كم تعداد، تكراري و دمده است و بالاخره آن پايان بندي ناشيانه و باسمهاي كه بيش از آنكه مخاطب را دچار التهاب، نگراني، اضطراب و غم كند، موجبات خنده او را فراهم ميآورد!
آيا فيلم «انتهاي خيابان هشتم» ادعاي اجتماعي سازي دارد؟ اين بيشتر به يك شوخي شبيه است؛ چرا كه نتيجهاي از فيلم عايد مخاطب ميگردد؛ نه تأمل و تفكري از خلال واقعيتهاي عيني جامعه در بستري از درام سينمايي.
اين فيلم واگويهاي نسبتا مضحك و نازل از يك تلاش نافرجام سينمايي است؛ خاصه آنكه به چنين موقعيتي بايد اضافه كنيم مميزيهاي فيلم را در كنار حجم انبوهي از سمبل كاري و بسازي و بندازي سينمايي كه خيلي تعجب برانگيز است ديدن آنها در فيلمي از عليرضا اميني با آن سابقه و كارنامه هنري و بويژه تجربه فيلم خوب و مثال زدني «هفت دقيقه تا پاييز».
فيلم دچار نقصانهاي بسياري است و همانطور كه گفتيم سرمنشأ اين نقصانها فيلمنامه است و در دامنه آبشخور اصلي، ضعفهاي ديگري كه هم از ناحيه كارگرداني و هم از ناحيه فضاي كلي فيلم و بازيها، بر كليت اثر تحميل شده است و اين همه ناشي از چيست؟
كارنامه فيلمسازي عليرضا اميني بيترديد نيازمند يك بازنگري جدي بويژه از سوي خود او و نيز خاصه از سوي منتقدان آثارش است و البته كساني كه تلاش ميكنند فيلمهاي او را از پشت عينك مطلقگرايي ستايش آميز بنگرند و راه را بر نقد جدي و ستيهنده و رو به جلو ببندند؛ به راستي اينان بزرگترين و جديترين دشمنان يك فيلمساز هستند؛ البته فيلمسازي كه نگاهش رو به جلو و گامهايش به سمت آيندهاي بهتر باشد و نه فيلمسازي كه درجا زدن و عقب گرد را به قيمت ستايشهاي كاذب شبه منتقدان بپذيرد.
اميدواريم فيلم بعدي عليرضا اميني، كارگردان جوان و خوشقريحه و آيندهدار سينماي ايران اثري به مراتب بهتر و ديدنيتر از «انتهاي خيابان هشتم» باشد. اميدوار!
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰