مرا ببر به زمان و زمانه‌اي ديگر
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۷۲۲
نقد و تحليل فيلم «جوا ني بي جواني»، ساخته‌ فورد کاپولا

مرا ببر به زمان و زمانه‌اي ديگر

«جوا ني بي جواني» فيلمي است سخت و سترگ و البته صعب العبور که براي فهم نسبتا کامل آن حتما به چيزهايي غير از سينما هم نياز است.

محمدرضامحقق

تقريبا تمام پيش فرض هايمان براي ديدن فيلمي با مختصات آثار پيشين سازنده،به هم مي ريزد. ما دقيقا با معجوني از ماوراء،تخيل و پست مدرنيسم روبروييم. و در عين حال کلاس هايي براي مرور فلسفه و روانشناسي و بازي هاي عجيب فرمي.
مؤلفه‌ها در چندين بخش قابل تقسيمند:

صاعقه به عنوان الماني معنايي و کاربردي درام ساز،تقويم تاريخ، ماقبل تاريخ و مابعد آن،ضمير انساني، وجدان بشري،زمان و زمانه و درگيري انسان با آن و... و درس هايي اخلاقي از جنس فاجعه‌آميز بودن بمب اتم و پاسخ هاي شبه عقل مدارانه‌اي در جهت توجيه آن.

خب،ظاهرا با متريال بالايي روبروييم. وسعت نرم افزار انديشگي فيلم و نوع و چگونگي ممزوج شدن آن با ساختار انتخابي نمايش و در عين حال، تنوع پرداخت ها و جلوه هاي ويژه.

شايد باور نکنيد ولي احساس مي کنم 15،10سال پيش فيلم را در خيال هاي مواج يا خواب هاي شبانه ام ديده‌ام! جزيياتش يادم نيست فقط مطمئنم که پاي کاپولا در ميان بود!

با فيلم سخت و در عين حال مهمي روبروييم .بخشي از سختي اجرا و تصويرپردازي فيلم و البته روايتش برگشت به معاني موضوعاتش دارد.

بايد قبول کنيم که فيلمساز در اين زمينه نمره خوبي نمي گيرد. مخاطب عادي و طبعي، نمي تواند با فيلم ارتباط برقرار کند.

صاعقه‌اي به قهرمان فيلم برخورد مي کند و او را دچار آسيب. اين اتفاق در فضايي ملهم از فانتزي و سوررئاليسم و در عين حال با فکت هايي رئال و اشاراتي به موضوعات مهم تاريخ بشر، مثل اختراع بمب اتم و جنگ جهاني و...رخ مي دهد و قهرمان فيلم را وارد مابعد زمان مي کند. در عين حال که او با موقعيت ها و المانهاي ماقبل تاريخي، به معناي تاريخ مدرن ، روبرو مي شود.

از همان آغاز فيلم و تيتراژ عجيب و تکان دهنده و غير عاديش منتظر مواجه شدن با فيلمي خاص مي شويم، به تمام معاني احتمالي. وبا سکانس صاعقه و فضاي ايزوله‌اي که اساسا تا پايان فيلم در لوکيشن برفي با آن روبروييم،وجهي غير منتظره و غير قابل پيش بيني از تخيل و سور رئال و گاه فانتزي هم به سينماي اثر اضافه مي‌شود.

فيلم به نوعي تدوين شبه سينمايي نسبتا جذاب از فلسفه و تراژدي دست زده است، خاصه آنکه مولفه زمان و اتمام کتاب و جواني از دست رفته و در عين حال پا بر جا مانده در شخص صاعقه زده، موقعيتي شلوغ و چندگانه را فراهم کرده است.

مواردي که با يکسري فکتها و مقاديري نشانه سعي شده در خدمت يک مفهوم واحد قرارداده شود.آن مفهوم واحد چيزي است ميان عشق و جنگ و معصوميت و زمان و زمانه و کشف و پيشرفت پس رفتانه‌ بشر با تداعي مواقيف و مواضعي که او در جنگ هاي جهاني بدان گرفتار مي شود.

فيلم کادر بندي هاي نو و گاه زيبا و جذابي دارد.

در پايان اما تلخي حلول "گل سوم" در دستان پيرمرد يخ زده و مرده ميان برف هاي آن فضاي سپيد و سرد، تلخي فاجعه‌اي را تداعي مي کند که رهيافت هاي بشر، موجدآن را در طول تاريخ حياتش ساخته است.

«جواني بي جواني» چندان به مزاج مخاطب عام خوش نيامد و منتقدان هم آن را در سايه‌ درک و دريافت هاي ناقص خود يافتند و نيافتند.

با اين همه،فيلمي است سخت و سترگ و البته صعب العبور که براي فهم نسبتا کامل آن حتما به چيزهايي غير از سينما هم نياز است. /انتهاي پيام/  

پربازدیدترین آخرین اخبار