کد خبر:۱۸۲۹۳۰
سلسله جلسات آیت الله مصباح یزدی درباب «علم دینی»-1
جايگاه واژگان در توليد علم ديني چيست؟
اگر ما بخواهیم در دام مغالطات نیفتیم باید بگوییم طبق کدام اصطلاحات صحبت می کنیم، خیلی ها لفظی را در اصطلاحی دیگر که معنای دیگری دارد به کار می برند. در رابطه با واژه «دین» چیزی که...
به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از قم، حضرت آیت الله مصباح یزدی در سلسله جلسات طرح معرفت افزیی استادان دانشگاه ها با موضوع «علم دینی» که پنج شنبه ها در سالن همایش های موسسه امام خمینی(ره) برگزار می شود، بیاناتی را در رابطه با علم و دین و تفاوت های آن خاطرنشان کردند که در زیر آمده است:
موضوعات متعددی در رابطه علم و دین و صحبت هایی از طرف اساتید منتشر شده ولی کلید واژه همه مبحث ها علم دینی است. زبان علم و دین، علم دینی، همه متوقف بر این است که این دو کلید واژه توضیح داده می شود.
«علم» از مشترکات لفظی به حساب می آید که معنای گوناگونی دارد و مناسبتی می باشد که مفهوم آگاهی می دهد و کاربردش در این جهت مشترک است. معانی زیادی این جمله دارد. علم گاهی در معقولات روانشناسی بحث می شود و آن این است که آدم اعتقادی در عقیده ای داشته باشد و احتمال خلاف ندهد. در مقابل این است که انسان فی الجمله احتمالی می دهد که ضعیف حتمی باشد. هر چیزی که بشود تحت یک جمله خبری نسبت به قضیه ای بیان کرد، اگر احتمال صد در صد بدهد علم است. در مقابل آن شک و عیب و ظن به کار می رود.
گاهی علم در مباحث معرفت شناسی مطرح می شود که نظر به حالت روانی خود شخص ندارد، بلکه گزاره ای را از واقعیت شخص ارائه می دهد. اگر مطابق با واقعیت باشد علمی است و اگر مطابق با واقعیت نباشد غیر علمی است. از نظر واقع شناسی علم قضیه ای است که مطابقتش با واقع اعلام شود. در محاورات یک مجموعه از مسائل که بیان می شود، می گویند علم است. این مسائل تا چه اندازه اثبات شده یا حالات روانی انسان است، مطرح نیست. می گویند کسی عالم به این علم و یا جاهل به این علم است. مجموعه این مسائل که به صورت گزاره خبری بیان می شود باید مناسبتی داشته باشد که با یک موضوع مشترک است؛ به این لحاظ علم صرف و نحو علم نیست.
اصطلاح دیگر اصطلاح خاصی در درون این اصطلاح است. مجموعه مسائلی که از قضایای کلی بحث شود؛ یعنی قضایای شخصی را علم نمی گویند. به این اصطلاح به جغرافیا و باستان شناسی، علم نمی گویند. اصطلاح قبلی عام و خاص است. در این جا که مباحث کلی بحث می شود دو دسته می شود: قضایایی با موضوعات حقیقی و قضایایی که موضوعات اعتباری دارد. منظور از اعتباری یعنی این که با قرارداد اثبات می شود و پشتیبان علمی ندارد. مثل قوانین هر کشوری از این نوع قضایا می شود که کلی بحث می شود. طبق اصطلاح عرفی به این گونه قوانین علم می گویند مثل علم حقوق. مثل این که در بخش هایی از کشور از نوع خاصی صحبت استفاده می کنند و همه آن را قبول کرده اند و توافقی است. از همه این گذشته در یک اصطلاحی که در اروپا شکل گرفته و معادل سازی در زبان های دیگر است «ساینس» که بعد از رنسانس بوجود آمده است. یک دسته از قضایایی که اثبات شد را اصطلاح علم گذاشتند که قالبا جهت مشترکی دارد و شخصی نیست ولی مهم این است که قابل تجربه حسی و قابل ارائه به دیگران باشد. این معنی از علم مشروط بر این است که هر تجربه ای که بتوان به دیگران آن را اثبات کنید علم نام دارد. حتی اگر از راه شهود عرفانی باشد علم نیست.
معمولا science به همین معنا در ترجمه فرانسوی و انگلیسی علم به کار می رود. در ادبیات دانشگاهی علم بر این معنا می آید. خیلی از معرفت ها است که گاهی با برهان محکم تر از تجربه است ولی به آن علم نمی گویند. مشکل از این جا آغاز می شود که ناخودآگاه بار ارزشی به آن می دهد که اگر چنین شد، ارزش دارد ولی غیر از این نمی شود به آن ارزش داد. اگر صد آیه قرآن و شهود عرفانی باشد علمی نیست، فقط باید از راه تجربه اثبات شود علمی است. اگر این بار ارزشی نداشته باشد عیبی ندارد ولی اشکال کار جایی بوجود می آید که این موضوع مطلب خاصی را القا می کند.
کسانی که علم گرا هستند، عملا معتقدند و به چیزهایی دیگر می گویند علمی نیست و تجربه ای ندارد در نتیجه ارزشی ندارد. باید بررسی شود که علم فقط باید تجربه حسی باشد یا این که غیر از تجربه حسی برای به دست آوردن علم راهی وجود دارد. همانطور که همه اندیشمندان می دانند تجربه حسی دارای خطاهای زیادی است. ما معتقدیم اثبات قضایا مهمتر از قضایای حسی است و علم حرکت می کند، بدون تجربه حسی و در بعضی موارد حتی با مشاهدات روحی امکان پذیر است و این مشاهدات ادامه پیدا می کند.
از همه این ها شهودی است که برای انبیا حاصل می شد و آن کاملترین علم است که برای افراد خاصی است. علم حضوری یعنی یافتن خود واقعیت و سوال برای آن از خطا و صحیح بودن درست نیست. بهر حال این ها بحث های معرفت شناسی است. علامه طباطبایی و مطهری این بحث ها را در حوزه ر اه اندازی کردند و حالا بحث معرفت شناسی در حوزه علمیه قم بسیار پیشرفت کرده است.
اگر ما بخواهیم در دام مغالطات نیفتیم باید بگوییم طبق کدام اصطلاحات صحبت می کنید
علم به عنوان یک اصطلاح خاص معادل science در ادبیات دانشگاهی رایج است. تا این جا این رابطه از علم با دین، منظور از علم این علم تجربه حسی است. متاسفانه اصطلاحات با هم قاطی می شود و چنین وانمود می شود که این سبک و روش مهم و ارزشی است. اگر ما بخواهیم در دام مغالطات نیفتیم باید بگوییم طبق کدام اصطلاحات صحبت می کنید.
خیلی ها لفظی را در اصطلاحی دیگر که معنای دیگری دارد به کار می برند. در رابطه با واژه «دین» چیزی که دقیقا معادل فارسی داشته باشیم، مشکل است. می توان دین را در فارسی به آیین و کیش نام برد. در عربی واژه دین و در خود قرآن معنای مختلفی دارد. در محاورات گاه کسانی دین دارند یا دین خاصی را معرفی می کنیم، یعنی عقایدی راجع به هستی و رفتاری متناسب با این رفتار دارند. اصطلاح جهان بینی و ایدئولوژی را دین می گویند. یکسری اعتقادات و رفتارهای متناسب این اعتقادات را نیز دین می گویند. یعنی یکسری موجودات در عالم نقشی دارند و ما می توانیم با رفتارهایمان در برابر آن ها زندگیمان را گذرانده یا شکرگذاری کنیم.
بودیسم دین می باشد و طبیعتا پیروان هر دینی آن را صحیح می دانند و یا کسانی یک دین را صحیح می دانند و غیر از آن را صحیح نمی دانند مثل ما مسلمانان. اطلاق دیگری به دین؛ دین های آسمانی است. مثل این که وقتی از «طلا» نام می برند، به صورت کلی این واژه را به کار می برند و کاری به عیار یا واقعی و قلابی بودن آن ندارند. دین ها را نیز به صورت کلی دین صحیح می دانند ولی درست و نادرست بودن آن تفاوت دارد. دین به معنای پاداش دادن و مجازات کردن است. دین به معنای اطاعت کردن نیز اطلاق می شود. تقریبا این اطلاق مطرود است. کلمه دین معنای مختلفی دارد باید به جای خود به کار برود. دین حقی که آن را صحیح و واقعی می دانیم، اسلام است غیر از این دین، باطل است.
چرا رابطه بین این دو واژه مهم است؟ منطقی این است که ما دین را بر اساس اسلام که دین حق است و چگونگی شناخت آن با علم را بررسی کنیم. مسائل دینی با سه متد قابل اثبات می باشد که به آن می پردازیم: 1- متد تعقلی(وسیله ای که می توانیم اثبات کنیم، فقط عقل است. قضایای ریاضی را نمی توان در آزمایشگاه اثبات كرد) 2- روش تجربی که در علوم تجربی کاربرد ندارد 3- قضایای تاریخی را فقط از راه نقل کردن می توان اثبات نمود؛ نقل کردن مورخین که هر چه شواهد زیاد شود، یقین نسبت به آن بیشتر می شود که به این روش، روش تاریخی می گویند.
با تجربه به صورت مجزا نمی توان دین را اثبات نمود. ابتدای آن اثبات خداوند است، بسیاری از منطق بنی اسرائیل برای اثبات خداوند روش تجربی بوده است. خدایی که با چشم دیده شود، خدا نیست، بلکه خداوند با عقل اثبات می شود. بخشی از دین فقط با روش تعقل قابل اثبات است، اختلاف ما با ساینتیس ها این است که برخی از مسائل مثل اثبات وجود خدا متد اثبات آن عقلی است نه تجربی و نقلی و تاریخی. بعضی ها خیال می کنند با معجزات پیامبران خدا را می شود اثبات کرد. بخشی از مسائل دین ما با متد تعقل اثبات می گردد.
در اعتقادات هستی شناسان قضایایی وجود دارد که فقط با «است» اطلاق می شود. خدا است، پیامبر است. به دنبال این ها یکسری ارزشها بر اساس اعتقاد بر این ارزشها پایبند می شود، مانند عدالت، وحدت؛ بر اساس این ارزشها رفتارهایی پایه ریزی می شود. می گویند عقاید، اخلاق، احکام که به صورت کلی مجموعه این ها را «علم» می گویند. دین اسلام یک معقوله خاصی نیست. عقاید را به عنوان ریشه دین اسلام و از احکام به عنوان شاخه و برگ که از تنه اصلی می روید، می دانند. اصول یعنی ریشه ها و دین ریشه ای دارد؛ وجود خدا، روز قیامت. از این ریشه ارزش هایی که تنه یا شاخه اصلی مانند اصول دین و شاخه هایی رفتار های عملی(فروع دین) مانند نماز و روزه دریافت می شود.
واژه دین باید مراقب بود که عام و خاص دارد. در ادبیات دانشگاهی و حوزوی ما منظور دین حقی که ریشه الهی دارد و پیغمبری آن را به دست ما رسانیده است و شامل سه بخش اصلی است. یک بخش دیگری از دین است که نه عقل راه دارد و نه حس و تجربه. نماز صبح دو رکعت است، نه عقل می تواند بگوید و نه تجربه در آزمایشگاه. تنها راه آن وحی است، برای ما باید از قول پیامبر و امام معصوم نقل شود و راه دیگری ندارد. این متد برای ساینتیس ها قابل قبول نیست. این مسئله علمی نیست. یک بخشی از دین را باید عقل و یک بخشی از آن را با نقل درک کرد که از طرف پیامبر به ما ارائه شده است. یک بخش دیگر که متدهای مختلط دارد که هم با عقل و با نقل اثبات کرد. مثل قیامت، وجود دارد هم از راه عقل و هم از راه نقل اثبات می گردد. بنابراین باید توجه داشته باشیم روش اثبات دین یک روش نیست، بعضی از مسائل فقط با عقل و بعضی فقط با نقل و یا باهم اثبات می شود. اگر ما این متدها را پذیرفتیم، پشتوانه عقلی می خواهد کلیت پیدا کند. حتی روش تجربی اعتبارش را از روش تعقلی می گیرد ولی ساینتیس ها می گویند ما فقط روش تجربی را می شناسیم.
منطق ساینتیس این است که همه چیز را باید با حس تجربه کرد، همان حسی که در آن گمراه شده است. اعتبار تجربه مرهون برهان عقلی است که مجموعه ادراکات خطاپذیر است، مگر این که پشتوانه برهان عقلی داشته باشد. دین بعضی از راه تعقل و نقل اثبات می شود، اساس آن از راه تجربه نیست ولی در ادامه به آن نیز اشاره خواهد کرد که با science مشارکتی ندارد.
باید برای تحقیق درباره علم و دین، اصل متد تحقیق در علم و دین و چگونگی کمک آن ها به یکدیگر بررسی گردد. قلمرو علم همه مسائلی است که قابل تجربه باشند، چون علمیت آن در گرو تجربه است. قلمرو دین خیلی وسیعتر از قلمرو علم است. بسیاری از مسائل علمی است که مستقیما با دین رابطه ندارد. هر کسی نظری داشته باشد مهم نیست که دین داشته باشد یا نه. بین قلمرو دین و علم بعضی مسائل هم مربوط علم و هم مربوط به دین بعضی مسائل مربوط به علم است و مربوط به دین نیست و برعکس. اگر پافشاری کنیم که مسائل علمی فقط از طریق تجربی و حسی اثبات شود، کل مسائل دین خارج از مسائل علم می شود. مگر این که مسامحه کنیم، البته در مسائلی قابل مسامحه باشد. دین اصالتا با حس و تجربه چیزی را نمی خواهد اثبات کند.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰