حاج والی اتمّ العیش را داشت/ ماجراي خواب حاج والي كه به واقعيت پيوست
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۲۷۹۶
حجت الاسلام مومنی در همايش «شیدای ولی»:

حاج والی اتمّ العیش را داشت/ ماجراي خواب حاج والي كه به واقعيت پيوست

بعد از ساخت سد در بشاگرد، بلافاصله ما با خشکسالی مواجه شدیم، یک شبی خود حاجی گفت من خواب دیدم بیست روز دیگر باران می آید، دقیقاً بیست روز دیگر باران بارید!
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، مراسم هفتمین سالگرد ارتحال حاج عبدالله والی پنج شنبه هفتم اردیبهشت ماه در مسجد المهدی برگزار شد.
 
در این همایش که با عنوان «شیدای ولی» از سوی ستاد برگزاری هفتمین سالگرد ارتحال حاج عبدالله والی و خانواده ایشان برگزار شد جمعی از مسئولین دانشگاهی و کشوری و فعالان اردوهای جهادی حضور داشتند.
 
حاج عبدالله والی به عنوان یکی از اسوه‌های برتر زندگی جهادی در جهت اطاعت از ولایت شناخته می‌شوند.
 
وي به اشاره حضرت امام(ره) در سال 61 جبهه را رها کردند و به منطقه محروم بشاگرد هجرت كرد.
 
23 در سمت مسئول کمیته امداد حضرت امام (ره) در این منطقه خدمت کرد و با کمک خیرین، بسیار فراتر از مسئولیت‌های سازمانی، این دیار محروم را به آبادانی نسبی رساند.
 
حاج عبدالله والي به عنوان فردی موثر و فعال در ایجاد و تقویت اردوهای جهادی و کمک به مناطق محروم کشور در بین جهادگران شناخته می شود.
 
وي پس از حضور 23 ساله‌اش در بشاگرد در 8 اردیبهشت 1384 در سن 56 سالگی در اثر سکته قلبی در گذشت.
 
حجت الاسلام مومنی، سخنران مذهبي در اين برنامه به سخنراني پرداخت كه متن آن به اين شرح است: 
  
درباره شخصیت حاج عبدالله والی هر چه گفته شود کم است. فلسفه چنین گردهمآیی هایی و هدف از برگزاری چنین جلساتی و معرفی شخصیت حاج عبدالله والی این است که ما خودمان هم بهره مند بشویم.
 
حاج عبدالله والی که الآن به این نوع جلسات ما احتیاجی ندارند، اگر یادواره ای گرفته می شود برای این است که این افراد به کل جامعه معرفی بشوند و یک تغیر و دگرگونی در نسل های آینده ایجاد بشود.
 
زندگي حاج عبدالله والی برگفته از مکتب اهل بیت بود

نکته ای که در شخصیت حاج عبدالله والی وجود داشت این بود که زندگی او، کار او، مدیریت او، سلوک و روش او برگفته از مکتب اهل بیت بود. همواره در پی تحصیل رضایت خدا و در مسیری قدم بر می داشت که روایات و سخنان اهل بیت به آن سخنان توصیه می کنند. ایشان متأثر از سخنان اهل بیت بود.

در دعای ابوحمزه ثمالی فرازی هست که می بینیم واقعاً زندگی حاجی اینطور بوده است:

ربِّ إجعَلنی مِمَّن اَطَلتَ عُمرَه. خدایا عمر مرا طولانی بگردان. البته هر عمر طولانی ای به درد نمی خورد. حاج والی با عمر خودش بیست سال در بشاگرد بود ولی گویا به اندازه پنجاه یا صدسال آنجا کار کرده است. عمر کوتاه است، ولی آنقدر مثمر ثمر است که نتایج او تا سالیان عائد مردم می شود. امّا عمرهای طولانی هم هستند که ممکن است به قدر دو روز هم خاصیت نداشته باشند.

و حَسَّنتَ عمَلَه. دعا می کند که خدایا عمل نیک از وجود من صادر شود. خصوصیات و اعمال و رفتار نیک از من صادر بشود. تمام دامنه وجودی و شخصیت انسان کار نیک و ارزشمند باشد. تلاش بر این باشد که ذره ای نقطه منفی و صفت ناپسندی در وجود انسان نباشد.

و رَضیتَ عَنه. من را از کسانی قرار بده که از او راضی باشی. اگر انسان به اینجا برسد چقدر مقام بالایی است. همه چیز را دارد. نقطه ای که خدا از اخلاق و رفتار و کردارش راضی باشد. این یعنی تحصیل رضای خدا.

و اَتمَمتَ عَلیه نِعمَتَک. و کسی که نعمت هایت را بر او تمام کرده ای. نعمت تمام معنی اش این است که انسان محب و پیرو ولایت باشد و عشق و محبت به اهل بیت در سرتاسر زندگی اش نمایان باشد. آن چیزی که انسان را به حرکت وامی دارد ولایت باشد. این مفهوم در دعای ندبه و در آیه غدیر آمده که اتمام دین را مطرح می کند.
 
حاج عبدالله والی خودشان را نمی دیدیدند

حاج عبدالله والی واقعاً اینطور بودند. در زندگی شان دنبال تحصیل رضای خدا بودند. خودشان را نمی دیدیدند. تا جایی که ما آشنا بودیم قضایای بسیاری در این رابطه خاطرمان هست.

و أحیَیتَه حیاتً طیّبةً. کسی که زندگی طیب به او داده ای. بعد در دعا سه خصوصیت برای این زندگی طیب ذکر می کند:

فی أدوَم السرور، سرور دائم داشته باشم. معنی سرور دائم این است که انسان بر موج بلایا و حوادث هم خودش را در محضر خدا ببیند و شاکر باشد و گرنه سختی ها نمی گذارند انسان خوش باشد. سرور دائم برای کسی است که بلایا و حوادث را هم نعمت خدا بداند. دشواری های روزگار را هم به عنوان نردبان ترقی و تکامل نگاه بکند. در حوادث گرفتار یأس و ناامیدی نشود و خودش را پشن بن بست نبیند؛ و حاجی همین طور بود.

و اسبغ الکرامة، کرامت کامل و انسانی بزرگوار بودن. حاجی خیلی کریمانه با انسان ها برخورد می کرد. در درخواست هایشان هم خیلی کریمانه برخورد می کرد. اگر یک موقعی هدیه ای می آوردند که دست دوم بود، نمی پسندیدند که آن را به کسی بدهند.
 
حاج والی اتمّ العیش را داشت

و اَتَمِّ العَیش، عیش و بهره مندی تمام باشد. انسان از زندگی خودش بهره مند بشود. عیش تمام مجاست و چیست؟ در روایات اتمّ العیش اینطور معنا شده است که عیش تمام به این معناست که انسان نه تنها خودش از زندگی بهره مند بشود، بلکه انسان های دیگر هم از دامنه وجودی او بهره مند بشوند. مثل اینکه شما بر قله ای ایستاده ای و بقیه از وسعت زندگی شما بهره مند شوند.

واقعاً حاج والی اتمّ العیش را داشت. انسان های زیادی از دامنه وجودی او بالا رفتند. حاجی کسی نبود که او از دامنه وجودی مردم بالا برود؛ بر خلاف خیلی ها که می خواهند خودشان بزرگ شوند. حاج عبدالله والی هدفش این نبود که در اثر حضور در آن منطقه نورانی خودش بزرگ شود و توسعه پیدا بکند، بلکه می خواست دیگران از دامنه وجودی او بالا بروند و استفاده کنند.

خاطره ای هم ذکر بکنم. یک بار که بعضی از معلم ها تصمیم گرفته بودند برگردند. چون می دانید، در بشاگرد شاید به اندازه تعداد انگشتان یک دست هم معلم از خود منطقه نبود. بیشتر معلم هایی بودند که به آنجا رفته بودند برای تدریس. وقتی یک معلم خوبی بعد از یکی دو سال خسته می شد و اشاره هایی می کرد که می خواهد برگردد، حاجی می نشست با او لب جدول ها و ساعت ها ایشان را نصیحت می کرد که برای اینکه خودت رشد کنی و خودت بارور شوی باید خدمت کنی. تا او را مجاب کند که باید بماند و به خدمت ادامه بدهد. وقتی کسی می خواست برود غصه می خورد و ناراحت می شد. نصیحتش می کرد. حاجی اتمّ العیش را داشت. می خواست در دامنه وجودی او کسانی بزرگ شوند و ردش کنند.
 
حاجی کار روزش از اعمال نیمه شبش تغذیه می شد و اعمال نیمه شبش از کارهای روزش

حاج عبدالله والی کارهای زیادی انجام داد. دوست عزیز ما آقای امیرخانی تعريف مي كند درباره رابطه حاج والی و کار حاج والی در بشاگرد و عبادت های نیمه شبش و طراوت های صبحگاهی اش و ذکرهای در بین روز و توسلات حسینی و فاطمی اش مثل رابطه باطری ماشین و خود ماشین بود. که باطری ماشین را به حرکت در می آورد و بعد با کار افتادن ماشین خود باطری هم شارژی می شود. حاجی کار روزش از اعمال نیمه شبش تغذیه می شد و اعمال نیمه شبش از کارهای روزش.

خاطره دیگری هم عرض بکنم. سدی که در بشاگرد ساخته بودند و پنچ بند که پشت آن ساخته بودند با پیگیری های حاج والی و حاجی و مرحوم دکتر حسینی اعتقادشان این بود که اگر مسئولین ما در چند نقطه از بشاگرد چنین حرکتی را ایجاد کنند و آبخیزداری را آنجا فراهم کنند، بشاگرد توان تبدیل شدن به منطقه ییلاقی در استان هرمزگان را دارد.
 
من روند سدسازی را به هر کدام از مسئولان نشان می دادم و می گفتم که یک چنین مجموعه ای را زیر مجموعه یک سدّی فراهم کنید. خیلی از بچه هایی که در آن مدرسه درس خواندند و خودشان معلم شدند، دکتر شدند، نه یکی دو تا. یک بار قبل ها ما می خواستیم یک فعالیت قرآنی در منطقه راه بیندازیم. یک طلبه را دعوت کردیم که یک ماه بیاید، سه تا ده روز در سه تا روستا. خب در ده روز کار کمی می شود کرد. الآن به برکت حضور طلاب آقا و خانم، تحول فرهنگی در خانواده ها و مردم ایجاد شده است و امنیت فرهنگی در منطقه ایجاد شده است و 5-6 هزار دانش آموز تحت پوشش فعالیت های قرآنی هستند.

سد وقتی ساخته شد، بلافاصله بعدش ما با خشکسالی مواجه شدیم. مدت زیادی که بی آبی کشیدیم، در این فرصت گفتند که حالا که سد آب ندارد آن را ببریم بالاتر که در این صورت سد به صورت دو تکه می شد.
 
حاجی گفت من خواب دیدم بیست روز دیگر باران می آید دقیقاً بیست روز دیگر باران بارید

یک شبی خود حاجی گفت من خواب دیدم بیست روز دیگر باران می آید. دقیقاً بیست روز دیگر باران بارید! 45 دقیقه کامل بارندگی شدید شد که پنج بند قبل از سد کامل  پر شد و آب به پشت سد رسید. به حاجی گفتیم بیا ببین ولی حاجی نمی آمد. سرش را نمی دانستیم. امّا گویا در این مدت در اتاقش توسل پیدا کرده بود که الآن که سد دوتکه شده اگر آب از سد بگذرد و سد خراب بشود و از هم بپاشد خیلی بد می شود. وقتی آمد دید آب خیلی وحشتناک بود. از زیر کوه ها آب می زد بیرون واقعاً. مثل الآن ایّام فاطمیه بود. حاجی دستم را گرفت و برد روی تاج سد که آب نگرفته بود و به من گفت یک روضه حضرت زهرا بخوان. من یک بیتی خاطرم بود و آن را برای حاجی خواندم. بعد از اینکه آن شعر را خواندم، حاجی بلند شد گفت پاشو برویم، من دیگر خیالم راحت شد که این سد چیزیش نمی شود.
پربازدیدترین آخرین اخبار