کد خبر:۱۸۲۵۵۶
دهه دوم فاطميه - دانشگاه تهران؛
پناهيان: اگر آدم بخواهد حظ طلبگي را ببرد ولي حرف نخورد، نميشود/ بعضي فيلمها آمار ورود طلبهها به حوزه را كاهش مي دهد
هر كس ميخواست طلبه بشود بداند او را مسخره ميكنند، سرزنش ميكنند و توبيخ ميكنند؛ اگر آدم بخواهد حظ طلبگي را ببرد ولي حرف نخورد، نميشود.
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، مراسم عزاداري دهه دوم فاطميه ظهر امروز در مسجد دانشگاه تهران برگزار شد كه در اين مراسم حجت الاسلام عليرضا پناهيان سخنراني كردند.
متن كامل سخنان حجت الاسلام پناهيان به شرح زير است:
در قرآن كمتر به صراحت از محبت سخن گفته شده است، ولي به گونهاي در سوره مائده ذكر شده كه لذا توصيف برجستهاي است.
در فرهنگ ما محبت جايگاه برجستهاي دارد و تاسف ميخوريم براي كساني كه براي محبت ارزشي قائل نيستند.
برخي محبت را با علم مقايسه ميكنند در حالي كه محبت ارزشش از علم بالاتر است و محبت تقويت كننده علم، نتيجه علم و بالابرنده علم است و علم معطوف به محبت است و عمل نيز نشات گرفته از محبت است.
محبت ما به اهل بيت(ع) ناشي از محبت به خداوند است و رابطه متقابل دارد.
در پايان زيارت جامع، آمده است چون شما عزيز خدا هستيد براي ما نيز عزيز خواهيد بود.
دو ويژگي ديگري كه در اين آيه وجود دارد اين است كه بشدت در مقابل مومنين فروتن و در مقابل كافران سختگير باشيم.
اگر كسي در برابر مومنين شكيبايي و در برابر كافر سختگيري كرد اين محبتش هم دروغ و اگر هم دروغ نباشد، ارزشي ندارد و محبتي اكتسابي و نه براي خدا است.
اگر كسي در برابر دشمنان سختگيري و در برابر مومنين شكيبا نبود اين هم محبتش فايدهاي ندارد، بعضيها هم آداب زندگي در جامعه مومنين را بلد نيستند و بعضيها ژنتيكي مهر و محبت دارند كه هم دشمنان و هم دوستان را محبت ميكنند كه اين هم ارزشي ندارد.
آقاي ابوترابي در تواضع به بچهها معروف هستند و جلوي يكي از آزادهها آنقدر محبت كرد كه يكي از بچهها گفت: بشين ديگر چقدر محبت ميكني و زماني كه از صليب سرخ آمدند در حالي كه ابوترابي و يارانش را اذيت كرده بودند هيچ شكايتي به آنها نكرد و پس از رفتن صليب سرخ زماني كه از او پرسيدند چرا چيزي نگفتي، گفت: مسلمان هيچ وقت شكايتش را پيش كافر نميبرد.
نكته ديگر اينكه چرا فروتني در مقابل مومنين از سختگيري در برابر كافران مقدم شده است؟ در اين آيه ظاهراً فروتني مومنان اهميت بيشتري دارد، چند وقت ديگر انتخابات مجلس است و ميخواهيم به بينيم كه مردم چگونه هواي همديگر را دارند در جايي ديگر خداوند برعكس اين موضوع را اشاره ميكند.
سوال ميشود كه چرا جايي اول و جايي ديگري دوم آمده كه بايد گفت زيرا در جايي باعث شكلگيري جامعه اسلامي شده است و گفته شده است كه با مومنين با ايثار رفتار كن و با ديگران با انصاف برخورد كن. پس از آن ميفرمايد در اجراي حكم خداوند تلاش كنيد.
بعضيها دانشجو هستند ولي مثل كارمند درس ميخوانند، بعضيها كارمند هستند و مثل يك استاد انقلابي كار ميكنند. بعضيها طلبهاند و مثل كارمند كار ميكنند و بعضيها بيشتر از وظايف داده شده به آنها كار نكردند و اين يك زندگي عادي است.
در طول زندگي چقدر درس و كار ميكني كه هيچ كس به تو حقوق نميدهد، هر كارمندي كه كار چهارنفر را راه نيانداخت به اين دليل كه ميترسه از كارش اخراج بشه.
تلاش در راه خداوند يعني فعاليت انقلابي داشتن.
پس از اين سه تا صفتي كه خداوند ميفرمايد، ميگويد كسي كه تلاش ميكند عزت ميآورد، عزت يعني خودت را شل نكني، محكم بايستي و با غرور اشتباه گرفته نشود.
من طاقت نيش و كنايه رفقايم را ندارم اينها در حالي اين ويژگيها را دارند كه سرزنش نميشوند اين سرزنشها اثر ميگذارد و آنها را همراه ميكند با توبيخ.
هر كس ميخواست طلبه بشود بداند او را مسخره ميكنند، سرزنش ميكنند و توبيخ ميكنند بعد ميگويند پس از نمايش بعضي فيلمها آمار ورود طلبهها به حوزه كاهش پيدا ميكند.
در جامعه اگر كسي رد بشود تيكهاي برايش ندارند، ولي اگر طلبهاي رد بشود با فيلمهايي كه درست كردهاند تيكههاي آماده دارند.
اي واي بر مردمي كه هر پيغمبري را فرستاديم مسخره كردند، روزي پدر ما كه خدا بيامرزدش ميخواست بره سركار و گفتم، من را با خودت ببر، ايشان گفتند بايد خودت بروي و با مردم در جامعه باشي.
اگر آدم بخواهد حظ طلبگي را ببرد ولي حرف نخورد، نميشود.
اگر بخواهيم مواظب باشيم كسي بهت حرف نزند، دين و ايمان خود را از دست ميدهي و بعضيها از سرزنش ميترسند و كارها را تا زماني كه مورد سرزنش نشوند انجام ميدهند.
سلمان فارسي غريب بود و راحت هم تحقيرش ميكردند و چون عرب و اهل حجاز هم نبود اين مضاعف شد و در يكي از روايات آمده است كه محبت به سلمان، عمار و ابوذر و ... واجب است.
يك خاطرهاي را به طور كامل تعريف ميكنم كه هيچ جا كاملش را نگفتم، يك نفر عقرب زده را آوردند و يك نفر هم مارزده بود و داشتند از شدت درد بر خودشان مي پيچيدند؛ آمدند نزد حضرت علي(ع)، حضرت نگاهشان كرد و گفت: اين دو نميميرند پس از مدتي حضرت فرمود، اين دو را بياورند و گفت: من فقط ميتوانم بگويم چرا اينطوري شدهايد.
به كسي كه عقرب او را زده بود، گفت: در جلسهاي كه با فلاني بود اسم فلاني را آوردي و در آن جلسه آنها به مسلمانها طعنه زدند و تو هم ميتوانستي از سلمان دفاع كني ولي نكردي، در حالي كه اگر ميكردي، جان، مال و خانوادهات در امان بود ولي نكردي.
و به كسي كه مارگزيده بود، گفت:روزي پيش فلاني بودي كه مسلمانان را دوست نداشت، يادت هست قنبر، غلام ما آمد آنجا و يك كاري با آن مرد داشت يادته تو وقتي به قنبر احترام گذاشتي، فلاني گفت نبايد يك غلام جلوي من اينطوري عزيز بشود. تو با تعريف از قنبر در پيش فلاني باعث كتكخوردن قنبر شدي، گاهي رسول اكرم (ص) در ميان مردم با من عادي برخورد ميكرد تا مردم ناراحت نشوند در حالي كه من را از همه بيشتر دوست ميداشت.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰