کد خبر:۱۸۱۱۴۲
به بهانه 28 فروردين سالروز شهادت شهيد چراغي؛
شهيدي كه شمشير لشكر بود
چه موقعی که در عملیات مسلم به عنوان فرمانده تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) با سیزده گردان وارد عمل می شود و چه در عملیات والفجر مقدماتی که تیپ ۲۷ به لشکر تبدیل میشود و رضا در این عملیات، «شمشیر لشکر» لقب میگیرد؛ مسئولترين فرد است...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ نگاههای تقویمی به حیات افرادی به نام شهید، آن هم بعضا بر حسب با نام یا گمنام بودنشان حتی کار را برای خودمان نیز سخت کرده است.
چرا که در لایه های پنهان یا نگاتیوهای های خاک خورده وجودیشان حرف ها، فکرها و روش های عملی ای نهفته است که در انتخاب شدنشان از سوی رب بی تاثیر نبوده است و ما بی دقت به این نکات ظریف ایام ولادت یا شهادتشان را پاس می داریم.
اعتقاد به اینکه آنها هم آدم های ساده ای بودند از جنس مردم همین شهر و روستا. فقط حواسشان از بقیه جمع تر بود و شاید کمی عمیق تر می اندیشیدند راه را برایمان باز و آسان تر خواهد کرد.
شهید رضا (رزاق) چراغی، فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) هم از این واقعیت مستثنی نیست. جوان 25 ساله ای که می گفت: «شهادت راه کامل شدن است.» با شروع غائله کردستان در مبارزه با گروهکهای دموکرات و کومله، نقش مؤثری دارد. تا بدان جا که در عملیات محمد رسول الله (ص) مسیر بسیار مهم و پر خطر «راه خون» را از تصرف نیروهای ضدّانقلاب خارج می کند. چراغی آرام و قرار ندارد. از مریوان و دزلی گرفته تا جنوب کشور همپای حاج احمد متوسلیان می جنگد.
چه آن زمان که در عمليات فتح المبين، با تنگ شدن حلقه محاصره به همه نیروهایش دستور ترک میدهد و یکه و تنها دشمن را سرگرم می کند تا گردان برگردد.
چه موقعی که در عملیات مسلم بن عقیل به عنوان فرمانده تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) با سیزده گردان وارد عمل می شود و با پاي در گچ و سرم به دست از داخل آمبولانس هدايت عمليات را هدايت می کند و چه در عملیات والفجر مقدماتی که تیپ ۲۷ به لشکر تبدیل می شود و رضا در این عملیات، «شمشیر لشکر» لقب میگیرد.
او می گفت: «... همه ما موظفيم آنقدركاربكنيم كه از اين امتحاني كه خداوند براي ما قرار داده، رو سفيد بيرون بياييم. همان طوركه امام فرمودند: شكست و موفقيت به ما ربطي ندارد ما فقط بايد تكليف خودمان را انجام بدهيم...»
اگر کمی دقیق به زندگی شهدا نگاه کنیم، می بینیم فاصله ای بین زندگی درون و پشت جبهه آن ها نیست. رضا چراغی که در جبهه یک فرمانده زیرک و جسور است، اما در برخورد با نیروها مسئول ترین افراد است.
چه آن زمان که در مريوان براي بردن تداركات از جمله نان بايد نیروها پياده از تپه ها بالا مي رفتند. هر وقت مي خواست به بالاي ارتفاع برود، يك گوني بيست كيلويي نان بر دوش مي گرفت و با خود مي برد.
وقتي پرسيدند شما چرا اين كار را مي كنيد؟ مي گفت: «وقتي من به عنوان مسئول اين نيروها مشقت را تحمل كنم، نيروها با كمترين فشار و سختي پيروز مي شوند.» و چه هنگامی که بین نیروها صحبت می کرد «... دقت كنند برادران كه برخوردها حتما اسلامي باشد. با هم يكي باشيم. وقتي با هم متحد باشيم، ان شاءا.. . موفق مي شويم.» و حتی در زندگی فردی این پیوستگی قول و فعل حاکم می شود.
«همسر عزیزم، امیدوارم آینده خوشی با هم داشته باشیم و بتوانیم در کنار هم، با ارادهای قوی، به خودسازی بپردازیم و به گونهای باشیم که مکتب اسلام، از یک زوج مسلمان انتظار دارد...»
خوب است در آخر تاملی بر قسمت هایی از نامه شهید چند روز قبل از شهادت داشته باشیم.
«... من یک پاسدار ساده هستم و از درگاه خدا میخواهم که برای این انقلاب، حمال خوبی باشم. بدان که همین برایم افتخار بزرگی است، زیرا در این موقعیت حساس، که تمام کفر با همه توانشان در مقابل اسلام صفآرایی کردهاند، و حضور همه ابر جنایتکاران در جبهه کفر به وضوح مشاهده میشود، در وضعیتی که شیوخ عربستان با سرمایه به غارت رفته از مردم مسلمان آن کشور، و نیز مستکبران آمریکا، فرانسه و دیگر کشورها با کلیه امکانات به حمایت از دشمن برخاستهاند، بازی در یک چنین موقعیت استثنایی، حفظ کیان مکتب اسلام و این انقلاب، به عهده ما سپرده شده، برای این کار، باید یک خدمتگزار بود و در صورت نیاز، از همه چیز خود گذشت. همین، نهایت آرزوی من است.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰